صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٨٥
معنا بود، امامعاونت راجع به این بود که اینهائى که مىآمدند در خیابانها تظاهر مىکردند، خانهها به آنها آب مىدادند، غذا مىدادند عرض کنم مردم کمک مىکردند و معاونت مىکردند، اگر یک روحیه معاونت معنوى پیدابشود در انسان، در همه، که هر کس خودش را موظف بداند به اینکه علاوه بر اینکه خودش یک آدمى است که مىخواهد عدالت بکند، وظیفه شناس است، پشت میز که نشسته کار خودش را که مىکند و کار مردم را که مىخواهد انجام بدهد، روى وظایف است، نه روى طمع است،نه روى ترس و خوف است، روى وظیفه است، آنطورى که وظایف شخصى خود راآدم عمل مىکند براى خودش وظیفه مىداند که براى بچههایش لباس بخرد، این یک وظیفهاى است پیش آدم، نه خوف است و نه طمع. اگر انسان، آن کسى که متصدى یک کار یاست، وظیفه بداند این را که من حقوق مثلاً مىگیرم وظیفهام این است، نخیز، حقوق هم نمى گیرم وظیفه انسانىام این است، وظیفه اسلامىام این است که حالا که متکفل یک امرى شدم و یک دستهاى به من محتاجند که کار آنها را راه بیندازم، کارها را تعویق نیندازم، همانقدرى که مىتوانم ،به هر ترتیبى که جریان دارد، جریان بدهم با رفاقت، جلو وعقب انجام ندهم، خلاف عدالت نکنم، اگر جلو و عقب انجام بدهم این همان کارهاى طاغوت است، طاغوت در یک چیز کم، در یک شعاع کم. چنانچه هر کداممان توجه به همین معنا داشته باشیم، هر کسى به خودش متوجه باشد، خودش را درست کند، ادارهاى که داراى پانصد نفر مأمور است، هر مأمورى آن کارى را که به او محول است سرش را زیر بیندازد و کارش را انجام بدهد، یک اداره درست مىشود، یک وزارتخانه درست مىشود، باقى درست مىشود، همه کشور درست مى شود.اگر یک همچو چیزى در یک کشورى پیداشد، این کشور مترقى است کشور مترقى این نیست که سینماهاى کذا داشته باشد و آن کارهایى که در آن مىشد، یا مترقى آن است که مراکز فحشا آن قدر زیاد باشد، مشروب خورى آنقدر زیاد باشد این انحطاط است، کشور مترقى این است که افرادش مترقى باشند، فرد مترقى آن است که وظیفه شناس باشد، وظایف ادارىاش، وظایف الهىاش، اگر انسان وظیفه شناس شد یک انسان مترقى است، یک انسان عادل است. یک مملکتى اگر انشاءالله موفق بشویم، موفق بشوید به اینکه این مملکت، همه وظیفه شناس بشوند و جمهورى اسلامى بشود. جمهورى اسلامى این است که اداره مالى آن هم اسلامى بشود، اداره عدلیهاش هم اسلامى بشود. تحول باید پیدا بشود،تحول در نظام و تحول در افراد که این نظام را مىخواهند پیش ببرند. به مجرد اینکه تحول در نظام هم باشد و تحول در افراد نباشد، فایده ندارد براى اینکه وقتى تحول در افراد نباشد،اگر حالا هم یک کسى، یک تحولى در نظام درست کند، فردا همین افرادند که این نظام را مىخواهند پیش ببرند، همین افراد، نظام را معوجش کنند، بر خلاف مىکنند.
تحول در افراد، در روحیه افراد میزان است و این با این است که همه آقایان بناى بر این بگذارند که کارهایشان را روى وظیفهشان عمل بکنند، خودشان را ببینند در یک جمهورى اسلامى، ببینند در یک مملکتى هستند که رأس این مملکت امام زمان سلام الله علیه مراقبشان هست، مأمورهاى مخفى دارد، ملائکه الله مأمورند، خودش را تحت مراقبت ببیند، بگوید که ما یک مملکتى الان هستیم