كلام جديد - ابراهیم زاده، عبدالله؛ سبحانی، سعید - الصفحة ٨٨
نويسنده ياد شده نياز علم به دين و ايمان دينى را بيش از نياز دين و ايمان به علم مىداند.
استاد شهيد مطهرى نيز در گفتارى نغز، ضمن بيان كاركردها و كاربردهاى هر يك از علم و ايمان، ارتباط تنگاتنگ آنها را در عين تمايز و تفاوت، اين گونه بيان مىكند:
علم به ما روشنى و توانايى مىبخشد و ايمان عشق و اميد و گرمى، علم ابزار مىسازد و ايمان مقصد، علم سرعت مىدهد و ايمان جهت، علم توانستن است و ايمان خوب خواستن، علم مىنماياند كه چه هست و ايمان الهام مىبخشد كه چه بايد كرد؟ علم انقلاب برون است و ايمان انقلاب درون، علم جهان را جهان آدمى مىكند و ايمان روان را روان آدميت مىسازد، علم وجود انسان را به صورت افقى گسترش مىدهد و ايمان به شكل عمودى بالا مىبرد، علم طبيعت ساز است و ايمان انسان ساز، هم علم به انسان نيرو مىدهد، هم ايمان، اما علم نيروى منفصل مىدهد و ايمان نيروى متّصل، علم زيبايى است و ايمان هم زيبايى است، علم زيبايى عقل است و ايمان زيبايى روح، علم زيبايى انديشه است و ايمان زيبايى احساس، هم علم به انسان امنيت مىبخشد و هم ايمان، علم امنيت برونى مىدهد و ايمان امنيت درونى، علم در مقابل هجوم بيماريها، سيلها، زلزلهها، طوفانها و ... ايمنى مىدهد و ايمان در برابر اضطرابها، تنهايىها، احساس بى پناهىها، پوچ انگاريها، علم جهان را با انسان سازگار مىكند و ايمان انسان را با خودش. «١» همو در ادامه مىگويد:
دانستيم كه علم و ايمان نه تنها با يكديگر تضادّى ندارند بلكه مكّمل و متمّم يكديگرند. اكنون پرسش ديگرى مطرح است: آيا ممكن است اين دو جاى يكديگر را پر كنند؟ ... بديهى است كه نه علم مىتواند جانشين ايمان گردد كه علاوه بر روشنايى و توانايى، عشق و اميد ببخشد، سطحخواستههاى ما را ارتقا دهد ... و نه ايمان مىتواند جانشين علم گردد، طبيعت را به ما بشناساند، قوانين آن را بر ما مكشوف سازد و خود ما را به ما بشناساند ايمان را در پرتو علم بايد شناخت. ايمان در روشنايى علم از خرافات دور مىماند. با دور ماندن علم از ايمان، ايمان به جمود و تعصب كور تبديل مىشود علم بدون ايمان نيز تيغى است در كف زنگى مست، چراغى است در نيمه شب در دست دزد براى گزيدهتر بردن كالا.»