ترجمة رساله اضحوية - ابن سينا - الصفحة ١٣٤ - آنچه از آن عالم باشد به چشم اين عالم نتوان ديد
آنچه از آن عالم باشد به چشم اين عالم نتوان ديد
همانا كه گويى: از ظاهر شرع معلوم است كه اين اژدها ببينند به چشم سر، و آن اژدها كه در ميان جان باشد ديدنى نيست.
بدان كه اين اژدها ديدنى است، لكن همه مرده بيند، و كسانى كه در اين عالم بوند نبينند، كه چيزى را كه از آن عالم باشد، به چشم اين عالم نتوان ديدن. و اين اژدها مرده را متمثّل بباشد- تا همچنان مىبيند كه در اين جهان اين اژدها را بينند- و لكن تو نبينى. چنانكه خفته بسيار بيند كه وى را مارى مىگزد، و آن كه در بر وى نشسته باشد نبيند. و آن مار، خفته را [١] موجود است و رنج آن وى را حاصل است، و در حقّ بيدار معدوم است. و از آنكه بيدار وى را نبيند، از رنج وى [٢] هيچ كم نشود.
و چون خفته به خواب بيند كه او را مارى مىگزد، آن زخم دشمنى است كه بر وى ظفر خواهد يافت و آن رنج روحانى بود و بر دل باشد و لكن مثال آن- چون از اين عالم به عاريت خواهند- مارى باشد [٣]. و باشد كه چون دشمن بر وى ظفر يابد، وى گويد: «تعبير خواب خويش بديدم.» و گويد: «كاشكى مارى مرا بگزيدى و اين دشمن، كام خويش بر من نراندى.» كه اين عذاب بر دل وى از آن رنج- كه بر تن باشد از مار- عظيمتر بود.
پس اگر گويى كه اين مار معدوم است و آنچه وى را مىگزد و مىباشد خيالى است، بدان كه اين غلطى عظيم است. بلكه آن مار موجود است، كه معنى موجود يافته بود، و معنى معدوم نايافته بود. هر چه يافته تو باشد در خواب و تو آن را مىبينى، آن موجود است در حق تو، اگرچه هيچ كس ديگر آن را نتواند ديد؛ و هر چه تو آن را نمىبينى، آن نايافته و ناموجود توست، اگرچه همه خلق وى را مىبينند. و چون عذاب و سبب عذاب مرده و خفته را- هر دو [٤]- يافته است، از آنكه ديگرى نبيند در آن چه نقصان آيد؟
اما اين هست كه خفته زود بيدار شود و از آن برهد؛ پس آن را خيالى نام كنند. اما مرده اندر آن بماند- كه مرگ را آخر نيست- پس با او بماند و همچون محسوسات اين عالم باشد در ثبات.
و در شريعت نيست كه آن مار و كژدم و اژدها كه در گور باشد بدين چشم ظاهر عموم خلق
[١] . خفته را، براى خفته، در نظر خفته.
[٢] . رنج خفته.
[٣] . مثال، مستعار و نمودگار آن رنج روحانى مار است.
[٤] . براى مرده و خفته، هر دو.