دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٣٣٢
| جابر بن عبدالله انصاری جلد: ١٧ شماره مقاله:٦٣٣٢ |
جابِرِ بْنِ عَبْدُاللهِ اَنْصاری، ابوعبدالله (د ح ٧٤ق/ ٦٩٣ م)، از مشهورترين
اصحاب پيامبر اسلام (ص). کنيۀ او را ابومحمد و ابوعبدالرحمان نيز نوشتهاند (ابن
ابی حاتم، ١(١)/٤٩٢؛ ابن عبدالبر، ١/٢٢٠).
او يکی از شخصيتهای استثنايی در ميان صحابه است که با سپری کردن عمری دراز
نزديک به ١٠٠ سال، سرانجام در دهۀ ٧٠ هجری وفات يافته است؛ سال وفات او که
در منابع به اختلاف تعيين شده است، در معتبرترين روايات ٧٤ق دانسته شده
است؛ اما برخی آن را ٦٨، ٧٢، ٧٤، ٧٧، ٧٨ و ٧٩ نيز ضبط کردهاند (خليفه، ١٠٢؛ طبرانی،
٢/١٩٥-١٩٦؛ ابن عبدالبر، همانجا؛ مزی، تهذيب...، ٤/٤٥٣-٤٥٤). دربارۀ سالهای ٩٤ و
٩٨ق (طبرانی، ٢/١٩٥) بيشتر احتمال میرود واژه «سبعين» به «تسعين» تحريف شده باشد.
سن او را به هنگام وفات، در روايات معتبرتر ٩٤ سال (ابن قتيبه، ٣٠٧؛ ابن عبدالبر،
همانجا)، و در نقلهايی ديگر ٨٥ (طبرانی، همانجا) و ٩٧ (دينوری، ٣١٦) نيز ضبط کردهاند.
به هر روی میتوان تأييد کرد که وی در آستانۀ هجرت پيامبر (ص)، يعنی نزديک به سال
نخست هجری، در آغاز جوانی، اما فردی به رشد رسيده، بوده است (ابن قتيبه، همانجا؛
حاکم، ٣/٥٦٥).
از حيث تبار، جابر به تيرۀ بنی سلمه از خزرج تعلق داشت و نسبت «سَلَمی» وی از همين
رو بود (ابن عبدالبر، ١/٢١٩). پدرش عبدالله بن عمرو بن حرام از بزرگان انصار بود که
هم در شمار ١٢ تن بيعتکنندگان «عقبۀ اول» و هم در شمار ٧٠ رجل شرکتکننده در «عقبۀ
دوم» جای داشت (ابن هشام، ٢/١٠٥-١٠٦؛ کشی، ٤١؛ ابن حجر، ٤/١٨٩).
حضور جابر در صفحات تاريخ نيز با همراهی او با پدرش آغاز میگردد؛ وی در عقبۀ اول
شرکت نداشت، ولی در عقبۀ دوم در شمار ٧٠ نمايندۀ انصار بود (بخاری، صحيح، ٣/١٤١٣؛
ابن عبدالبر، ١/٢٢٠؛ ابن اثير، ١/٢٥٧؛ قس: ابن سعد، ٣/٥٧٤). گفته میشود که وی کوچکترين
فرد از آنان بود (ابن قتيبه، حاکم، همانجاها). وی در جنگهای بدر و احد شرکت نداشت (ابن
قتيبه؛ ابن عبدالبر، همانجاها؛ قس: ابن سعد، همانجا)، هر چند در جنگ اخير به
مجاهدان ياری میرساند (احمد بن حنبل، العلل...، ١/٤٠٨؛ آوردن آب برای اصحاب روز
بدر، بخاری، التاريخ، ٢(١)/٢٠٧). پدرش در جنگ احد کشته شد (ابن قتيبه، همانجا) و به
اجـازۀ پيامبر (ص) از حضـور در جنگ حمـراء الاسـد ــ که بیدرنگ پس از احـد واقـع
شـد ــ معاف بود (واقدی، ١/٣٣٦؛ طبری، تاريخ، ٢/٥٣٤). وی در غالب جنگهای بعدی
پيامبر (ص) شرکت داشت و خود اين جنگها را ١٩ غزوه میشمرد (نک : مسلم، ٣/١٤٤٨، قس:
٢/٩١٦، ١٧ غزوه؛ حاکم، ٣/٥٦٦؛ ابن عبدالبر، همانجا؛ ابن اثير، همانجا؛ طبرانی،
٢/١٩٧، ١٣ غزوه). گويا وی به دلايلی در جنگ خيبر نيز حاضر نبود، اما پيامبر(ص) سهمی
از غنايم برای او در نظر گرفت (طبری، همان، ٣/١٩).
جابر در واپسين سالهای حيات پيامبر(ص) که جوانی بيش نبود، از اعتباری در ميان صحابه
برخوردار بود و از مشهورترين فضايل منقولش، ٢٥ بار استغفار پيامبر(ص) برای وی در
ماجرای «ليلة البعير» بود (ترمذی، ٥/٦٩١؛ احمد بن حنبل، فضائل ...، ٤٣؛ ابن حبان،
٣/٥١؛ حاکم، ٣/٥٦٥).
پس از درگذشت آن حضرت، جابر اعتبار خود را حفظ کرد، اما برخلاف شماری از اصحاب، به
مشارکت در فعاليتهای سياسی و نظامی آن روزگار علاقهمند نبود و بيشتر در همان مدينه
ثبات داشت؛ تنها می دانيم که به روزگار عمر وی از سوی خليفه به عنوان «عريف» و
نمايندۀ قبيلهای از انصار که بدان تعلق داشت، برگـزيده شد (احمـد بن حنبل، العلل،
٢/١٩٤). بر اساس آنچه در منابع امامـی شهرت دارد، جـابر در کنار سلمان
و ابوذر در شمار ٦ يا ٧ تن از صحابه است که در جريان سقيفه، نسبت به امام علی (ع) و
شناختن حق امامت و جانشينی پيامبر (ص) برای آن حضرت، به وی وفادار ماندند (حميری،
٧٩؛ کشی، ٣٨؛ مقدسی، ٥/١٢٧؛ الاختصاص، ٦٣).
اطلاعات تاريخی داده شده توسط جابر دربارۀ اقدامات عمر به هنگام خلافت (مثلاً احمد
بن حنبل، همانجا) و اخبار فتوح (مثلاً طبری، همان، ٤/١٩-٢٠) و نيز گزارشهای مهم او
دربارۀ شورشها بر ضد عثمان و ماجرای کشته شدن او (مثلاً ابن سعد، ٣/٦٥؛ بلاذری،
٤(٢)/٣٥٩-٣٦٠)، در باره جنگهای امام علی (ع) (مثلاً مفيد، الارشاد، ١/١٠٢) و حوادث
عصر خلافت معاويه (بلاذری، ٣/٢٨٩؛ نصر بن مزاحم، ٢١٧) نشان از آن دارد که وی وقايع
سياسی عصر خود را دنبال میکرده است. از جمله دانسته است که وی در شمار نخستين بيعتکنندگان
با امام علی (ع) به خلافت بود (مفيد، الجمل، ٥١) و در جنگ صفين در رکاب آن حضرت به
جنگ با معاويه برخاست (ابن عبدالبر، همانجا). در آستانۀ شهادت آن حضرت، آنگاه که در
٤٠ق بسر بن ارطاة از سوی معاويه به مدينه تاخت و مردم را به بيعت معاويه فراخواند،
اين امر را «بيعت ضلال» خواند (يعقوبی، ٢/١٩٧-١٩٨؛ طبری، همان، ٥/١٣٩) و رفتار
معاويه با مردم مدينه را به نقد گرفت (ابن فقيه، ٢٤)، و در سفری که به شام داشت، با
وی برخوردی انتقادی کرد و صلۀ او را نپذيرفت (مسعودی، ٣/١١٥-١١٦).
بر اساس روايات امامی، وی ٤٠ روز پس از واقعۀ عاشورا، برای زيارت تربت امام حسين
(ع) به کربلا آمد و اين حضور، به عنوان نخستين اقدام شيعه برای برگذاری مراسم
اربعين آن حضرت تلقی شد (نک : مفيد، مسار ...، ٤٦؛ طوسی، مصباح...، ٧٨٧).
در ٦٤ ق به هنگام فترت رخ داده در خلافت اموی پس از کنارهگيری معاويۀ دوم و دعوی
خلافت از سوی عبدالله بن زبير، وی در کنار ابن عباس و ابن عمر، از پيشوايان حجاز به
شمار میآمد و طرف مشورت ابن زبير قرار داشت (مثلاً بلاذری، ٤(٢)/٥٥)، اما پس از
بازگشت خلافت به امويان و کشته شدن ابن زبير به دست حجاج بن يوسف ثقفی، و پس از
آنکه حجاج به ولايت حجاز از سوی خليفۀ اموی منصوب شد، وی نسبت به حجاج موضعی مخالف
اتخاذ کرد (مثلاً نک : حاکم، ٣/٥٦٥). به گفتۀ برخی منابع، جايگاه او به عنوان پيری
معتبر از صحابه، حجاج را از تعرض به وی باز میداشت (کشی، ١٢٤)، اما برخی چون
يعقوبی يادآور شدهاند که به هنگام اقدام حجاج برای تنبيه برخی از صحابه، جابر نيز
در شمار کسانی بود که به دستور وی بر گردن آنان داغ نهاده شد (نک : ٢/٢٧٢).
جابر بهجز سفرهايی کوتاه به مصر و شام، و مدتی مجاورت در مکه، بيشتر زندگی خود را
در موطنش مدينه سپری کرد (ابونعيم، ١/٤٣٨) و سالهای پايانی عمرش نابينا بود (ابن
حبيب، ٢٩٨؛ ابن قتيبه، ٥٨٧؛ ابن عبدالبر، همانجا). او در همانجا وفات يافت (ابن
قتيبه، ٣٠٧) و به گفتۀ غالب منابع، ابان بن عثمان امير وقت مدينه (حک ٧٦-٨٣ ق) بر
پيکر او نماز گذارد (ابن حبان، ٣/٥١؛ حاکم، همانجا؛ طبرانی، ٢/١٩٥؛ ابن عبدالبر،
١/٢٢٠؛ ابونعيم، همانجا؛ مزی، تهذيب، ٤/٤٥٤). جابر خود وصيت کرد که حجاج والی حجاز
بر وی نماز نخواند (ابن حجر، ١/٤٣٤)، اما برخی منابع از نماز خواندن حجاج بر وی (مزی،
همان، ٤/٤٥٣)، و حتى نزاع ميان او با حسن بن حسن مثنى، نوادۀ امام علی (ع) در اين
باره (طبرانی، ٢/١٩٦) سخن آوردهاند. وی در گورستان بقيع به خاک سپرده شد (هروی،
٩٤).
جابر در شمار آن گروه از صحابه است که شيعه و اهل سنت در بزرگداشت او اتفاق نظر
داشتند. مواضع خاص جابر نسبت به اهل بيت (ع) از يک سو و موضع انتقادی او نه تنها
دربارۀ خلفا و امرای اموی (نک : سطرهای پيشين)، بلکه نسبت به خلفای نخستين، موجب
شده بود تا شيعيان او را از پيشينيان مذهب خود به شمار آورند؛ از جمله در روايتی به
نقل ابراهيم ثقفی به نقل از جابر چنين آمده بود که عمر به هنگام وفات از ٣ چيز توبه
کرد و سومين آنها سلب حق امامت از اهل بيت (ع) بود (ابن بابويه، خصال، ١٧١). منابع
امامی جابر را نه تنها در شمار اصحاب خاص و برگزيدۀ امام علی (ع) می شمردند (برقی،
٣؛ مفيد، الجمل، ٥٢؛ نيز نک : کتاب سليم...، ٤٠٠)، بلکه او را در شمار اصحاب امام
حسن، امام حسين، امام زين العابدين و امام محمد باقر (ع) شمردند (برقی، ٣، ٧، ٨، ٩؛
طوسی، رجال، ٣٧، ٦٦، ٧٢، ٨٥، ١١١). بر اساس روايتی، امام صادق (ع) جابر را از «منقطعان»
به اهل بيت (ع) شمرده (کلينی، ١/٤٦٩؛ کشی، ٤٠)، و در روايتی، در شمار چند تن از
اصحاب امام علی (ع) قرار گرفته که به آنها بشارت بهشت داده شده است (
الاختصاص،٣). کشی نيز روايات متعددی در ستايش وی نقل کرده است (نک : ص ٤٠-٤٣)؛
بزرگترين ستايش، حديثی است مبنی بر اينکه پيامبر (ص) طول عمر جابر را پيشبينی
کرده، و از او خواسته بود تا سلام آن حضرت را به امام محمد باقر(ع)، پنجمين امام
شيعيان برساند (نک : يعقوبی، ٢/٣٢٠؛ کلينی، ١/٣٠٤؛ کشی، ٤١-٤٣؛ مفيد، الارشاد،
٢/١٥٨). بايد افزود که برخی خصوصيات، مانند شناخته شدن جابر به عنوان راوی
اصلی حديث لوح در باب امامان دوازدهگانه در فرهنگ شيعی موقعيت ممتازی را
در ميان اصحاب برای جابر رقم زده است (نک : کلينی، ١/٥٢٧ بب ؛ ابن بابويه،
من لايحضر...، ٤/١٨٠، کمالالدین، ٣٠٥- ٣٠٧؛ نعمانی، ٤٢- ٤٤؛ خزاز، ١٩٦؛ مفيد،
همان، ٢/١٣٨-١٣٩، ٣٤٦؛ الاختصاص، ٢١٠).
از ويژگیهای استثنايیِ جابر در فرهنگ اماميه، آن است که حضور امام محمد باقر
(ع) در محافل درس او و روايت آن حضرت از وی به ديدۀ پذيرش نگريسته شده
است؛ اگرچه دربارۀ توجيه اين نکته وجوه گوناگونی مطرح شده است. در منابع
کهن شيعه، ضمن تأييد روايت آن حضرت از جابر، به عنوان يکی از توجيهات
اشاره شده است که واسطه ساختن جابر در روايت از پيامبر (ص)، تنها محملی
ظاهری بوده است، تا روايات آن حضرت از رسول اکرم (ص) را نزد عامه قابل
قبول سازد (برای اين توجيهات، نک : کشی، ٤٢، ٤٣؛ ابنبابويه، همان، ٢٥٤؛
خزاز، ٥٦؛ الاختصاص، ٦٣؛ برای نمونههايی از روايت آن حضرت از جابر در منابع
امامی، نک : عاصم بن حميد، ٣١؛ علی بن اسباط، ١٢٨؛ صفار، ٤٣٤؛ حميری، ١١٠؛
التمحیص، ٤٠؛ کلينی، ١/٥٣٢، ٨/١٦٨؛ مفيد، الامالی، ٦٦، ٧٧، ١٢٦، ١٦٥، ١٩٠، ٢١٤،
٣١١، ٣٤٥؛ الاختصاص، ٢٢٢؛ نيز از منابع اسماعيلی: قاضی نعمان، ٢/١٥٩، ١٧٥؛ از
اهل سنت، ابوداوود، ٢/١٨٢؛ ابن اثير، ١/٢٥٧).
جابر بن عبدالله در ميان صحابه از اعتبار علمی خاصی نيز برخوردار بود. به گفتۀ هشام
بن عروه وی در مسجد نبوی حلقهای برای تعليم داشت که تابعانی را بر گرد او آورده
بود (مزی، همان، ٤/٤٥٢؛ ابن حجر، همانجا). از حيث جايگاه علمی، جابر را بايد در
عداد کهتران صحابه، و دارای گرايشی نزديکتر به ابن عباس و متفاوت با ابن عمر
قلمداد کرد. با وجود آنکه برخی ضبطها در قرائت و رسم مصحف از وی نقل میشد (مثلاً
نک : ابن سعد، ٧/٢٢٩؛ ابن ابی داوود، ٩٧-٩٨)، اما در ارتباط با قرآن کریم، رويکرد
او بيشتر تفسيری بود. در کنار احاديث تفسيری منقول وی، متون تفسير روايی دربر
دارندۀ مجموعهای اقوال تفسيری او نيز هست (مثلاً نک : ابن سعد، ٣/٥٧٤؛ طبری،
تاريخ، ٢/٥٦٥، جم ؛ ابن کثير، ١/١٠٥، ٢٦١، جم ؛ سيوطی، ١/٥٥، ٥٧، ١٨٩، جم ). در
ميان اخبار تفسيری بازمانده از جابر، سبب نزول آيات جايگاه ويژهای به خود اختصاص
داده است؛ به گونهای که از برخی روايات برمیآيد، وی مرجعی برای پرسش تابعين
دربارۀ اسباب نزول بوده است (مثلاً نک : شافعی، ٥/١٨٦؛ طبری، همان، ٢/٣٠٤، تفسير،
٣/١٧٥، ٥/٢٤٦؛ کوفی، ١/٣٢؛ واحدی، ٧، ٢٣، جم ).
در زمينۀ حديث، وی به عنوان يکی از صحابه، خود حجم قابل ملاحظهای حديث از پيامبر
(ص) نقل کرده، و افزون بر آن از برخی متقدمان صحابه چون امام علی(ع)، ابوبکر، عمر
بن خطاب، عمار بن ياسر و معاذ بن جبل نقل حديث کرده و حتى نسبت به نقل حديث از
صحابيان جوان چون ابوسعيد خدری و ابوهريره نيز پرهيز نداشته است (نک : مزی، همان،
٤/٤٤٤؛ ذهبی، ٣/١٨٩). وی خود به مثابۀ مرجعی برای حديث نبوی، مورد توجه تابعان قرار
گرفت و برجستگانی از تابعين مدينه چون سعيد بن مسيب، ابوسلمة بن عبدالرحمان، سليمان
بن يسار، عروة بن زبير، محمد بن منکدر و ابن شهاب زهری، و از تابعان مکه چون عطاءبن
ابی رباح، مجاهد بن جبر، عمرو بن دينار، ابوزبير مکی و عکرمه مولای ابن عباس از وی
حديث آموختهاند؛ در اين ميان حتى نام تابعانی مشهور از ديگر سرزمينها چون حسن بصری،
عامر شعبی از کوفه و طاووس بن کيسان از يمن نيز ديده میشود (ابن ابی حاتم،
١(١)/٤٩٢؛ ابن اثير، همانجا؛ برای فهرستی از راويان، نک : مزی، همان، ٤/٤٤٤-٤٤٨؛
ذهبی، ٣/١٨٩-١٩٠). جابر با توجه به عمر دراز خود، بخشی از عصر تابعين نخستين (دورۀ
زمانی ٦٠- ٨٥ ق) را نيز درک کرده، و همين امر موجب گشته است که وی در محافل
علم و حديث مورد توجه فراوان قرار گيرد و شاگردانی از دو نسل متفاوت را به گرد
خود آورد.
جابر در باب حديث، دقتهايی داشت، از جمله بايد به تغيير لفظ در متن حديث از سوی
براء بن عازب اشاره کرد که جابر آن را ناشی از تعصبات قبيلهای دانسته است (نک :
ابن اثير، همانجا).
تنی چند از عالمان تصريح کردهاند که جابر در شمار صحابيان پرروايت جای داشته است (نک
: ابن عبدالبر، ١/٢٢٠؛ ابن اثير، همانجا؛ نووی، ١(١)/١٤٢). بر اساس شمارش ارائه شده
توسط نووی، در منابع حديثی اهل سنت، ٥٤٠‘١ حديث به نقل از پيامبر (ص) از طريق جابر
به ثبت آمده که از آن ميان، ٦٠ حديث مشترک ميان صحيح بخاری و مسلم، ٢٦ حديث خاص
بخاری و ١٢٦ خاص مسلم است (همانجا). افزون بر اين دو، احاديث جابر به طور گسترده
در متون حديثی اهل سنت پراکنده شده است و مجموعهای غنی از آنها را میتوان
در بخش مربوط به جابر از مسانيد مشهور بازجست (مثلاً طيالسی، ٢٣٢-٢٤٨؛ حميـدی،
٢/٥١٣-٥٤٤؛ احمـد بن حنبـل، مسند، ٣/٢٩٢-٤٠٠؛ عبد بن حميد، ٣٠٩-٣٥٠؛ ابويعلى،
٣/٣٠٢- ٤/٢١١؛ نيز مزی، تحفة ...، ٢/١٦٥-٤٠٢).
در محافل امامی، با وجود آنکه روايات فقهی محفوظ از جابر در کتب اربعه و
ديگر مجاميع حديثی از شماری اندک تجاوز نمیکند، اما يک اسناد ارائه شده در «مشيخۀ»
من لايحضره الفقيه (ابن بابویه، ٤/٤٤٥)، نشان میدهد که نسخهای دربر دارندۀ
مجموعهای از روايات فقهی جابر در سدههای نخستين هجری در ميان اماميه هنوز
دست به دست میشده است. در سند اين نسخه نام کسانی چون جابر جعفی و مفضل
بن عمر به عنوان راوی ديده میشود. همچنين بايد به شماری از احاديث اشاره کرد
که در منابع شيعی، به نقل جابر از امامان شيعه نقش بسته است (مثلاً التمحیص، ٤٢،
٦٦؛ يعقوبی، ٢/٢٢٦). در آثار شيعه، به خصوص احاديث جابر در فضايل امام علی و اهل
بيت (ع) مورد توجه قرار داشت (نک : صفار، ١٠٦، ٣٦٨، جم ؛ کوفی، ١/٢١١، ٢١٥، جم ؛
کشی، ٤٠-٤١، ٤٤؛ ابن بابويه، من لا يحضر، ٣/٤٩٣، خصال، ١٧٤، جم ؛ مفيد، الارشاد،
١/١٥٣، ٣٤٥).
در خصوص جايگاه جابر در دانش فقه، بايد گفت وی در زمان خود به عنوان مرجع افتا در
مدينه شناخته میشد و بهخصوص پس از درگذشت عبدالله بن عمر (٧٣ق) مرجعی بیرقيب در
فقه مدينه بود (نک : ذهبی، ٣/١٩٠). نه تنها بخش مهمی از احاديث منقول از جابر در
متون حديثی اهل سنت، دارای ارزش فقهی است، بلکه فتاوای جابـر به عنوان فقيه و مفتی
مدينه نيز مورد توجـه پسينيان قرار داشت و در کتب آثار نقل میشد. ابواسحاق شيرازی
او را در شمار کسانی از صحابه آورده که از آنان فقـه اخذ شده است (ص ٣٣) و در عمل
نيز طيف گستردهای از فتاوای وی در منابع متنوع قابل پیجويی است. بخش مهمی از اين
فتاوی را بايد از خلال نوشتههای متقدم دو مذهب مالکی (مثلاً مالک، ١/٣٥، ٧٧، جم ؛
ابن قاسم، ١/٦٨ ، ٧٩، جم ) و شافعی (مثلاً شافعی، ٥/٢٤٠، ٢٥٤، جم ) بازجست و بخشی
ديگر را از کتب فقه تطبيقی به دست آورد (مثلاً مـروزی، ٨٢، ٨٧، جم ؛ طحـاوی،
١/٢١٧، ٢٥١، جم ؛ ابن منذر، ١/١٧١، ٢٢٧، جم ؛ طوسی، الخلاف، ١/١٢١، ٢/٢٤٧، جم ؛
برای نمونۀ فتاوی در منابع غير فقهی، مثلاً نک : ابن هشام، ٣/٢١٥؛ ابن ابی داوود،
١٦٥، ١٧٤). وی گاه فتاوايی از برخی متنفذان صحابه، چون ابوبکر (مالک، ١/٢٧؛ ابن
منذر، ١/٢٢١) و عمر (شافعـی، ١/١٦، ٧/٢٥٢) را نيز نقل کرده است. موسی بن علی بن
محمد امير در کتابی با عنوان جابر بن عبدالله و فقهه، کوشش کرده است تا صورتی مدون
از فقه جابر بر اساس منقولات گسترده در منابع به دست دهد (چ بيروت، ١٤٢١ق/٢٠٠٠م).
يکی از ويژگیهای مهم در فقه جابر، نگاه تحولی او به فقه است؛ وی در مواردی به اين
نکته اشاره دارد که در عهد پيامبر(ص) دو حکم مختلف در مسئلۀ واحد وجود داشته، و يکی
از دو حکم بر ديگری متأخر بوده است (ابن منذر، ١/٢٢٥) که به نوعی اشاره به نسخ يا
تکميل حکم دارد. اما اين ويژگی بهخصوص دربارۀ تحولات عصر صحابه بيشتر ديده میشود؛
از جمله وی در مسائلی مانند لغو ذکر «حی على خير العمل» در اذان (ابوعبدالله علوی،
٣٠)، منع از بيع ام ولد (سيد مرتضى، الانتصار، ٣٨٦) و منع از نکاح متعه (مسلم،
٢/١٠٢٣) يادآور میشود که اين احکام مربوط به عصر خليفۀ دوم بود و در عصر پيامبر
(ص) و خليفۀ اول، حکمی مخالف آن رواج داشت.
فارغ از احاديث منقول از جابر در منابع اماميه (نک : سطرهای پيشين)، در آثار فقهی
و حديثی امامی نيز گاه به برخی فتاوای جابر اشاره شده است (مثلاً حميری، ٧٦؛ فقه
الرضا (ع)، ١٢٣). در اين باره به خصوص آن دسته از آراء فقهی وی بيشتر مورد توجه
اماميان بود که برای احتجاج آنان در برابر اهل سنت، در مسائلی چون حليت متعه (احمد
بن محمد، ٨٨؛ مفيد، المسائل ...، ٣٦؛ سيد مرتضى، همان، ٢٦٨) و رد تعصيب در ارث (همان،
٥٥٣، المسائل ...، ٤١٤) ياری رسان بود.
گفتنی است جابر به عنوان صحابیای سالخورده در اواخر عمر خود به مرجعی مهم برای سيرۀ
نبوی و تاريخ صدر اسلام نيز مبدل شد. افزون بر روايات پرشمار تاريخی به نقل از وی (مثلاً
واقدی، ١/٨٧، ٢٦٦، جم ؛ ابن هشام، ٣/٢١٥-٢١٦، ٢٢٨، جم ؛ ابن سعد، ٢/٤٩، ٦١، جم ؛
يحيی بن معين، ٢/٧٤-٧٥؛ طبری، تاريخ، ١/٢٣١، ٢/٣٠٦، جم ) میدانيم که وی از سوی
برخی تابعان مشهور چون عروة بن زبير (ابن سعد، ٨/١٧٩)، ابوسلمة بن عبدالرحمان (طبری،
همان، ٢/٣٠٤)، سعيد بن مسيب و قتادة بن دعامه (ابن قتيبه، ١٦٢) به عنوان مرجعی در
حل مسائل تاريخی شناخته میشد و در روايتی، امام حسين (ع) نيز در احتجاجات خود در
باب وقايع فراموش شدۀ پيشين، مخاطبانش را به پرسش از جابر فراخواند (مفيد، همان،
٢/٩٧).
وهبی سليمان غاوجی در يک تک نگاری به عنوان جابر بن عبدالله صحابی امام و حافظ فقيه،
کوشيده است تا افزون بر معرفی شخصيت جابر، فضايل و جهادگری او، به جنبههای علمی وی
نيز توجه کند و به خصوص جايگاه او در حديث و فقه را معرفی کند (چ دمشق، ١٩٨٨م).
مآخذ: ابن ابی حاتم، عبدالرحمان، الجرح و التعديل، حيدرآباد دکن، ١٣٧١ق/
١٩٥٢م بب ؛ ابن ابی داوود، عبدالله، المصاحف، قاهره، ١٣٥٥ق/١٩٣٦م؛ ابن اثير،
علی، اسد الغابة، قاهره، ١٢٨٠ق؛ ابن بابويه، محمد، خصال، به کوشش علیاکبر
غفاری، قم، ١٣٦٢ش؛ همو، کمالالدين، به کوشش علیاکبر غفاری، تهران، ١٣٩٠ق؛
همو، «مشيخة»، همراه ج ٤ من لايحضره الفقيه، به کوشش علی اکبر غفاری، قم،
١٤٠٤ق؛ همو، من لايحضره الفقيه، به کوشش علی اکبر غفاری، قم، ١٤٠٤ق؛ ابن حبان،
محمد، الثقات، حيدرآباد دکن، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ ابن حبيب، محمد، المحبر، به کوشش
ليشتن اشتتر، حيدرآباد دکن، ١٣٦١ق/١٩٤٢م؛ ابن حجر عسقلانی، احمد، الاصابة،
قاهره، ١٣٢٨ق؛ ابن سعد، محمد، الطبقات الکبرى، بيروت، دار صادر؛ ابن عبدالبر،
يوسف، الاستيعاب، به کوشش علی محمد بجاوی، قاهره، مکتبة نهضة مصر؛ ابن فقيه همدانی،
احمد، البلدان، به کوشش دخويه، ليدن، ١٨٨٥م؛ ابن قاسم، عبدالرحمان، المدونة
الکبرى، قاهره، ١٣٢٤-١٣٢٥ق؛ ابن قتيبه، عبدالله، المعارف، به کوشش ثروت
عکاشه، قاهره، ١٩٦٠م؛ ابنکثير، تفسير القرآن العظيم، بيروت، ١٤٠١ق؛ ابن منذر،
محمد، الاوسط، به کوشش صغير احمد محمد حنيف، رياض، ١٤٠٥ق؛ ابن هشام، عبدالملک،
السيرة النبوية، به کوشش مصطفى سقا و ديگران، قاهره، ١٣٧٥ق/١٩٥٥م؛ ابواسحاق
شيرازی، ابراهيم، طبقات الفقهاء، به کوشش خليل ميس، بيروت، دار القلم؛
ابوداوود سجستانی، سليمان، سنن، به کوشش محمد محيیالدين عبدالحميد، قاهره،
١٣٦٩ق؛ ابوعبدالله علوی، محمد، الاذان، به کوشش يحيى عبدالکريم فضيل، دمشق،
١٣٩٩ق/١٩٧٩م؛ ابونعيم اصفهانـی، احمد، معرفة الصحابة، به کوشش محمد حسن محمد حسن
اسماعيـل و مسعد عبدالحميد سعدنـی، بيروت، ١٤٢٢ق/٢٠٠٢م؛ ابويعلى موصلـی، احمد، مسند،
به کوشش حسين سليم اسد، دمشق، ١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ احمد بن حنبل، العلل و معرفة
الرجال، به کوشش وصیالله عباس، بيروت، ١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ همو، فضـائل الصحـابة،
به کـوشش وصـیالله عبـاس، بيـروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ همـو،
مسند، قاهره، ١٣١٣ق؛ احمد بن محمد بن عيسى، النوادر، قم، ١٤٠٨ق؛ الاختصاص، منسوب
به شيخ مفيد، به کوشش علیاکبر غفاری، قم، ١٤١٣ق؛ بخاری، محمد، التاريخ
الکبير، حيدرآباد دکن، ١٣٩٨ق/١٩٧٨م؛ همو، صحيح، به کوشش مصطفى ديب البغا، بيروت،
١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛ برقی، احمد، «الرجال»، همراه رجال ابن داوود حلی، به کوشش جلال الدين
محدث ارموی، تهران، ١٣٤٢ش؛ بلاذری، احمد، انساب الاشراف، ج ٣، به کوشش
عبدالعزيز دوری، بيروت، ١٣٩٨ق/١٩٧٨م، ج٤(٢)، به کوشش شلوسينگر، بيتالمقدس،
١٩٧١م؛ ترمذی، محمد، سنن، به کوشش احمد محمد شاکر و ديگران، قاهره،
١٣٥٧ق/١٩٣٨م بب ؛ التمحیص، منسوب به ابن همام اسکافی، قم، مدرسة الامام المهدی
(ع)؛ حاکم نيشابوری، محمد، المستدرک علی الصحيحين، حيدرآباد دکن، ١٣٣٤ق؛ حميدی،
عبدالله، المسند، به کوشش حبيب الرحمان اعظمی، بيروت/قاهره، ١٤٠٩ق/١٩٨٨م؛ حميری،
عبدالله، قرب الاسناد، به کوشش مؤسسة آل البيت (ع)، قم، ١٤١٣ق؛ خزاز، علی، کفاية
الاثر، قم، ١٤٠١ق؛ خليفة بن خياط، الطبقات، به کوشش اکرم ضياء عمری، رياض،
١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛ دينوری، احمد، الاخبار الطوال، به کوشش عبدالمنعم عامر، قاهره،
١٩٦٠م؛ ذهبی، محمد، سير اعلام النبلاء، به کوشش شعيب ارنؤوط و ديگران، بيروت،
١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ سيد مرتضى، علی، الانتصار، قم، ١٤١٥ق؛ همو، المسائل الناصريات،
تهران، ١٤١٧ق؛ سيوطی، الدر المنثور، قاهره، ١٣١٤ق؛ شافعی، محمد، الام، بيروت،
دارالمعرفه؛ صفار، محمد، بصائر الدرجات، تهران، ١٤٠٤ق؛ طبرانی، سليمان، المعجم
الکبير، به کوشش حمدی بن عبدالمجيد سلفی، بغداد، ١٣٩٨ق/١٩٧٨م؛ طبری، تاريخ؛ همو،
تفسير، بيروت، ١٤٠٥ق؛ طحاوی، احمد، اختلاف العلماء، متن مختصر، به کوشش عبدالله
نذير احمد، بيروت، ١٤١٧ق؛ طوسی، محمد، الخلاف، به کوشش محمد مهدی نجف و ديگران،
قم، ١٤١٧ق؛ همو، رجال، به کوشش محمد صادق آل بحرالعلوم، نجف، ١٣٨١ق/١٩٦١م؛
همو، مصباح المتهجد، تهران، ١٣٣٩ق؛ طيالسی، سليمان، مسند، بيروت، دار المعرفه؛
عاصم بن حميد، «اصل»، ضمن الاصول الستة عشر، قم، ١٤٠٥ق؛ عبد بن حميد، المسند، به
کوشش صبحی بدری سامرايی و محمود محمد صعيدی، قاهره، ١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ علی بن اسباط، «النوادر»،
ضمن الاصول الستة عشر، قم، ١٤٠٥ق؛ فقه الرضا(ع)، مشهد، ١٤٠٦ق؛ قاضی نعمان،
دعائم الاسلام، به کوشش آصف فيضی، قاهره، ١٣٨٣ق/١٩٦٣م؛ کتاب سليم بن قيس،
به کوشش محمد باقر انصاری، قم، ١٤١٥ق؛ کشی، محمد، معرفة الرجال، اختيار طوسی، به
کوشش حسن مصطفوی، مشهد، ١٣٤٨ش؛ کلينی، محمد، الکافی، به کوشش علیاکبر غفاری،
تهران، ١٣٩١ق؛ کوفی، محمد، مناقب امير المؤمنين (ع)، به کوشش محمد باقر محمودی، قم،
١٤١٢ق؛ مالک بن انس، الموطأ، به کوشش محمد فؤاد عبدالباقی، قاهره،
١٣٧٠ق/١٩٥١م؛ مروزی، محمد، اختلاف العلماء، به کوشش صبحی سامرایی، بيروت،
١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ مزی، يوسف، تحفة الاشراف، بمبئی، ١٣٩٥ق/١٩٧٥م؛ همو، تهذيب الکمال،
به کوشش بشار عواد معروف، بيروت، مؤسسة الرساله؛ مسعودی، علی، مروج الذهب،
به کوشش يوسف اسعد داغر، بيروت، ١٣٨٥ق/١٩٦٦م؛ مسلم بن حجاج، صحيح، به
کوشش محمد فؤاد عبدالباقی، قاهره، ١٩٥٥م؛ مفيد، محمد، الارشاد، قم، ١٤١٣ق؛ همو،
الامالی، به کوشش حسين استاد ولی و علی اکبر غفاری، قم، ١٤٠٣ق؛ همو، الجمل،
به کوشش علی مير شريفی، قم، ١٤١٣ق؛ همو، مسار الشيعة، به کوشش مهدی نجف، بيروت،
١٤١٤ق/١٩٩٣م؛ همو، المسائل الصاغانية، قم، ١٤١٣ق؛ مقدسی، مطهر، البدء و التاريخ،
به کوشش کلمان هوار، پاريس، ١٩١٦م؛ نصر بن مزاحم، وقعة صفين، به کوشش
عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ١٣٨٢ق؛ نعمانی، محمد، الغيبة، بيروت،
١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ نووی، يحيى، تهذيب الاسماء و اللغات، قاهره، ١٩٢٧م؛ واحدی، علی،
اسباب نزول الآيات، قاهره، ١٣٨٨ق/١٩٦٨م؛ واقدی، محمد، المغازی، به کوشش مارسدن
جونز، لندن، ١٩٦٦م؛ هروی، علی، الاشارات الى معرفة الزيارات، به کوشش ژ. سوردل
تومین، دمشق، ١٩٥٣م؛ يحيی بن معين، التاريخ، روايت دوری، به کوشش احمد محمود
نور سيف، مکه، ١٣٩٩ق/١٩٧٩م؛ يعقوبی، احمد، التاريخ، بيروت، ١٣٩٧ق/١٩٦٠م.
احمد پاکتچی