صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٧٠
بزنند، هر مکتبى تا پایش سینهزن نباشد، تا پایش گریه کن نباشد، تا پایش توى سر و سینه زدن نباشد، حفظ نمىشود. اینها اشتباه مىکنند،بچهاند اینها، نمى دانند که این نقش روحانیت واین نقش اهل منبر چه هست در اسلام، خودتان هم شاید خیلى ندانید. این نقش یک نقشى است که اسلام را همیشه زنده نگه داشته، آن گلى است که هى آب به آن مىدهند زنده نگه داشته،این گریههازنده نگه داشته مکتب سیدالشهدا را،این ذکر مصیبتها زنده نگه داشته مکتب سیدالشهدا را . ما باید براى یک شهیدى که از دستمان مىرود، علم بپا کنیم، نوحه خوانى کنیم،گریه کنیم، فریاد کنیم. دیگران مىکنند، دیگران فریادزنند وقتى یکى از آنها کشته بشود، فرض کنید که از یک حزبى یکى کشته بشود میتینگها مىدهند، فریادها مىکنند. این یک میتینگ و فریادى است براى احیاء مکتب سیدالشهدا واینها ملتفت نیستند، توجه ندارند به مسائل، همین گریهها نگه داشته این مکتب را تا اینجا و همین نوحه سرایىها، همینهاست که ما را زنده نگه داشته، همینهاست که این نهضت راپیش برده، اگر سیدالشهدا نبود، این نهضت هم پیش نمى برد، سیدالشهدا همه جا هست کل ارض کربلا همه جا محضر سیدالشهداست، همه منبرها محضر سیدالشهدا است،همه محراب از سیدالشهداست اگر سیدالشهدا نبود، یزید و پدرش و اعقابشان اسلام را منسى کرده بودند،اگر نسیان شدهبود، یک رژیم طاغوتى در خارج منعکس شده بود. معاویه و یزید، یک رژیم اسلامى را رژیم طاغوتى داشتند معرفى مىکردند،اگر سیدالشهدا نبود این رژیم طاغوتى را اینها تقویت مىکردند، به جاهلیت بر مىگرداندند،اگر حالا من و تو هم مسلم بودیم مسلم طاغوتى بودیم، نه مسلم امام حسینى. امام حسین نجات داد اسلام را، ما براى یک آدمى که نجات داده اسلام را و رفته کشته شده هى سکوت کنیم؟ ما هر روز باید گریه کنیم، ما هر روز باید منبر برویم براى حفظ این مکتب، براى حفظ این نهضتها، این نهضت ها مرهون امام حسین سلام الله علیه هست. نمىفهمند اینها، بچهاینها، سوءنیت ندارند، بله خوب، ممکن است بعضى از آنها هم سوءنیت داشته باشند، بعضىها هم روى نقشه کار مىکنند همانطورى که زمان رضاخان، منتهااو یک قدرى روى نفهمى کرد، بعدها روى فهمیدگى، جلوى منبرها را همه را گرفت، نگذاشت کسى منبر برود، محرابها را هم همه را یک جور دیگرى گرفت، یک مجلس روضهاى نداشتند. در همه قم، آنقدرى که من،آنوقتها بود، مىگفتند یک مجلس آقاى صدوقى بود که قبل از اذان شاید،یا قبل از آقتاب تمام مى شد. شب بود...این یک مطلبى بود، نه این است که من باب اتفاق رضاخان آمد منبرها را نگذاشت و محرابها را جلویش را گرفت و روحانیون را متحدالشکل کرد. نخیر،این مسأله نقشه بود، نقشه اینکه این قوه را بکوبند،این قوه محراب منبر که از آن مىآید یکدفعه یک ملت را هول بدهد به یک طرف و یک همچو سلطنت را از بین ببرد. این رااز بین ببرند این قدرت را از دست ما بگیرند. نمىدانند این قشرهاى سیاسى که چه خدمتى این منبر،این محراب به این کشور کرده.
اینها اگر چنانچه ملى هستند ما کار نداریم که آیا به خدا هم کار دارند یا نه اگر ملى هستند،اگر کشورشان را مىگویند مىخواهیم اگر ملت را مىگویند که ما مىخواهیم،اینها باید دامن بزنند به این روضه خوانىها براى اینکه