ترجمة رساله اضحوية - ابن سينا - الصفحة ٦٣ - فصل چهارم در آن چيز كه حقيقت مردم است
خرّم شدى، زايل شود و نماند. اما وى را چون از آن راحت و رنج كه به وى متخصص است باشد، وى به حقيقت از آن رنج رنجور باشد، و بدان لذت شاد و خرّم. و اين معنى در معاد، وى را خواهد بود.
و از اين جهت، راحت و رنج نه چنان باشد، كه آن را راحت و رنج، كه وى را از جهت دوستان و برادران بود. و واجب آن است كه همه سعى مردم در آن باشد كه تحصيل راحتى و لذتى كند كه به وى متخصص است.
اما تن بر نفس مستولى است؛ و از قوت استيلاى بدن، وى را تخييل كرده، و گمان افكنده كه «تن حقيقت وى است» و از اين جهت هستى خويش فراموشش شده است [١]. و اين چيز كه بيرون از وى است، مىپندارد كه وى آن است. و گمان مىبرد كه خيرى و شرى و راحتى و لذتى كه آن چيز را است، خود وى راست؛ و پندارد كه: چون از اين خير و شر و لذت و راحت بدنى بازماند، از خير و شر و لذت و راحت مطلقا بازمانده است! و گمان مىبرد كه چون لذت جسمانى نيست هيچ سعادت نيست؛ و چون ألم [١١] و رنج جسمانى نيست؛ هيچ شقاوت و بدبختى نيست.
و اين خيال به يك دفعت از اوهام مردم بر نتوان داشت. و ازالت اين گمان، به اول اين خطاب نتواند بود. پس صاحب شريعت مضطر باشد به دعوت كردن خلق به ثواب و لذات بدنى، و ترسانيدن از عقوبت جسمانى، چنانكه ايشان مىپندارند.
و غرض از اين فصل آن است كه: آن كسانى كه نفس ايشان به زينت حكمت آراسته است، به اين خاطر گمراه نشوند و نگويند كه: چون مردم در آخرت نه بدين صورت باشد كه هست، بلكه تن نباشد؛ وى چيزى ديگر باشد، و نه آن حقيقت باشد كه در مردم دنيا بود، و ثواب و عقوبت نه وى را باشد؛ و گمان نبرند كه چون ثواب و عقاب جسمانى نيست، در چه رغبت نمايند و از چه بترسند! و نگويند كه: چون صورت مردم نه چنين باشد كه اكنون هست؛ ثواب و عقاب اگر باشد، نه آن مردم را باشد كه بود، بلكه جزوى را از اجزاى مردم را باشد. و چون چنين باشد؛ ما را نه ثواب باشد و نه عقاب. و بيشترين مردم از جهت [٢] اين خيال گمراه شدهاند.
اما چون ما بيان كرديم كه: مردم، به نفس، مردم است؛ و حقيقت مردم نفس است؛ و رنج
[١] . و از اين جهت هستى خود وى را فراموش شده است. (د)
[٢] . از سبب. (د)