كلام جديد - ابراهیم زاده، عبدالله؛ سبحانی، سعید - الصفحة ٥٦
به همين دليل، وقتى مىگوييم، كسى حق دارد از چيزى يا كسى بهرهمند شود، اين درست به اين معنا است كه ديگران تكليف دارند حق او را محترم بشمارند و در آن بهره ورى مزاحم او نشوند و به وظيفه احتمالى خاص خود نسبت به او عمل نمايند.
تلازم حق و تكليف در شكل ديگرى هم متصور است و به نظر مىرسد كه اين شكل و معنا از گونه نخست مشهورتر و مهمتر باشد و آن اينكه در نظام اجتماعى به همان اندازه كه شهروندان از حقوق و مزايايى برخوردارند، در برابر، وظايف و تكاليفى را نيز بر عهده دارند و بايد انجام دهند.
امام على بن ابيطالب (ع) به شيوهاى زيبا تلازم حق و تكليف را بيان كرده و فرموده است:
خداوند سبحان براى من به خاطر آن كه زمامدار شما شدهام حقى بر شما قرار داده و همان گونه كه مرا بر شما حقى است شما را نيز بر من حقّى است. پس حق به هنگام توصيف و بيان، فراخترين چيزها است (و بيشترين طرفدار را دارد)، ولى افراد به هنگام عمل، كمتر به آن پايبند مىباشند. هيچ حقى براى كسى منظور نمىشود مگر آن كه وظيفهاى بر عهده او گذارده مىشود و هيچ تكليفى براى كسى در نظر گرفته نمىشود جز آن كه حقّى نيز براى او مقرر خواهد شود. اگر براى كسى حقى باشد بدون هيچ گونه تكليفى، او تنها خداوند متعال است. «١» اين مطلب در ماده «٢٩» اعلاميه جهانى حقوق بشر، به ويژه در بند ٢ آن نيز آمده است: هر كس در اجراى حقوق و بهرهگيرى از آزاديهاى خود، فقط تابع محدوديتهايى است كه به وسيله قانون، صرفاً براى شناسايى و مراعات حقوق و آزاديهاى ديگران و رعايت مقتضيات عادلانه اخلاقى و نظام اجتماعى و مصلحت عمومى در يك جامعه دموكراتيك وضع گرديده است. «٢» و «٣»