كلام جديد - ابراهیم زاده، عبدالله؛ سبحانی، سعید - الصفحة ٦٤
رشد و تكامل و از نيازمنديهاى ضرورى و حياتى موجودات زنده و به ويژه انسان است، با اين تفاوت كه آزادى گياهان متناسب با ساختمان وجودى و نوع نياز آنها است، و آزادى حيوانات طور ديگرى است. انسان نيز به آزاديهاى ديگرى ماوراى آزاديهاى گياه و حيوان نياز دارد، چرا كه تنها موجود ممكنِ با عقل و اراده است كه مىتواند چگونه زيستن و آرمان و اهداف زندگىاش را خود برگزيند. «١» اما اختلاف عمدهاى كه درباره ريشه و خاستگاه آزادى در انسان ميان مكاتب انسانى چون ليبراليسم «٢» و مانند آن و مكاتب الهى توحيدى و در رأس آنها اسلام وجود دارد، اين است كه مكاتب انسانى رايج در دنياى غرب، خاستگاه آزادى در انسان را صرف خواست و تمايلات طبيعى او مىدانند. در بينش ليبرالى «اميال» واقعياتى قاهر در طبع بشرند كه هم اخلاق و هم سياست بايد خود را با آنها هماهنگ سازند. در جا اندازى چنين انديشهاى، توماس هابز، ديويد هيوم و بنتام همنوا هستند. از اين منظر، اميال هر كس به اندازه اميال ديگرى مشروع است و سياست و اخلاق موظّف به فراهم ساختن شرايط امن و ايجاد قوانين و قواعد مناسب براى ارضاى اميال و خواستههاى بشرىاند. اخلاق، قوانين مدنى، حاكميت سياسى و دولت موضوعيتى ندارند و به عنوان زمينهساز تحقق اميال و آزاديهاى انسان مطرح هستند.
از همين جاست كه مبانى فلسفه سياسى ليبرال در تنظيم معادله آزادى و قدرت پايهريزى مىشود و آزادى فرد و قدرتِ دولت، دو دشمن تلقى مىگردند.
توماس هابز از كسانى است كه با شفافيت بيشترى از محوريت و اصالت اميال بشرى در تفكر ليبرال سخن گفته است. او همه چيز حتى عقل و فكر بشر را ابزار آن دانسته، مىگويد:
انديشهها در برابر اميال، نقش ديدهبان و جاسوسهايى را دارند كه از مرزها خارج مىشوند تا راه رسيدن به خواستههاى ميل را بيابند. «٣»