كلام جديد

كلام جديد - ابراهیم زاده، عبدالله؛ سبحانی، سعید - الصفحة ٦٠

آميختگى آن با آداب و سنن ملى و مذهبى آنهاست. به همين دليل، ارائه يك يا چند معنا از آزادى كه مورد پذيرش همه مردم دنيا باشد كارى بس دشوار و شايد ناممكن است. براى همين، كسانى كه بر اساس فرهنگ ملى و مذهبى جامعه خويش نوعى از آزادى يا دموكراسى را قبول داشته، آن را به اجرا مى‌گذارند، نبايد اين معنا از آزادى را معناى منحصر به فرد آن دانسته، از ديگران بخواهند كه بدون چون و چرا آن را بپذيرند و به اجرا بگذارند.
واژه «آزادى» در زبان فارسى «١» معانى متعددى دارد؛ از جمله: اختيار، قدرت بر عمل و ترك عمل، قدرت انتخاب، رهايى، خلاص، آزاد مردى، خشنودى و رضاست. «٢» ولى واژه آزادى در زبان عربى- فارسى، معادلهايى چون: حرّيت، «٣» اختيار، رهايى از هر بند، بنده كسى نبودن، «٤» عِتْق و مملوك كسى نبودن، و مانند آن به كار رفته است. «٥» نيز معناى آزادى در حوزه فلسفه و كلام به معناى مختار بودن و مجبور نبودن و در حوزه اخلاق به معناى رهايى از غلّ و زنجيرهاى خود ساخته، از قبيل بندگى شهوت، هواى نفس، بندگى دنيا و رهايى از قواى حيوانى و شيطانى و ستمگران است. اما آزادى در عرصه حقوق سياسى و اجتماعى، كه با معانى پيشين تفاوت دارد، مراد از آن، محترم بودن حقوق و آزاديهاى قانونى شهروندان و ضرورت حفظ و صيانت آن توسط دولت و حكومت است.
يك تعريف از آزادى امروزه در برخى مكاتب انسانى چون اومانيسم، اگزيستانسياليسم و ليبراليسم مطرح است و آن همان معنايى است كه ژان پل سارتر گفته است: «انسان مى‌تواند هر كارى را كه هر وقت اراده كرده، انجام دهد.» «٦» ارائه اين گونه تعريف از آزادى را بايد از نوع افراطى آن دانست؛ زيرا آيا آزادى در اين‌