ترجمة رساله اضحوية - ابن سينا - الصفحة ١٢٥ - تويى تو نه بدين قالب است
اوّل عذاب قبر بود- نعوذ باللّه منه [١].
تويى تو نه بدين قالب است
پس بدان كه اگر كسى را دست و پاى مفلوج شود، وى برجاى خويش باشد؛ زيرا كه حقيقت وى نه به دست و پاى است، كه دست و پاى آلت وى است و وى مستعمل آن است.
و چنانكه حقيقت «تويى تو» نه دست و پاى است، همچنين نه پشت و شكم و سر است، و نه اين قالب توست؛ كه اگر همه مفلوج شود، روا باشد كه تو برجاى باشى. و معنى مرگ آن است كه جمله تن مفلوج شود، كه معنى مفلوجى دست آن بود كه طاعت تو ندارد. چه، طاعت كه وى مىداشت به صفتى مىداشت كه او را قدرت گويند؛ و آن صفت نورى بود كه از چراغ روح حيوانى به وى مىرسيد: چون در عروق، كه مسالك آن روح است، سده افتاد، قدرت از وى بشد و طاعت متعذّر گشت. همچنين جمله قالب همه طاعت تو كه مىدارد، به واسطه آن روح حيوانى مىدارد؛ پس چون مزاج وى تباه شود و طاعت ندارد، آن را مرگ گويند- و تو بر جاى خويش باشى، اگرچه طاعتپذير برجاى خويش نيست.
و حقيقت تويى تو، اين قالب چون باشد؟! كه اگر انديشه كنى، دانى كه اين اجزاى تو نه آن اجزاست كه در كودكى بوده است، كه آن همه متحلّل شده باشد و از غذا بدل آن باز آمده. پس قالب همان نيست و تو همانى. پس تويى تو نه بدين قالب است. قالب اگر تباه شود گو تباه شو! تو همچنان زندهاى به ذات خويش.
اما اوصاف تو دو قسم بود: يكى بود به مشاركت قالب، چون گرسنگى و تشنگى و خواب؛ و اين بىمعده و جسم راست نيايد: اين به مرگ باطل شود. و يكى بود كه قالب را در آن شركتى نبود، چون معرفت خداى- تعالى، و جمال حضرت وى، و شادى بدان: اين صفت ذات تو است، با تو بماند. و معنى باقيات صالحات اين بود. و اگر بدل اين، جهل بود به حق- تعالى، آن نيز صفت ذات توست: با تو بماند. و اين نابينايى روح بود و تخم شقاوت تو بود. و من كان فى هذه اعمى فهو فى الآخرة اعمى و اضلّ سبيلا [٢].
پس به هيچ حال تو حقيقت مرگ ندانى تا اين دو روح نشناسى و فرق ميان ايشان و تعلق ايشان به يكديگر.
[١] . به خدا از آن پناه مىبريم.
[٢] . (قرآن، ١٧/ ٧٢) و هر كه در اين جهان از حق بديدن نابيناست، او در آن جهان نابيناست، و از نابينا گمراهتر.