عناوین الاحکام؛ ترجمه وشرح متن لمعه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٣٤٧ - احكام عاريه
ترجمه:
و: بواسطه شرط ضمان عاريه مضمونه مىشود. [١]
ز: و نيز در جائى كه مورد عاريه طلا يا نقره باشد عاريه مضمونه است.
ح: اگر مستعير ادّعاء كند كه مال العاريه تلف شده وظيفهاش اين است كه قسم بخورد.
ط: اگر مستعير ادّعاء نمود كه عاريه را ردّ نموده و مالك آن را انكار كرد حكم اين است كه مالك قسم بخورد.
ى: مستعير مىتواند از سايه درختى كه در زمين عاريه كاشته استفاده نمايد چنانچه براى معير نيز اين معنا مشروع و جايز مىباشد.
ك: مستعير نمىتواند عينى را كه عاريه نموده به ديگرى عاريه دهد مگر با اذن مالك.
ل: اگر در عاريهاى كه موردش طلا و نقره است شرط كند كه در صورت تلف شدن مستعير ضامن نباشد اين شرط صحيح است.
م: اگر شرط كنند در صورت تعدّى يا تفريط مستعير ضامن نباشد محتمل است چنين شرطى جايز باشد.
شرط مزبور از نظر حكم مثل موردى است كه شخص ديگرى را امر كند كه متاع او را در دريا بياندازد پس همان طورى كه « ملقى » پس از القاء ضامن نيست در مورد بحث نيز احتمال عدم ضمانش وجود دارد.
ن: اگر كسى بر مركبى سوار است به مالك بگويد تو اين مركب را بمن عاريه دادهاى و مالك اظهار دارد كه آن را بتو اجاره دادهام حكم اين است كه راكب بايد قسم بخورد و قولش مقدّم است.
ولى بعضى از فقهاء فرمودهاند:
حكم اين است كه مالك قسم بخورد.
اين قول از نظر ما اقوى مىباشد و بعد از قسم مالك و تقديم قولش راكب مىبايد اجرة المثل ركوب را بپردازد. مگر آنكه اجرة المثل بيشتر از اجرتى باشد كه مالك ادّعا مىكند.
[١] يعنى اگر معير شرط كرد در صورت تلف يا نقص مستعير ضامن باشد اين شرط نافذ است.