دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٤٤٢
| جبه جلد: ١٧ شماره مقاله:٦٤٤٢ |
جُبّه، نوعی بالاپوش درسرزمینهای مسلمان، در
سدههای مختلف دوران اسلامی، از اسپانیا و شمال افریقا در باختر تا هندوستان در
خاور. واژۀ «جبه» برگرفته از «جب» به معنی بریدن است و جمع آن به دو صورت «جبب» و
«جباب» آمده (ابن منظور، ذیل جبب)، و با اندک تفاوتی در تلفظ به زبانهای اروپایی
نیز راه یافته است (دوزی،١١٧).
جبه به معنی جامۀ بلند و بدون آستینی است که از تکههای مختلف دوخته شده (ابن
منظور، همانجا، شرتونی، نیز تاج العروس، ذیل واژه)، نیز لباس و پوشش بلندِ آستین
درازی است ــ اغلب مخصوص آقـایـان ــ کـه روی لبـاسهـای دیگر پوشند ( لغتنامه...).
خلیل بن احمد فراهیدی در سدهْ ٢ق/٨ م، «دراعه» را جبۀ جلوباز (نک : ذیل درع)، و
جوهری «زرمانقه» را جبۀ پشمی (نک : ذیل زرمانقه) معرفی کرده است.
دربارۀ شکل، جنس، رنگ، مواقع استفاده و... این لباس، تنها اشارات پراکندهای در
متون دیده میشود که ضمن مطالب مختلف تا حدی به آن پرداخته شده است، اما نمیتوان
هریک از ویژگیهایی را که در دورهای از آن سخن رفته، به تمام دورهها و تمام جوامع
مسلمان تعمیم داد، زیرا چنان مینماید که در زمانها و سرزمینهای مختلف شکل آن یکسان
نبوده است (دوزی، ١٠٩؛ ظهور، ٣٨٣).
افزون بر این، مهمترین مشکل، اختلاف نسخههای مختلف متون کهن در ضبط واژۀ جبه است.
در ترجمههای مختلف نیز چندان رعایت امانت نشده است؛ چنانکه گاه در ترجمۀ متون
عربی به فارسی، و نیز تصحیح متون فارسی، در انتخاب واژه دقت کافی به عمل نیامده
است، از جمله در ترجمه، «جامۀ» فارسی، معادل «جبه» در عربی پنداشته شده، و در
مواردی واژههای «خلعت» و «دراعه» در متن عربی، در فارسی به «جبه» ترجمه شدهاند.
در تصحیح متون فارسی نیز گاه «جامه» جایگزین «جبه» شده است (نک : تنوخی، ١/٥١، قس:
ترجمۀ فارسی، ١/١١٥؛ التاج، ١٥٣-١٥٤، قس: ترجمۀ فارسی، ١٩٥، ١٩٦؛ ابوالفرج، ٥/٢٣١،
قس: ترجمۀ فارسی، ١(١)/٥٤١؛ قزوینی، ٤٠٩، قس: ترجمۀ فارسی، ١٨٥؛ نظام الملک، چ
شعار، ٦٣، ١٥٢، قس: چ اقبال، ٦٤، ١٥٥). در مواردی نیز جبه در ترجمه جایگزین
واژههای مختلف شده (کارری، II/١٣٦-١٣٧، نیز قس: ترجمۀ فارسی، ١٣٤-١٣٥؛ دربارۀ لباس
اسکندر مقدونی، نک : پلوتارک،VII/٣٥١؛ قس: کسروی، ٤٨؛ نیز در مورد لباس یک پزشک،
نک : براون، ٨، قس: ترجمۀ فارسی، ٤٠؛ جاحظ، ١١٠)، و سبب سردرگمی بیشتر گردیده است.
از اینرو، به تمامی متونی که در آنها از جبه نامی رفته، نمیتوان اعتماد کرد.
همچنین پژوهشگران متأخر در نوشتههای خود دربارهْ جبه از منابع مختلفی که در آنها
از ثیاب، قبا و ... سخن رفته است، برداشتهایی کردهاند که گاه نهتنها راهگشا
نیستند، که سبب سرگردانی خواننده شدهاند (نک : چیتساز، ٣٥، ٢٥٥؛ قس: ابوالفرج،
ترجمۀ فارسی، ١(١)/١٤٤؛ راوندی، محمد، ٣٠٢؛ قمی، نجم الدین، ٩).
دربعضی از متون کهن از جبۀ پیامبراکرم (ص)، امامان شیعی و یاران آنها نام برده شده،
و از جمله آمده است: پیامبر(ص) جبههایی از جنس پشم (واقدی، ٣/١٠٠٣، ١٠١١، ١٠١٢؛
ذهبی، ٢/٥٥٢)، دیبا (احمد بن حنبل،٢/٨٢٢؛ ابنسعد، ٢/٧٧) و پوست ببر (ابنجوزی،
الوفا...، ٥٧٦)، نیز جبهای با بندهایی از جنس دیباج (همانجا) و از نوع رومی
(واقدی، ٣/١٠١١-١٠١٢)، یا شامی (نویری، ١٨/٢٨٨) میپوشیدند؛ شکل جبۀ رومی آن حضرت
به احتمال بسیار، لباسی جلوبسته با آستینهای تنگ بوده است، زیرا در ادامه آمده است
که به هنگام وضو، به سبب تنگی آستینها، دستها را از زیر جبه بیرون آورده، مسح کردند
(واقدی، همانجا؛ بخاری، ٧/١٨٥-١٨٦).
پس از ایشان از جبۀ خز (نوعی پارچۀ بافتهشده از تار ابریشم و پود غیرابریشم) و جبۀ
پشمین امامان از جمله امام حسین، امام محمد باقر، امام جعفر صادق و امام رضا(ع) یاد
شده، و حتیٰ دربارۀ جبۀ امام رضا(ع) گفته شده است که ایشان به هنگام نماز جبۀ خز و
جبۀ خز طارونی میپوشیدند (راوندی، سعید، ٣٢؛ قاضی نعمان، ٢/١١٧؛ کلینی،٣/٢٠٧،
٦/٤٤٢، ٤٥٠-٤٥٢؛ ابن بابویه، ١/٢٦٢)؛ نیز آمده است امام رضا(ع) جبهای ابریشمین را
هدیه کردند که برای تیمن به هزار دینار خریداری شد (قمی، حسن، ٢٧٩).
در متون دورۀ اسلامی از جبههای شخصیتهای مهم در سدۀ ١ق نام برده شده که از جملۀ
آنها جبۀ سعد بن وقاص در جنگ بدر و پس از آن (ذهبی، ١/١٢٢)، و جبههای خز و پوست
حکم بن ابی العاص (یعقوبی، ٢/١٦٤)، و عبدالله عامر در زمان عثمان است (بلاذری،
٣٤٦-٣٤٧).
خلفای اموی و عباسی نیز از «جبه» استفاده میکردند. چنانکه سلیمان بن عبدالملک
اموی (حک ٩٦-٩٩ق/٧١٥-٧١٧م) جبههای وشی (پارچۀ نقشدار) میپوشید (مسعودی،
٣/١٨٤-١٨٥)، و خلفای عباسی، از جمله ابوالعباس سفاح (حک ١٣٢-١٣٦ق/٧٤٩-٧٥٤م) جبۀ به
غایت زیبا (همو، ٣/٢٧٣)، و
ابو جعفر منصور (حک ١٣٦-١٥٨ق/٧٥٤-٧٧٥م) جبۀ پنبهدوزی (ابن اثیر، ٦/٣٠) به تن
میکردند. همچنین از وجود جبههای بسیـاری ــ دوختـه شده از پـارچـههـای گـرانبهـا
ــ در خزانـۀ هارون الرشید (حک ١٧٠-١٩٣ق/٧٨٦-٨٠٩ م) یاد شده است
(ابن زبیر، ٢١٤). در سدههای بعد نیز نام اشخاصی با پوشش جبه ذکر شده است (نک :
بیهقی، ١/٢٦٣؛ نظام الملک، چ شعار، ٢٠٥؛ نظامی عروضی، ٥٩؛ ابن کثیر، ٣١٩).
در متون از جنس و نام برخی از پارچهها که در تهیۀ جبه از آنها استفاده میشده، یاد
شده است، مانند انواع پارچههای ابریشمی به نامهای خز و خز طارونی، سقلاطون،
بُنداری، عُتابی، خارا، ملحم (قفطی، ١٠٢؛ کلینی، ابن بابویه، بیهقی، همانجاها؛
مقری، ٣/١٢٨؛ ناصرخسرو، ٢٥٧)، پارچههای پشمی شامل پشم بز، پشم شتر، و سقرلاط، برک،
ترمه و شال کشمیر (مقدسی، ٤١٥؛ سفرنامه ...، ٤٨؛ عضد الدوله، ٦٤؛ نظام قاری، ١١٧)،
پارچههای پنبهای مانند کرباس (ابن بطوطه، ١٥٠؛ نظام قاری، همانجا)، و جبههایی از
پوست و یا با آستری از پوست ( همو، ١٩؛ نیز بلاذری، ابن زبیر، همانجاها).
جبه به رنگهای سرخ، سبز، زرد، سفید، سیاه و نیلگون گزارش شده است (تنوخی، ٢/٢٥٧؛
یعقوبی، ٢/٢٤؛ نرشخی، ٦٠؛ ابن عنبه، ٨٦؛ کلینی، همانجا؛ طبری، ٨/٢٣٨؛ فریزر، ٢٦٦).
از جبه گاه با پسوندی که آن را منسوب به شهری یا شخصی میکند، مانند هراتی، ملکی،
سعیدی، نیشابوری، خراسانی و قبرصی یاد شده است (نظامی عروضی، ٩٣-٩٤؛ مقدسی، ابن
اثیر، همانجاها؛ وشاء، ١٧٩).
دربرخی متون به شکل جبه نیز اشاراتی شده است، مانند آستین تنگ جبه در زمان
پیامبر(ص)، و احتمالاً جلو بسته بودن آن، جبۀ پیش و پس چاک، جبه با آستر پوست سمور،
و جبۀ پنبهدوزی شده جزو این موارد نادرند (واقدی، بخاری، ابن اثیر، ابن زبیر،
همانجاها؛ نظامی عروضی، ٥٩). اما اشعار نظام قاری آگاهی بیشتری دربارۀ جبه به دست
میدهد، از جمله اینکه جبه بالاترین لباس، با دامنی بلند، یقه و جیب بوده که بر روی
قبا پوشیده میشد، از جنسهای گوناگون دوخته میشده، و متشکل از آستر، رویه و پنبه
در میان آن دو بوده است. جبه لباسی مناسب فصل زمستان بوده، اما گاه در فصل گرما نیز
بر تن میکردهاند، زیرا گفته شده است، آنچه بدن را در برابر سرما حفظ کند، در
برابر گرما نیز محافظت میکند (ص ٢٢، ٢٥، ٣٣، ٩١، ١١٧، ١٢٠، ١٢٦، ١٦٥). برخی از این
مطالب را میتوان با منابع دیگر تأیید یا تکمیل کرد، مانند استفاده از جبههای
ابریشمی رنگین در فصل بهار (نک : ابن بابویه، ١/٢٦٢؛ ابن جوزی، المنتظم، ٨/٨٠-٨١؛
محمد بن منور، ٢٠٢؛ مقری، همانجا؛ نظامی گنجوی، ١٤٧).
از جبۀ پشم برای نوعی شکنجه نیز استفاده میشده است.
برای این کار جبۀ خشن و گرمی که گاه آن را با چربی و آب پاچۀ گوسفند آلوده بودند،
بر تن زندانی میکردند و او را در معرض آفتاب قرار میدادند (تنوخی، ترجمۀ فارسی،
١/١١٥، ٣١٤؛ ابو علی مسکویه، ١/١٣٣؛ شابشتی، ٢١٥، ٢١٦؛ صابی، ١١٩).
در برخی از پژوهشهای جدید، با استناد به متون مختلف، جبه راگاه با آستینهای گشادی
كه در آن وسایل مختلف قرار میدادند، و گاه با آستینهای تنگی كه بنا بر سلیقۀ
دورههای مختلف تغییر میكرده، توصیف نمودهاند (عبیدی، ٢٤٤-٢٤٥).
جبه را طبقات مختلف جامعه به تن میکردند. گاه در منابع از جبههای خاص یک شغل
مانند جبۀ قضات و جبۀ سیاهِ سقاها یاد شده است (مسعودی، ٣/١٨٥؛ ابن حوقل، ٢/٢٨٩؛
ابراهیم حربی، ٢/٨٥٥؛ کلانتر ضرابی، ٢٤٨-٢٤٩). افراد فقیر و برخی صوفیان نیز جبۀ
وصلهدار ــ که در ایران به هزار میخی و یا هزر میخی شهرت دارند ــ بر تن میکردند
و با آن شناخته میشدند (ابن بطوطه، ٢٠١؛ عبیدی، ٢٤١؛ شفیعی، ٤٥٩-٤٦٠). در تصوف جبه
گاهی به معنی خرقه آمده است که در مواردی پیر به مرید میپوشاند (همو، ٤٥٧؛ سجادی،
٢٨٥؛ شریف، ٢٩٧). همچنین جبه پوشیدن بخشی از رسم طاسبازی (از مراسم صوفیه) است که
در آن تفاسیر صوفیانهای نیز صورت گرفته است (کاشفی، ٣٣٨).
جبه انواع گرانبها نیز داشته، که نوع فاخر آن در میان افراد سرشناس نشانۀ اعتبار
بوده است. از اینرو، در اشعار فارسی به اعتباری مادی تبدیل شده، و رهایی از آن
نشان از وارستگی دنیوی است (قفطی، ١٠٢؛ واعظ، ٥٠؛ اوحدی، ٦١٥).
اهمیت جبه در لباس رسمی و صدارتی بودن آن است، که از زمان خلفای اموی به بعد برای
خلعت دادن و گرامیداشت گاه از جبههای خود خلیفه خلعت داده میشد. جبه از جمله
لباسهای رسمی بود که در حضور خلیفه بر تن میکردند؛ از جمله گزارش شده است که صلاح
الدین ایوبی از خلیفه خلعت صدارتی را دریافت کرد که شامل جبه و دستار بود (مسعودی،
همانجا؛ بیهقی، ٢/٨٣٧؛ ابن تغری بردی، ٦/١٧؛ عضد الدوله، ٦٤).
از اواخر سدۀ ١٢ق/١٨م اطلاعات بیشتری دربارۀ جبه در دست است، از جمله اینکه در مصر
لباس معمولِ رو، جبه بوده كه بر روی قفطان میپوشیدند و آن را از پارچههای مختلف و
رنگهای گوناگون با آستینهایی تا مچ دست تهیه میکردند. لباس دیگری شبیه جبه با
آستینی بلندتر به نام «بنیش» ــ كه احتمالاً در آیینهای رسمی به تن میكردند ــ
بالای لباسهای روی دیگر میپوشیدند و بعضی آن را به جبه ترجیح میدادند. «فرجیه» با
آستینهای بسیار بلند خاص مردان دانشمند و عالم بود. جبه را گاه زیر فرجیه
میپوشیدند. خدمتگزاران افراد متشخص نیز جبه برتن میكردند (لین، ٣٨-٤١؛ ابراهیم،
١٠٥) در سوریه جبه لباسی بلند تا روی پا یا تا نیمۀ ساق وصف شده است كه قسمت جلوی
آن بلندتر از پشتش، و دارای آستری از پارچۀ پنبهای بود و در زیر عبا پوشیده میشد
(باكینگم، ٤؛ دوزی، ١٠٩-١١٠؛ ابراهیم، همانجا).
در عثمانی، جبه لباسی گشاد، سبک و بلند تا روی پا (پشت آن کمی کوتاهتر از جلو) بود
و از بغل روی هم آمده، یا بسته میشد؛ یقهای تنگ، ایستاده و نرم؛ نیز دو نوع آستین
متفاوت داشت؛ نوعی از آستینها از بالا تا پایین گشاد، و دیگری در سرآستین تنگ
میشد. نوعی از جبه با رنگ قهوهای طبیعی پشم گوسفند در میان مردم عادی رواج داشت،
اما افراد
سرشناس جبهای از جنسهایی مانند پشم، پنبه و ابریشم با رنگهای مختلف میپوشیدند.
امروزه در ترکیه حقوقدانان در دادگاه، استادان در مراسم رسمی، و علمای دینی از جبه
استفاده میکنند (ترک اوغلو، ١٠٢-١٠٣).
در مكه جبهای را كه از پارچههای نازك و حریر دوخته میشد، بر تن میكردند یا در
تابستان آن را بر روی دوش میانداختند (دوزی، ١١٤؛ ابراهیم، ١٠٦). در مراكش نیز
پوشیدن جبه معمول بوده، و احتمالاً از سدۀ ٩ق/١٥م منسوخ شده است؛ و در اندلس در
سدههای نخستین اسلامی پوشیدن جبه رواج داشته است (مقری، ٣/١٢٨؛ دوزی، ١١١-١١٤).
در برخی از كشورهای اسلامی زنان نیز جبه میپوشیدند، حتیٰ جبه لباس كنیزكان معرفی
شده است (جبوری، ١٠١). در مصر زنان جبۀ مخمل یا ابریشمین كه زریدوزی یا گلدوزی با
نخهای رنگین ابریشم داشته است، به تن میكردند. جبۀ زنان با جبۀ مردان متفاوت و
تنگتر، بهویژه در قسمت جلو بود. بلندی آن نیز به اندازۀ لباس زیرین بوده است
(لین، ٥٠؛ دوزی، ١١٤-١١٦).
با آنکه سفرنامههای دورۀ صفویه هنگام وصف پوشاک مردم ایران از جبه به ندرت نام
بردهاند، اما تاورنیه در زمان شاه عباس دوم (سل ١٠٥٢-١٠٧٧ق/١٦٢٩-١٦٦٦م) خلعتی
(مانتو) را توصیف میکند که شباهت بسیاری به جبههای دوره قاجاریه دارد، و
همانگونه بر روی دوش انداخته میشده است (ص ٤٧٨-٤٨٠؛ نیز نک : پولاک، ١٤٧؛
مستوفی، ٢/٤٢٢). کمپفر نیز از پوشاک مردم اصفهان طرحهایی ارائه کرده است که دو نوع
از آنها به جبه شباهت دارد، اما نام آنها مشخص نیست (ص ١٩٨، ٢٨٩).
در ایران دورۀ قاجاریه جبه اهمیت ویژهای داشت و لباس رسمی مردان محسوب میشد؛
چنانکه پولاک مینویسد: بدون جبه به حضور شاه وارد نمیشدند و در حضور او حتماً
باید جبه به تن میداشتند (همانجا؛ نیز مستوفی، ٢/٤٢٢-٤٢٣). شکل آن با یقه، آستین
گشاد و بلند ــ در حدود ٤٠- ٦٠ سانتیمتر بلندتر از دست ــ و دارای
چیـنخـوردگیهـای زیبـا تـوصیف شـده اسـت (ویلز،٣٦٠).
در این زمان، افزون بر جبههای سادۀ مورد استفادۀ عموم مردم، این لباس به سبب
اهمیتی که از دیدگاه اجتماعی داشته است، به تزییناتی آراسته میشد، از آن جمله است:
جبۀ «دورمروارید»، خاص صدراعظم از پارچۀ ترمۀ کشمیریِ پولکدوزی شده با دو شمسه از
جواهرات و الماس بر روی سینه؛ و جبۀ «شمسه مرصع» که خود اقسام مختلفی داشت.
شمسۀ این جبهها از جنس نقره ، به شکل پرهپره، و با جواهر تزیین یافته، و به
اندازۀ حدود یـک کف دست، بـزرگتـر و یـا کـوچکتر ــ بسته به درجـات مختلف افـراد
ــ ساختـه میشد. گرچه در این زمان جبه از لوازم صدارت بوده است، اما گاه پس از عزل
شخصی از صدارت، پادشاه جبه را به وی میبخشید (ملک المورخین، ١/٥٦، ٢٧٨، ٢٧٩؛ نیز
نک : فووریه، ٩٩). در همین زمان لباس رسمی برخی از مقامات دولتی جبۀ ترمه بود و
رنگهای مختلف آن موقعیت آن مقام را مشخص میکرد (مستوفی، ٢/٤٢٣). ایرانیان در این
دوره در ملاقاتهای کاملاً رسمی و تشریفاتی، با جبۀ فاخر شرکت میکردند (رایت، ١٣٠)؛
اما در اواخرسدۀ ١٣ق/١٩م با ورود و غلبۀ فرهنگ غربی به سرزمینهای مسلمان پوشیدن جبه
به تدریج منسوخ شد (ظهور، ٣٨٣؛ مستوفی، ١/٥١٠).
مآخذ: ابراهیم، رجب عبد الجواد، المعجم العربی لاسماء الملابس، قاهره، ١٤٢٣ق؛
ابراهیم حربی، غریب الحدیث، به کوشش سلیمان عابد، مکه، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ ابن اثیر،
الکامل، بیروت، ١٣٨٥ق؛ ابن بابویه، محمد، من لایحضره الفقیه، قم، جماعة المدرسین؛
ابن بطوطه، رحلة، بیروت، ١٣٨٤ق؛ ابن تغری بردی، النجوم؛ ابن جوزی، عبد الرحمان،
المنتظم، حیدرآباد دکن، ١٣٥٩ق؛ همو، الوفا باحوال المصطفیٰ، به کوشش مصطفیٰ عبد
القادر عطا، بیروت، ١٤٠٨ق؛ ابن حوقل، محمد، صورة الارض، به کوشش کرامرس، لیدن،
١٩٣٩م؛ ابن زبیر، احمد، الذخائر و التحف، به کوشش محمد حمید الله، کویت، ١٩٥٩م؛ ابن
سعد، محمد، الطبقات الکبریٰ، بیروت، دارصادر؛ ابن عنبه، احمد، عمدة الطالب، به کوشش
محمد حسن آل طالقانی، نجف، ١٣٨٠ش/١٩٦١م؛ ابن منظور، لسان؛ ابن کثیر، البدایة و
النهایة، بیروت، ١٤٠٨ق؛ ابوعلی مسکویه، احمد، تجارب الامم، به کوشش ه . ف. آمدرُز،
قاهره، ١٣٣٢ق؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، به کوشش عبد الله علی مهنا، بیروت،١٤٠٧ق؛
همو، همان، ترجمۀ محمد حسین مشایخ فریدنی، تهران، ١٣٦٨ش؛ احمد بن حنبل، مسند،
بیروت، دار صادر؛ اوحدی مراغهای، کلیات، به کوشش سعید نفیسی، تهران، ١٣٤٠ش؛ بخاری،
محمد، صحیح، بیروت، ١٤٠٦ق؛ براون، ادوارد، طب اسلامی، ترجمۀ مسعود رجبنیا، تهران،
١٣٥١ش؛ بلاذری، احمد، فتوح البلدان، لیدن، ١٨٦٥م؛ بیهقی، ابوالفضل، تاریخ، به کوشش
منوچهر دانشپژوه، تهران، ١٣٨٠ش؛ التاج، منسوب به جاحظ، به کوشش احمد زکی پاشا،
قاهره، ١٩١٤م؛ همان، ترجمۀ حبیب الله نوبخت، تهران ١٣٣٠ش؛ تاج العروس؛ تنوخی، محسن،
الفرج بعد الشدة، قاهره، ١٣٧٥ق؛ همو، همان، ترجمۀ حسین دهستانی، به کوشش اسماعیل
حاکمی، تهران، ١٣٦٣ش؛ جاحظ، عمرو، البخلاء، به کوشش فان فلوتن، لیدن،١٩٩٠م؛ جبوری،
یحییٰ، الملابس العربیة فی شعر الجاهلی، بیروت، ١٩٨٩م؛ جوهری، الصحاح، به کوشش عبد
الغفور عطار، تهران، ١٣٦٨ش؛ چیتساز، محمد رضا، تاریخ پوشاک ایرانیان، تهران،
١٣٨٦ش؛ خلیل بن ابن احمد فراهیدی، العین، به کوشش مهدی مخزومی و ابراهیم سامرایی،
قم، ١٤٠٥ق؛ ذهبی، محمد، سیر اعلام النبلاء، به کوشش شعیب ارنؤوط و حسین اسد، بیروت،
١٤١٣ق؛ راوندی، سعید، الدعوات، به کوشش عباس فقیه احمدآبادی، قم، ١٤٠٧ق؛ راوندی،
محمد، راحة الصدور، به کوشش محمد اقبال، تهران، ١٣٣٣ش؛ رایت، دنیس، ایرانیان در
میان انگلیسیها، ترجمۀ کریم امامی، تهران ١٣٦٨ش؛ سجادی، جعفر، فرهنگ لغات و
اصطلاحات و تعبیرات عرفانی، تهران، ١٣٧٠ش؛ سفرنامۀ بخارا، عصر محمدشاه قاجار، به
کوشش حسین زمانی، تهران، ١٣٧٣ش؛ شابشتی، علی، الدیارات، به کوشش کورکیس عواد،
بغداد، ١٣٨٦ق؛ شرتونی، سعید، اقرب الموارد، قم، ١٤٠٣ق؛ شفیعی کدکنی، محمد رضا،
تعلیقات بر اسرار التوحید (نک : هم ، محمد بن منور)؛ صابی، هلال، الوزراء، قاهره،
١٩٥٨م؛ ضرابی، عبد الرحیم، تاریخ کاشان، به کوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٣٥ش؛ طبری،
تاریخ؛ عبیدی، صلاح حسین، الملابس العربیة الاسلامیة فی العصر العباسی، بغداد،
١٩٨٠م؛ عضد الدوله، احمدمیرزا، تاریخ عضدی، به کوشش عبدالحسین نوایی،تهران، ١٣٥٥ش؛
فووریه، ژان باتیست، سه سال در دربار ایران، ترجمه عباس اقبال آشتیانی، تهران،
١٣٢٦ش؛ قاضی نعمان، دعائم الاسلام، به کوشش عارف تامر، بیروت، ١٩٩٥م؛ قزوینی،
زکریا، آثار البلاد، به کوشش ووستنفلد، بیروت، ١٣٨٠ق؛ همو، همان، ترجمۀ عبد الرحمان
شرفکندی، تهران، ١٣٦٦ش؛ قفطی، علی، تاریخ الحکماء، قاهره، ١٣٢٦ق؛ قمی، حسن بن محمد،
تاریخ قم، ترجمۀ حسن بن علی قمی، تهران، ١٣١٣ش؛ قمی، نجم الدین، تاریخ الوزراء، به
کوشش محمد تقی دانشپژوه، تهران، ١٣٦٣ش؛ کارری، ج.، سفرنامه، ترجمۀ عباس نخجوانی و
عبد العلی کارنگ، تبریز، ١٣٤٨ش؛ کاشفی، حسین، فتوتنامۀ سلطانی، به کوشش محمد جعفر
محجوب، تهران، ١٣٥٠ش؛ کسروی، احمد، پلوتارخ، تهران، ١٣١٥ش؛ کلینی، محمد، الفروع من
الکافی، بیروت، ١٤٠١ق؛ کمپفر، ا.، در دربار شاهنشاه ایران، ترجمۀ کیکاووس جهانداری،
تهران، ١٣٥٠ش؛ لغتنامۀ دهخدا؛ محمد بن منور، اسرار التوحید، به کوشش محمدرضا شفیعی
کدکنی، تهران، ١٣٦٦ش؛ مستوفی، عبد الله، شرح زندگانی من، تهران، ١٣٧١ش؛ مسعودی،
علی، مروج الذهب، به کوشش محمد محییالدین عبد الحمید، بیروت، ١٣٨٧ق؛ مقدسی، محمد،
احسن التقاسیم، لیدن، ١٩٠٦م ؛ مقری، احمد، نفح الطیب، به کوشش احسان عباس، بیروت،
١٤٠٨ش؛ ملک المورخین کاشانی، عبدالحسین، مرآت الوقایع مظفری، به کوشش عبدالحسین
نوایی، تهران، ١٣٨٦ش؛ ناصرخسرو، دیوان، به کوشش نصرالله تقوی، تهران، ١٣٨٠ش؛ نرشخی،
محمد، تاریخ بخارا، ترجمۀ احمد بن محمد قباوی، تلخیص محمد بن زفر، به کوشش محمدتقی
مدرس رضوی، تهران، ١٣٥١ش؛ نظام الملک، حسن، سیاستنامه، به کوشش عباس اقبال
آشتیانی، تهران، ١٣٢٠ش؛ همو، همان، به کوشش جعفر شعار، تهران، ١٣٦٤ش؛ نظام قاری،
محمود، دیوان البسه، به کوشش محمد مشیری، تهران، ١٣٥٩ش؛ نظامی عروضی، احمد، چهار
مقاله، به کوشش محمد معین، تهران، ١٣٣٣ش؛ نظامی گنجوی، مخزن الاسرار، به کوشش بهروز
ثروتیان، تهران، ١٣٦٣ش؛ نویری، احمد، نهایة الارب، قاهره، ١٣٧٤ق؛ واعظ قزوینی، محمد
رفیع، دیوان، به کوشش اصغر علمی، تهران، ١٣٨٣ش؛ واقدی، محمد، المغازی، به کوشش
مارسدن جونز، بیروت، ١٣٤٥ق؛ وشاء، محمد، الظرف و الظرفاء، بیروت، ١٣٨٥ق؛ ویلز،
چارلز جیمز، ایران در یک قرن پیش، ترجمۀ غلامحسین قراگزلو، تهران، ١٣٦٨ش؛ یعقوبی،
تاریخ، بیروت، ١٣٧٩ق؛ نیز:
Browne, E. G., Arabian Medicine, Cambridge, ١٩٦٢; Bukingham, J. S., Travels in
Mesopotamia, London, ١٨٢٧; Careri, G., Giro del mondo, nella Persia, Napoli,
١٧٠٨; Dozy, R., Dictionnaire Détaillé des noms des vêtements chez les Arabes,
Amsterdam,١٨٤٥; Fraser, J. B., Narrative of a Journey into Khorāsān, Delhi,
١٩٨٤; Lane, E. W., Modern Egyptians, London, ١٩٨١; Plutarch, Lives, tr. B.
Perrin, London, ١٩٧١; Polak, J. E., Persian: das Land und seine Bewohner,
Leipzig, ١٨٦٥; Sharif, J., Islam in India, tr. G. A. Herklots, New Delhi, ١٩٧٥;
Tavernier, J. B., Voyages en Perse, Paris, ١٩٧٧; Türkoğlu, S., »Cubbe«, Türkiye
diyanet vakfı İslam ansiklopedisi, Istanbul, ١٩٩٣, vol. VIII; Zuhur, Sh.,
»Dress«, The Oxford Encyclopedia of the Modern Islamic World, New York/ Oxford,
١٩٩٥, vol. I.
فریبا افتخار