صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٤٩
سلطان هم دلم نمىخواهد اسم ببرم. اسم، این اسم را هم اگر آقایان خودشان بنشینند با هم یک اسم بهترى، قشنگى انتخاب کنند، (یکى از حضار: خدمتگزار) امام: خودتان دیگر بکنید این را، من دیگر به این کار ندارم، من دوست ندارم این را، چنانچه سلطنت مثلاً سلطان. من خیلى ناراحت گاهى مىشوم از اینکه مثلاً امام عصر سلامالله علیه را مىگویند سلطان السلاطین، خلیفةالله است در هر صورت عمده عمل است حالا اسمائش خیلى مهم نیست ولو اینکه بهتر این است که تغییر بکند انشاءالله، عمده عمل است که به عمل نشان بدهید که در این انتخابات که یک انتخابات ملى آزاد، هر کس هر جا هر کس را دلش بخواهد رأى بدهد. وقتى اکثریت آوردند، البته مردم صالح اسلامى - چیز - را مردم قرار مىدهند اما هیچ تصرفى از جانب آقایان نباشد که الان چشمهائى دوخته شده است به اینکه مناقشه کنند، اشکال کنند. اگر یک فرماندارى یک جائى یک کارى بکند که بر خلاف موازین جمهورى اسلامى باشد، این یکى را به همه سرایت مىدهند بعد مىگویند فرمانداران اینطورى هستند، استانداران اینطور هستند، حکومت هم هست اینطور.
تفاوت دولت اسلامى با دولت طاغوتى در عنایت خاص نسبت به مستضعفین است
من امیدوارم که همهتان سلامت و با سعادت باشید و همهمان و همهتان خدمتگزار به این مردم خصوصاً به مستمندان، به ضعفا، عمده توجهات به این طبقهاى باشد که این طبقه احتیاج دارند. اینطور نباشد که مثل رژیم سابق که یک دسته بالاها را برایشان همه چیز فراهم کردند به علاوه که جیبهایشان را هم پر کردند و فرستادند و یک دسته هم زاغهنشین اطراف تهران که الان هم باز به همین طور هستند. اینها باید تبدل پیدا کنند، باید فرق باشد ما بین دولتى که مىگوید من اسلام هستم و دولت اسلامى هستم با دولتهائى که طاغوتى هستند. یک فرقش هم این است که عنایت شما فرماندارها یا خدمتگزاران به خلق، به این طبقه ضعیف بیشتر باشد تا طبقه بالا. مبادا یک وقتى یک نفر آدمى که مثلاً متمکن است و چیزدار است و با یک نفر آدم ضعیف، او را با آنکه آن یکى باید جلو باشد او را جلو بیندازید. من نمىگویم آن یکى را جلو بیندازید، مىگویم عدالت باید باشد. البته در یک فرماندارى که با آن احتیاج دارند، نمىتواند همه را یکدفعه بپذیرد لکن روى عدالت باشد که آن آدمى که ضعیف است هم بپذیرید، آن یکى هم که غیر ضعیف است او را هم بپذیرد. حضرت امیر سلامالله علیه در یک محاکمهاى که ما بین آنوقتى بود که خلیفةالله بود و خلیفه مسلمین بود و قضات هم خودش تعیین مىکرد، یک محاکمهاى بود بین حضرت امیر و یک نفر غیر مسلم (یهودى ظاهراً بود) و قاضى خواست حضرت را، وقتى که رفت، تشریف بردند، آنطور است که با کنیه اسم حضرت را برد، گفت: نه حق ندارى، باید مساوى باشیم، در نشستن مساوى، در همه چیز مساوى وقتى هم که حکم بر خلاف کرد، پذیرفت آن خلیفه بحق خدا بود و شماها باید به او اقتدا بکنید. همه ما باید اقتدا بکنیم. البته هیچ کدام طاقت نداریم مثل او باشیم لکن اینقدر که اگر نامه ما را بردند، آنجا بگویند اینها هم شیعه هستند، اینها هم تابعند. وقتى نامههاى ما را بردند پیش امام زمان سلامالله علیه (در روایات است