ترجمة رساله اضحوية - ابن سينا - الصفحة ١٣٠ - معنى عذاب قبر
را محاكاتى كرده باشد [١]، به مثالى بود كه اين مثال بهتر در حفظ بمانده باشد كه از آن خبر باز دهد. چنانكه رسول (ص) در نماز دست فراياخت و گفت: «خوشه انگور از بهشت بر من عرضه كردند، خواستم تا بدين جهان آورم.» و گمان مبر كه حقيقتى كه خوشه انگور محاكات آن كرده باشد [٢] بدين جهان توان آوردن؛ بلكه اين خود محال بود، و اگر ممكن بودى بياوردى، و لكن وى را كشف افتاده بود به مشاهده. و حقيقت استحالت اين شناختن دراز است، و تو را طلب كردن اين حاجت نيست.
تفاوت مقامات علما چنين بود كه يكى را همگى آن گيرد تا بداند كه اين خوشه انگور از بهشت چه بود و چرا بود كه وى بديد و ديگران نديدند؛ و ديگرى را نصيب بيش از اين نبود كه وى [٣] دست بجنبانيد، پس الفعل القليل لا يبطل الصلاة، كردار اندك نماز را باطل نكند؛ و اندر تفصيل اين، نظر دراز كند و پندارد كه علم اولين و آخرين خود اين است، و هر كه اين بدانست و بدان قناعت نكرد و بدان ديگر مشغول شد، وى خود معطّل است و از علم شريعت معرض است.
و مقصود آن است كه گمان مبرى كه رسول (ص) از بهشت خبر بازداد به تقليد و سماع از جبرئيل، چنانكه تو معنى سماع دانى از جبرئيل- كه آن معنى نيز خود چون ديگر كارها شناختى- لكن رسول (ص) بهشت را بديد. و بهشت در اين عالم به حقيقت نتوان ديد، بلكه وى بدان عالم شد و از اين عالم غايب شد، و اين يك نوع از معراج وى بود. لكن غايب شدن بر دو وجه است: يكى به مردن روح حيوانى، و ديگر به تاسيدن روح حيوانى.
اما در اين عالم بهشت را نتوان ديد، كه چنانكه هفت آسمان و هفت زمين در پوست پستهاى نگنجد، يك ذره از بهشت در اين جهان نگنجد، بلكه چنانكه حاسّه سمع معزول است از آنكه صورت آسمان و زمين در وى پديد آيد، چنانكه در چشم، همه حواسّ اين جهانى از همه لذّات بهشت معزول است. و حواس آن جهانى خود ديگر است.
معنى عذاب قبر
اكنون وقت آن است كه معنى عذاب القبر بشناسى، و بدانى كه عذاب قبر هم دو قسم است: روحانى و جسمانى.
[١] . يعنى به صورتى نموده باشد. (محاكات-representation ,imitation ).
[٢] . نمايشگر آن شده باشد.
[٣] . رسول اكرم (ص).