كلام جديد - ابراهیم زاده، عبدالله؛ سبحانی، سعید - الصفحة ٣٧
مگر اينكه بگوييم مراد قائلان اين نظريه اين نيست كه دين واخلاق واقعاً يك چيز هستند، بلكه مرادشان اين است كه اخلاق وابستگى شديدى به دين دارد و لذا جزئى از دين شمرده مىشود؛ چنان كه اكثر قريب به اتفاق پيروان اديان جهان و بسيارى از متفكران و متكلمان دينى نيز بر اين نظريهاند و اخلاق را جزئى از دين مىدانند. «١» دين باوران براى اثبات ادعاى خود دلايلى اقامه مىكنند و مىگويند اخلاق هم در مقام ثبوت و هم در مقام اثبات به دين نيازمنداست. در مقام ثبوت چه در مبادى تصورى و چه در مبادى تصديقى نياز به دين دارد. در مبادى تصورى به اين دليل به دين نيازمند است كه مفاهيم اخلاقى مانند خوب و بد، بايد و نبايد، به رغم وضوح ابتدايى، ابهامات فراوانى دارند و عقل، حس و وجدان انسان گرچه تا حدودى مىتوانند معانى و مفاهيم اخلاقى را درك كنند، ولى از درك كامل، شفّاف و پايدار آنها- دست كم برخى از آنها- نا توانند و دين است كه در پرتو تعاليم وحيانى توان روشنگرى و ابهام زدايى كامل از آنها را دارد.
اما مبادى تصديقى، مضاف بر اينكه برخى از مبادى تصديقى اخلاق نيز به طور حتم نيازمند دين است؛ زيرا تصديق بدون تصور روشن ممكن نيست، صدق گزارههاى اخلاقى نظير راستگويى خوب است يا بايد راست گفت، دروغگويى بد است يا نبايد دروغ گفت، نيازمند تبيين و دليلاند.
دين است كه تبيين كننده صدق اين گونه گزارههاى اخلاقى و نيز مؤيّد و مدلّل كننده آنهاست. «٢» امّا در مقام اثبات، اخلاق دست كم در سه جهت به دين نيازمند است:
- تأمين كننده اطلاعات مورد نياز اخلاق:
دين به دليل داشتن منبع اطلاعاتى متقن وحيانى، گزارههاى آن ناظر به واقع بوده، از صدق و درستى برخوردارند. از اين رو، اخلاق مىتواند با پيوند به دين و برخوردارى از اطلاعات ناظر به واقع و حقيقى، ارزشهاى اخلاقى خود را پى ريزى كند و به اين طريق پايههاى مفاهيم اخلاقى را استحكام و قوام بخشد؛ در حالى كه اخلاق بريده از خدا و دين از چنين پشتوانه مستحكم و متقن اطلاعاتى برخوردار نيست. «٣»