ترجمة رساله اضحوية - ابن سينا - الصفحة ٣٦ - فصل دوم در اختلاف رأيها در آن
او هميشه خواهد بود. و بعضى گويند: نه ثواب هميشه خواهد بود، و نه عقوبت.
اما آن جماعت كه مىگويند كه: معاد هم نفس راهست و هم كالبد را هست؛ مىگويند:
زندگى كالبد را به هستى نفس است؛ و او را در آفرينش دوم، باز به كالبد خويش رد كنند. و اينها بعضى برآنند كه نفس روحانى است و مجسم نيست، و بعضى برآنند جسمى است لطيف.
و گروهى از ايشان مىگويند كه: چون نفس باز به بدن خويش آيد، در آفرينش دوم، [١] [١] اگر نيكوكردار است ثواب او دو گونه است: يكى نفسانى؛ و ديگر راحتى و لذتى كه در خور كالبد باشد.
اما راحت نفسانى: چون نگريستن و پيوستن به عالم ملكوت به چشم عقل، و ايمن شدن از نيستى، و امثال آن. و اگر بدكردار است عقوبت، هم نفسانى باشد، و هم حسى كه تعلق به كالبد دارد.
اما آنچه تعلق به كالبد دارد: چون گرما و سرما و مانند آن؛ و نفسانى چون دور بودن از عالم ملكوت و نوميد شدن، و خوارى و ترس و مانند آن. و مسلمانان همه بر ايناند [٢].
و گروهى ديگر مىگويند كه «راحت و عقوبت جز روحانى نيست» و ترسايان جمله بر ايناند. و ميان اين گروه، در هميشگى راحت و عقوبت خلاف است؛ همچنان كه در گروه اول كه ياد كرديم. و آن گروهى كه معاد بجز نفس را نمىگويند، هم به چند گروهاند:
گروهى گفتهاند كه: نفس جسم است؛ و گروهى ديگر مىگويند: نفس گوهرى است نورانى از عالم نور. و بدن، گوهرى است تاريك از عالم تاريكى، و با يكديگر آميزش دارند. و گبران و مانويان جمله بر ايناند. و مذهب ايشان آن است كه: سعادت نفس در آن است كه از عالم تاريكى رهايى يابد؛ و افلاك بشكافد، و به عالم نورانى بشود. و بدبختى او در آن است كه در عالم تاريكى بماند.
و بعضى گفتهاند كه: نيكبختى و بدبختى او در آن است كه در عالم تاريكى بماند؛ و آن از جهت باز آمدن به بدن خواهد بود، پس از مفارقت و جدايى از او.
و حكما و اهل حق برآنند كه: نيكبختى او در آن است كه گوهر خويش را تمام كند. و تمام كردن گوهر او به دانش است و نيكوكارى؛ و بيزار شدن از آثار طبيعت، چون حرص و شهوت و دوستى دنيا و مانند آن. و بدبختى او در آن است كه: به ضدّ اين باشد كه گفتهايم.
و اما اهل تناسخ، چند گروهاند:
[١] . اين شماره مربوط است به صفحات نسخه خطى موجود در كتابخانه بادليان.
[٢] . يعنى بر اين اعتقاد دارند.