دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٥١٢
| جریده جلد: ١٧ شماره مقاله:٦٥١٢ |
جَریده، نوعی عَلَم عزا در دستههای سینهزن و
زنجیرزن که آن را چند روز از ماه محرم در برخی از نواحی ایران، به ویـژه در کاشان،
قم، کرمان، یزد، خراسان و هرمزگان میگردانند.
جریده در زبان و ادب فارسی به معنای دفتر (نک : برهان ...، بهار عجم، آنندراج، نیز
نفیسی)، شاخۀ بیبرگ و شاخۀ بیبرگ نخل (داعی الاسلام، نفیسی، لغتنامه...، نیز
معین)، نیزۀ کوچک مخصوص قلندران (برهان، نیز آنندراج)، روزنامه و نشریه (داعی
الاسلام، لغتنامه، نیز معین)، زبده، کارآمد و جنگی (مثلاً با لشکر جریده روی به
طوس نهاد: راوندی، ١٠٠؛ با دو هزار سوار جریده، تاختن آورد: تاریخ...، ٣٦٩)، دو چوب
نازک و کوتاه که به هنگام دفن مرده زیر بغل او میگذارند (جریدتین) (بهار عجم،
آنندراج، داعی الاسلام)، و مانند آنها آمده است. جریده به این معانی در متون تاریخی
و نثر و نظم فارسی از سدۀ ٤ق تا دورۀ صفوی به کار رفته است (مثلاً برای سدههای ٤ و
٥ ق، نک : بلعمی، بیهقی، جم ). از زمان کاربرد جریده به معنای عَلَم و گرداندن
آن در دستههای عزا، اطلاع دقیقی در دست نداریم. به احتمال نزدیک به یقین در دورۀ
صفوی جریده و جریدهکشی در مراسم عزاداری حسینی مرسوم شده است.
کهنترین جریدههای عزا در شهر کاشان به کار میرفته، و هنوز هم باقی مانده است.
تاریخ وقف یکی از این جریدهها به نام «جریدۀ بابا قربانی»، واقع در محلۀ پشت مشهد،
به تاریخ ١١٢٩ق/١٧١٧م (دورۀ سلطنت شاه سلطان حسین صفوی) است که همراه با صلوات
کبیره و نام واقف در دو طرف کشکولِ آویخته به جریده نوشته شده است. جریدۀ دیگر به
نام «جریدۀ فولادی»، واقع در محلۀ سَرْپرۀ کاشان، به تاریخ ١١٧٧ق/١٧٦٣م (دورۀ
زندیان) است که واقف آن این تاریخ را بر روی تیرک فولادی عمودی میان جریده، نوشته
است (معتمدی، ١/٥٦٦-٥٦٧). از جمله ابزارهای قلندران در دورۀ صفوی، یکی هم جریده
بوده است. مؤلف «رسالۀ خاکساریه» بازمانده از آن دوره، جریده را «عَلَم استقامت»
درویشان خاکسار معرفی کرده و نوشته است که آنرا بر کف گیرند ( فتوتنامهها...،
٢٦٤) و مجاهدانِ با نفسِ پرتدبیر را «غَزّا و صاحب جریده و زنجیر» نامیدهاند (همان،
٢٦٦).
میرزا حسینخان تحویلدار در جغرافیای اصفهان، تألیفی از دورۀ قاجار، در شرح «نوع
عملجات مُچّهداران شتر قربانی» در مراسم شتر قربانی در اصفهان مینویسد: «دستجات
دهات» هر یک با «سازهای کوس و سرنا و سنج و جریدههای بزرگ و عَلَمهای بلند بسیار»،
برای اجرای رسم قربانی به مراسم میآیند (ص ٨٨، ٨٩). تحویلدار بنیان این رسم را در
دورۀ صفوی دانسته است (ص ٨٨).
شکل و ساختمان: جریدههای هر شهر و دیار را احتمالاً بنابر نظام فرهنگ دینی ـ محلی
مستولی بر آن جامعه، به شکل و شمایل گوناگون میساختند و میآراستند. مردم کاشان با
شکوهترین جریدهها را ساخته بودند و در عزاداریهای محرم به کار میبردند. جریدۀ
کاشانیها عبارت بود از یک تیغۀ فلزی پیکانی شکل بر سر تیرکی نیزه مانند و عمودی، یک
آدمک سیاه بر روی تیغه، آینهای در زیر آدمک، ٤ تیغۀ فلزی هلالی شکل شمشیر مانند در
دو ردیف و در دو سوی تیرکِ نیزه مانند، شَرّابههای بلورین آویخته از تیغههای
هلالی، کشکولی با تندیس فلزی دو شیر کوچک در میان و محل نصب محور افقی بر تیرک، دو
پنجه و چند شمعدان فلزی کوچک به قرینه در دو سوی تیرک و بر روی محور افقی و مجموعهای
منگوله و زنگولۀ آویخته از زیر محور افقی (بلوکباشی، ١٠٢؛ ابوالفضلی، ١٥٩-١٦٠؛ نیز
نک : تصویر).
نشانههای نمادین: مردم کاشان هر یک از اجزاء جریده را نماد شخصیت و شیئی مقدس، و
بیانگر مفهومی خاص میانگارند. مثلاً تیرک عمودی نیزهمانند را مظهر قامت بلند امام
حسین(ع)؛ ٤ تیغ جانبی آن را نمادی از ٤ برادر او حضرت عباس(ع)، عون، عقیل و جعفر؛
کشکول را تمثیلی از مشک سقایی حضرت عباس(ع) یا تمثیلی از خیمهگاه امام حسین(ع)؛
منگولههای ریشهدار یا شَرّابهدار را مظهر گیسوی به خون آغشتۀ حضرت علیاکبر(ع)؛
آدمک را نشانی از غلام شهید شده در راه دین؛ آینه را نشان پیشانی شفاف و درخشان
سلطان دین امام حسین(ع)؛ شَرّابههای بلوری را نشانگر دانههای اشک کودکان اهل بیت؛
زنگها را نمادی از نالهها و شیونهای اهل حرم؛ و پنجهها را مظهر دستهای بریدۀ حضرت
ابوالفضل(ع) تبیین میکنند (همو، ١٥٨، ١٦٠؛ نیز نک : معتمدی، ١/٥٥٨-٥٥٩؛
بلوکباشی، ١٠٢-١٠٣).
همانطور که نخل را منتسب به حضرت حسین بن علی(ع)، و مظهری از تابوت او انگاشتهاند،
جریده را هم به نام برادر او، سقای کربلا حضرت عباس بن علی(ع) و نشانی از عَلَم این
علمدار دانستهاند (یادداشتها...). اطلاق نام جریده به «عَلَم حضرت عباس(ع)» ظاهراً
به سبب شباهتِ شکل آن به شاخۀ درخت خرما (جریدة النخل) و انتساب آن به حضرت
ابوالفضل، عباس بن علی(ع) به جهت بلند و کشیده بودن شاخ و برگهای هلالیِ ماهْمانندِ
جریده و همانندی آن با قامت بلند حضرت ابوالفضل(ع)، قمر بنـی هاشم بـوده است (نک :
معتمدی، ١/٥٥٧-٥٥٩).
جریده گردانی: درگذشته، هر محله از محلههای کاشان چند علم و علامت و جریده داشت.
جریده مانند توغ (ه م) و نخل نماد و نشانهای از محله نیز بود و دستههای عزادار
هر محله را به نام این علامتها میخواندند. به هنگام عزاداری جریده را بنابر سنت
کهن برپا میداشتند و مردم هر محله در پای جریدۀ محلۀ خود گرد میآمدند و آن را
بلند میکردند و برای عزاداری حرکت میدادند (همو، ١/٥٥٦). به هنگام گرداندن جریده
چند تن با سنجهای کوچک چوبی در پای آن سنج میزدند و نوحهخوانان اشعار مخصوص میخواندند
(برای نمونۀ یکی از نوحهها، نک : همو، ١/٥٧٢-٥٧٣). در مراسم سنجزنی در پای جریده
در مراحلی مختلف سنجزنها به شور و هیجان میآیند و پیاپی با همۀ تاب و توان به
هوا بر میجهند و سنجهای خود را بر بالای سرشان به یکدیگر میکوبند. این حالت را «شور»
مینامند وبا خواندن اشعاری ویژه شور را تشدید میکنند (ابوالفضلی، ١٦٠).
در پیشاپیش دستههای عزا، دستهای سقّا نیز حرکت میکرد که هر یک از افراد آن
کشکولی در یک دست و جامی در دست دیگر داشت و مشک آبی هم از شانه آویخته بود و به
مردم آب مینوشاند. در هر یک از این دستهها خوانندهای به نام «سخنور» بود که در
برابر علائم و جریدههای دستههای عزادار میایستاد و اشعاری به نام «سخن» خطاب به
آنها میخواند (پرتو بیضایی، ٢٣-٢٤).
نمونهای از این اشعار که در مجموعۀ خطی اشعار سخنوری آمده، به این گونه است: «این
جریده ز مالِ اهل عزا ست/ لیک وقت است بشنو این گفتار// خواه چاووش و خواه درویشان/کلّ
کسوت بود زخُرد و کبار// چو عزای حسین شود برپا/گو بیا این جریده را بردار!» (افشاری،
٢٦٤، نیز حاشیۀ ٢).
در سردمهایی که در گذشته سخنوران در تکیهها و قهوهخانهها میبستند، همراه با
آویختن و تزیین کردن سردم با ١٧ فقره اسباب و ابزار منسوب به ١٧ صنف از سلسلۀ فقرا،
عَلَم و جریده و حتى نخلی کوچک مخصوص عزاداریها را هم میگذاشتند (پرتو بیضایی،
٢٥).
در کاشان جریده را در ٣ روز هفتم و هشتم و نهم محرم، به ویژه شب و روز تاسوعا که آن
را مرتبط با حضرت عباس(ع) میدانند و به نام او میخوانند، برمیدارند و میگردانند
(معتمدی، ١/٥٦٢).
بابای جریده: در فرهنگ ایران، به ویژه نزد صوفیان، لفظ «بابا» را بر پیران کامل میگذاشتند،
مانند باباافضل کاشی و باباطاهر همدانی (عریان). سرکرده و ریش سفید طایفۀ قلندران
را هم «بابا» مینامیدند (برهان، لغتنامه)، هر کسی را هم که در کاری بزرگ بود،
برای بزرگداشت او بابا میخواندند ( آنندراج، هدایت).
فرقۀ عجمْ مشایخ، و پیروان بکتاشیه (ه م) پیران خود را «بابا» مینامیدند (افشاری،
٢٦٦، نیز حاشیۀ ٥). در دورۀ صفوی شیوخ فرقۀ درویشانِ حیدری را «بابا» و منصب
شیخوخیت تکیۀ حیدری را «بابایی» میگفتهاند (نصرآبادی، ١/٤٠٢؛ نیز نک : دانشنامه...).
در میان مردم، مؤسسان و متولیان هر یک از جریدهها، همچنین متولیان نخلها، بابا
نامیده میشدند. نگهداری از جریده و آراستن و راه انداختن آن با دستههای عزادار
برعهدۀ بابا بود. پس از مرگ هر بابا، یکی از اعضای خانوادۀ او این مسئولیت را
برعهده میگرفت. گاهی مردم دستههای عزا و جریدهها را به نام بابای آن مینامیدند،
مانند «جریدۀ بابا قربانی» در کاشان (معتمدی، ١/٥٦٦).
هر یک از جریدهها موقوفاتی داشت که مردم برای تأمین هزینۀ عزاداری، وقف آن میکردند
(همو، ١/٥٥٦-٥٥٧، برای صورت موقوفات مربوط به جریدۀ باباقربانـی، نک : ١/٥٦٧-٥٦٩:
وقفنامۀ بابا زینل و حاجی علیاکبر).
جریدهها نذورات مخصوصی داشتند که معروفترین آنها نان نذری معروف به «نان عباس علی»
و «آب قند» است. این نان و آب قند در عصر تاسوعا میان مردم پخش میشود و آنها را
معمولاً با هم میخورند (ابوالفضلی، ١٦١؛ برای نذورات، نک : معتمدی، ١/٥٦٢-٥٦٣).
یکی از وظایف باباهای جریده جمع کردن نذورات عمومی و خصوصی پای جریده، غبارروبی
سالانه و معرفی کسانی برای حمل جریده است (ابوالفضلی، ١٥٨).
درگذشته هر کس میخواست جریدهای برای عزاداری بسازد و یا یک هیئت عزاداری دارای
جریده پایهگذاری کند، موظف بود که از باباها و صاحبان جریدههای قدیمی رخصت بطلبد.
درصورت شایسته بودن داوطلب و صلاحیت او در داشتن جریده و عزاداری کردن با جریده، به
او اجازۀ کتبی میدادند و جای جریدۀ او را در مسیر حرکت دستهها و پشت سر جریدههای
باباهای قدیمی معین میکردند (معتمدی، ١/٥٦٣؛ برای متن اجازه نامه، نک : همو،
١/٥٦٤-٥٦٥).
خاستگاه: براساس اسناد و شواهد تاریخی که پیشتر به برخی از آنها اشاره شد، به
احتمال بسیار جریده نخست نشان و علامت ویژۀ قلندران صوفی بوده است که آن را به
مفهوم نمادین «عَلَم استقامت» به کار میبردهاند (نک : برهان؛ فتوتنامهها،
٢٦٤).
سخنوران سلسلۀ عجم نیز در بستن سردم سخنوری، تندیس کوچکی از جریده را به عنوان نماد
و نشانی از صوفیان و دراویش، به سردم میآویختند (نک : پرتو بیضایی همانجا). بعدها
این علامت از حوزۀ تصوف به حوزۀ مراسم عزاداری و شتر قربانی راه یافت و چون نمادی
از قدرت و استقامت و پایداری بود، آن را مظهری از قامت، قدرت و پایداری حضرت عباس
علمدار (ع) گرفتند و به نام او خواندند.
کلمۀ «بابا» هم که اصطلاحی عرفانی و صوفیانه، و به معنای پیر، بزرگ و شیخ بود، به
حوزۀ مذهبی درآمد و به صاحب و نگهدارندۀ جریده تفویض شد. از آنگاه متولیان برخی
علامتهای مذهبی مانند نخل و جریده نیز بابا خوانده شدند و شأن و منزلت پیر را
یافتند.
عامۀ مردم کاشان با نقل داستانی خاستگاه صوفیانۀ جریده و به شکل و شمایل امروزی در
آمدن آنرا در دستههای عزا، چنین بیان میدارند: در کربلا درویشی از واقعۀ عاشورا
آگاه میشود. از تأثر و تألم بسیار عصای خود را در زمین فرو میکند. آنگاه کشکول
و تسبیح ١٠٠ بندش را بر آن میآویزد و دو تکه سنگ از زمین برمیدارد و آنها را به
هم و بر سرش میکوبد و میگرید. از اینرو، مردم جریدۀ کنونی را مظهری از عصا و
کشکول و سبحۀ درویش، و سنجزنی پای جریده را نشانهای از سنگ بر هم زدن و بر سر
کوبیدن درویش دانستهاند (ابوالفضلی، ١٦٠).
مآخذ: آنندراج، محمدپادشاه، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٦٣ش؛ ابوالفضلی، محمد،
«مراسم و نشانههای عزاداری ماه محرم درکاشان»، مجموعۀ مقالات اولین گردهمایی مردمشناسی،
تهران، ١٣٦٩ش؛ افشاری، مهران، تعلیقات بر فتوتنامهها... (هم )؛ برهان قاطع،
محمدحسین بن خلف تبریزی، به کوشش محمد معین، تهران، ١٣٦١ش؛ بلعمی، محمد، تاریخنامۀ
طبری، به کوشش محمد روشن، تهران، ١٣٦٦ش؛ بلوکباشی، علی، نخل گردانی، تهران، ١٣٨٠ش؛
بهار عجم، لاله تیک چند بهار، به کوشش کاظم دزفولیان، تهران، ١٣٨٠ش؛ بیهقی،
ابوالفضل، تاریخ، به کوشش علیاکبر فیاض، مشهد، ١٣٥٠ش؛ پرتو بیضایی، حسین، تاریخ
ورزش باستانی ایران: زورخانه، تهران، ١٣٣٧ش؛ تاریخ سیستان، به کوشش محمدتقی بهار،
تهران، ١٣١٤ش؛ تحویلدار، حسین، جغرافیای اصفهان، به کوشش منوچهر ستوده، تهران،
١٣٤٢ش؛ داعیالاسلام، محمدعلی، فرهنگ نظام، تهران، ١٣٦٢ش؛ دانشنامۀ جهان اسلام،
تهران، ١٣٧٥ش؛ راوندی، محمد، راحة الصدور، به کوشش محمداقبال لاهوری، تهران، ١٣٣٣ش؛
فتوتنامهها و رسایل خاکساریه، به کوشش مهران افشاری، تهران، ١٣٨٢ش؛ لغتنامۀ
دهخدا؛ معتمدی، حسین، عزاداری سنتی شیعیان، تهران، ١٣٧٨ش؛ معین، محمد، فرهنگ فارسی،
تهران، ١٣٧١ش؛ نصرآبادی، محمدطاهر، تذکره، به کوشش محسن ناجی نصرآبادی، تهران،
١٣٧٨ش؛ نفیسی، علیاکبر، فرهنگ، تهران، ١٣٤٣ش؛ هدایت، رضاقلی، فرهنگ انجمن آرای
ناصری، تهران، ١٢٨٨ق؛ یادداشتهای مؤلف.
علی بلوکباشی