ترجمة رساله اضحوية - ابن سينا - الصفحة ٩٩ - نسخ
. و نيست اندر كتب قدما برهانى بر صحت اين قول. و اگر ديندار است، و به كتاب خدا مقر است، اندر كتاب خدا نيست كه: مر ثواب مطيعان و عقاب عاصيان را زمانى سپرىشونده است». (زاد المسافرين، چاپ برلين، ص ٤٢٠- ٤٢٩) ص ٤١، س ٤ بزمند- بزهمند- بزومند: چرا نه بازداشت ايشان را خداىپرستان و زاهدان، از گفتار ايشان بزمند و خوردن ايشان حرام. (تفسير طبرى- ج ٢، ص ٤١٨ س ٧) سوگنديان خويش را و دوستان خويش را يارى مىدهيد بر قهر كردن اهل دين خويش «بالاثم و العدوان» به بزهمندى و ستمكارى. (تفسير قرآن پاك، ص ٣١ س ٢) و نه شنوند اندر آنجا نابكارى و نه بزهمندى (تفسير طبرى- ج ٧، ص ١٧٩٥ س ١٣) و نه به دروغ دارند آن، مگر هر بزهمندى گناهكارى (تفسير طبرى- ج ٧، ص ٣٢٥ س ٣) كه خداى نه دوست دارد آن كه باشد خيانتكننده و بزهمند. (تفسير طبرى- ج ٢، ص ٣٢٥ س ٤) كه درخت زهر خورش سخت ناخوش بزهمند است. (تفسير طبرى- ج ٦ ص ١٦٧٠ س ١٠) بسيار كارهاست كه اگر پيغامبر فرمان شما كندى شما بدان بزومند شويدى. (تفسير قرآن مجيد، نسخه كمبريج، ج ٢/ ٢٥٢)؛ كه فرعون و هامان وزيرش «كانوا خاطئين» بودند گناهكاران بزومندان.
(تفسير قرآن مجيد، نسخه كمبريج، ج ١/ ٣٨٤) ص ٤٢، س ٨ نهاد- وضع: مقوله هفتم [از مقولات عشر است] اين مقوله را نصبة مىنامند، و آن عبارت است از ايستادن و نشستن و خفتن و تكيهدادن در مورد حيوانات، و امثال آنها در ديگر اشياء. (ترجمه مفاتيح العلوم، ص ١٤٠) وضع هيأتى باشد كه مركب را حاصل شود، به سبب نسبتى كه اجزاى او را با يكديگر، و نسبتى كه اجزاى او را با جهات عالم افتد. (اساس الاقتباس، ص ٤٩) وضع حال نهاد جزوهاى جسم بود به جهتهاى مختلف. (دانشنامه علائى، ص ٨٦) ص ٤٢، س ٢٧ مايه- مادّه: به اصطلاح حكماى قديم «ماده» جسم نيست؛ بلكه يكى از دو جزء جسم است. و جسم مجموع ماده و صورت است. (تعليقات ترجمه فن سماع طبيعى) ص ٤٥، س ١٩ تحكّم: دعوى كردن، غلبه كردن و حكومت به زور، يا خواه نخواه حكم كسى را قبول كردن. (غياث اللغات) ص ٥٣، س ١٦ مزاج: چون عناصر اربعه بعضى با بعضى ديگر مجتمع شوند- بر وجهى كه آن اجسام تفاعل كنند، به واسطه كيفيات متضاده تا حدى كه حاصل شود از ايشان كيفيتى متوسط و متشابه در جميع اجزاء- اين اجتماع، امتزاج ايشان باشد؛ و آن كيفيت متوسط را مزاج گويند. و فساد با مزاج فرق دارد. فرق مزاج با فساد اين است كه: فساد تبديل بسايط است، بعضى به بعضى ديگر، يعنى انقلاب عنصرى به عنصر ديگر. و مزاج حد متوسط تجمعات است. قدما به دوازده نوع مزاج قائل بودهاند، و آنها را به سه دسته تقسيم مىكردهاند. ١- مزاجهاى ساده مفرد. ٢- مزاجهاى ساده مركب. ٣- مزاجهاى مادى.
اما در مفاتيح العلوم خوارزمى چنين آمده است: مزاجها نه گونهاند: