صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٥١
پشت یک کسى باشد یا خیر، در مغز و در فکرش باشد، بلکه آن که در مغز و کتاب هست، تعلیمات هست لکن مربا به تربیت انسانى نیست این ضرر دارد براى جامعه، چه در جانب ما باشد و چه در جانب شما باشد هیچ فرقى نیست، چه علوم اسلامى و فلسفه اعلا باشد و چه علوم طبیعى و امور مربوط به طبیعت باشد. اگر همراه با تعلیم، تربیت نباشد، همراه با تعلم تربیت نباشد، تربیت انسانى نباشد یک حیوانى هست که انبارى از معلومات دارد. اکثر این دینهائى که باطل بوده و درست شده است، به وسیله اهل علم درست شده است، غیر اهل علم دینسازى نکرده اهل علم دینسازى کرده و بسیار از این خیانتهایى که به کشور ما شده است از همین درس خواندههاست. این درسخواندهها هستند که کمک کردند به دستگاه و دکترها و نمىدانم کذا و اینها کمک کردند به دستگاه و پنجاه سال مملکت ما را به باد فنا دادند.
اگر دانشگاهها درست نشود و مدرسههاى ما هم درست نشود امید اینکه یک جمهورى اسلامى ما پیدا بکنیم نداریم. اگر این دو قشر تربیت شدند به طورى که اسلام مىخواهد، تربیت انسانى شدند، هم مملکت ما مصون مىشود از تصرف شیاطین و روى چرخ خودش گردش مىکند بدون وابستگى به خارج و بدون خیانتهاى داخلى و هم ترقیات حاصل مىشود براى شما. مهم در دانشجویى و در دانشیارى و در استادى و در شاگردى و در تربیت، در علم این است که یک تربیت صحیح همراه علم باشد، عالم تربیت شده به تربیت انسانى، که همان تربیت اسلامى است. کوشش کنید که هر قدمى که براى علم بر مىدارید، براى عمل ظاهرى و براى اعمال باطنى، ایجاد تقوا در خودتان، ایجاداستقامت، امانت در خودتان بکنید که وقتى از دانشگاه انشاءالله بیرون مىآیید یک انسانى باشید که هم معلومات داشته باشید و هم امانتدار باشید. براى معلوماتتان، هم امانتدار باشید و هم تزکیه نفس کرده باشید، نفس خودتان را مهار کرده باشید. نفس انسان سرکش است و سرکشى آن انسان رابه زمین مىزند. همانطورى که انسان اگر سوار یک اسب سرکش باشد و مهار نداشته باشد این اسب سرکش انسان را به هلاکت مىرساند، نفس انسان بدتر از هر سرکشى است. سرکشى نفس، انسان را به هلاکت مىرساند. هر قدمى که براى تعلیم و تعلم بر مىدارید همراه آن قدم، قدم باشد براى مهار کردن نفستان که از این سرکشى که دارد و آزادى که براى خودش فرض مىکند که هیچ مهارى در کار نباشد خودتان مهار کنید نفس خودتان را. اگر یک همچو تعلیم و تربیتى در یک کشورى باشد این کشور مىتواند مستقل باشد، مىتواند آزاد باشد، اقتصادش را مىتواند تأمین کند، مىتواند فرهنگش را درست کند و مىتواند همه چیزش را اصلاح کند یک همچو کشورى دیگر حکومتش نمىتواند معوج بشود، ارتشش نمىتواند زورگو باشد، ژاندارمرىاش نمىتواند تعدى بکند، شهربانىاش نمىتواند خلاف بکند. عمده این است که از دانشگاهها، چه دانشگاههاى علوم جدید باشد و چه دانشگاههاى علوم قدیمه باشد، که مقدرات یک مملکت دست این دو قشر است، از اینها انسان بیرون بیاید، نه چهارپایى و بر دوشش کتابى چند، اینطور نباشد که تعلم باشد، دنبال دقایق علوم، شما در طرف علوم طبیعى و این طایفه هم در طرف علوم فقهى و الهى، دقایق علوم را بررسى کنید لکن از آن جهالاتى که در نفس است