ترجمة رساله اضحوية - ابن سينا - الصفحة ١٢٢ - بهشت و دوزخ كالبدى و روحانى
و اين كه گفت: اعددت لعبادى الصالحين ما لا عين رأت و لا أذن سمعت و لا خطر على قلب بشر [١] در بهشت روحانى بود. و از درون دل روزنى هست به عالم ملكوت كه از آن روزن اين معانى آشكارا شود و در وى هيچ شبهتى نماند. و كسى را كه اين راه گشاده شود، وى را يقينى روشن به سعادت و شقاوت آخرت پديد آيد- نه بر طريق تقليد سمعى، بل بر طريق بصيرت و مشاهدت. بل همچنانكه طبيب بشناسد كه قالب را سعادتى و شقاوتى است در اين جهان- كه او را صحّت و مرض گويند، و وى را اسباب است چون دارو و پرهيز، و چون بسيار خوردن و پرهيز ناكردن- همچنين معلوم شود بدين مشاهدت كه دل را- يعنى كه روح را- سعادتى است و شقاوتى؛ و عبادت و معرفت داروى آن سعادت است، و جهل و معصيت زهر آن سعادت است؛ و آن علمى است به غايت عزيز [٢].
و بيشتر كسان كه ايشان را علما گويند، از اين غافل باشند؛ بلكه اين را منكر باشند، و جز فرا بهشت و دوزخ كالبد راه نبرند، و در معرفت آخرت جز سماع و تقليد هيچ راه نشناسند. و ما را اندر شرح و تحقيق اين برهان كتب است دراز، به تازى. و اندر اين كتاب چندان گفته آيد كه كسى كه زيرك بود و باطن وى از آلايش و تعصب و تقليد پاك بود، اين را باز يابد و كار آخرت در دل وى ثابت و مستحكم گردد، كه ايمان بيشتر خلق به آخرت ضعيف و متزلزل است.
حقيقت مرگ
اگر خواهى كه از حقيقت مرگ اثرى بدانى كه «معنى وى چيست؟»، بدان كه آدمى را دو روح است: يكى از جنس روح حيوانات، و ما آن را روح حيوانى نام كنيم؛ و يكى از جنس روح ملايكه، و ما آن را روح انسانى نام كنيم. و اين روح حيوانى را منبع [٣]- دل است- آن گوشت كه در جانب چپ نهاده است. و وى [٤] چون بخارى لطيف است از اخلاط باطن حيوان. و وى را مزاجى معتدل حاصل آمده است. و وى از دل به واسطه عروق ضوارب، كه آن را نبض و حركت باشد، به دماغ و جمله اندامها مىرسد. اين روح حمّال قوّت حس و حركت است.
و چون به دماغ رسد حرارت وى كم شود و معتدل گردد. و چشم از وى قوّت بصر پذيرد، و گوش از وى قوّت شنيدن پذيرد، و همچنين همه حواس.
و مثل وى چون چراغى است كه در خانهاى گرد مىبرآيد، هر جا كه مىرسد ديوارهاى
[١] . (حديث) براى بندگان نيكوكار خود آماده ساختم چيزهايى را كه چشمى نديده و گوشى نشنيده و بر دل بشرى خطور نكرده است.
[٢] . نادر، كمياب.
[٣] . منبع (سرچشمه) اين روح حيوانى.
[٤] . روح حيوانى.