صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٧٢
زندگى است و هر چه مربوط به طبیعت است و هر چه، اینها را گرفتهاند، هر چه معنویات است برگرداندهاند به این طرف. بعضى از تفسیرها،بعضى از اشخاصى که مىخواهند اظهار فضیلت مثلاً بکنند، ملاحظه کنید همه مسائل را برگرداندهاند به این آب و خاک، همه چیز را فداى حیوانیت کردهاند. عرفا همه چیز را فداى انسانیت کردهاند، خوب باز او، اما اینها غفلت از آن کردهاند. اسلام همه چیز است آقا ،اسلام آمده انسان درست کند و انسان همه چیز است، همه عالم است انسان. آن که مربى انسان است باید همه عالم را آشنا بر آن باشد و انسان را به همه مراتب آشنا به آن باشد تا بتواند این انسان را به آن مدارجى که دارد برساند، اسلام را به همه جهاتش بشناسد. یکى مىآید چهار تا از جنگهاى اسلام را بررسى مىکند، بعد مىشود اسلام شناس. خوب تو جنگ شناسى، از اسلام بگو، من این ورقش را مىشناسم. فقیه حق ندارد بگوید که من اسلام شناسم، فقیه باید بگوید من فقه شناسم، من فقه اسلام را مىشناسم، آن که از همه بهتر مىداند همان است که فقه اسلام را مىداند. فیلسوف حق ندارد بگوید من اسلام شناسم، این بگوید من یک قسمى از مثلاً معقولات اسلام را ادراک کردم. آن هم که حکومت اسلامى را بررسى کرده و اطلاع پیدا کرده که وضع حکومت چه بوده او حق ندارد بگوید من اسلام شناسم، بگو من حکومت اسلام شناسم. ادعاى اسلامشناسى جز براى آن که همه جهات اسلام را بداند چه جورى است و همه مراتب معنویت اسلام و مادیت اسلام را بداند، او مىتواند بگوید من اسلام شناسم. على ابن ابیطالب اسلام شناس بود، در عملش هم آنطور بود که عملش هم اعجاز است، یک معجزهاى بود ولهذا مىبینید که فقها حضرت امیر را از خودشان مىدانند، خطبا هم از خودشان مىدانند، پهلوانها هم از خودشان مىدانند، زورخانه کارها هم از خودشان. زورخانه کارها وقتى اینجا مىآیند، همه دم از على است، شما هم همین طور. یک موجود اعجوبهاى بوده است که همه کس او را از خودش مىدانسته، از همه بوده و از هیچ کدام نبوده، از همه بوده براى اینکه هر کدام یک جهت على را توجه به آن داشته، آن که خوب توجه دارد، از این جهت، از آن جهتش از شما هم بوده، از این جهتش از یک دسته دیگر بوده، نبوده از باب اینکه یک جهت نبوده، همه چیز بوده، کیست که همه چیز باشد.
پیروزى نهضت مرهون اظهار ارادت ملت به اسلام و توجه به مقصد
حالا طولانى شد صحبت و اسباب زحمت آقایان، لکن ما حالا باید بگوئیم چه بکنیم. الان ما گرفتار هستیم به یک گرفتارىهاى زیادى یعنى حالا گرفتارى ما بیشتر از آن گرفتارى است که قبل از پیروزى بود. قبل از پیروزى یک گرفتارى بود و آن است که دو تا قدرت، یکى با هیچ و یکى با همه چیز رو به هم رفته بودند یعنى یک قدرت ایمان و یک قدرتهاى شیطانى زیاد، دعوا بود و مبارزه دیگر طرح چیز دیگرى نبود، همه از این راه داشتند مىرفتند. آن که با برنامه مىرفت، مىرفت، آنهاى دیگرى هم که برنامه نداشتند، کشیده مىشدند. دیگر وقتى یک جامعهاى راه افتاد، آن هم که نخواهد، قهراً کشیده مىشود. اگر الان همه شما یک فریادى بزنید، چاره نداریم ما هم فریادبزنیم، وضع جامعه