صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٨
آرمان جمهورى اسلامى پیروى از شیوه سرداران اسلام است
وحدت کلمه و اسلامى بودن یک مملکت این است که از آن رئیس جمهورش که آن بالا هست به حسب اعتبار تا آن کسى که آن پائین هاست اینها یک جور باشند، نه این از او بترسد نه او توقع داشته باشد که این از او بترسد، اسلام اینطورى است.
حضرت امیر سلام الله علیه که خلیفه مسلمین بود، خلیفه یک مملکتى که شاید ده مقابل مملکت ایران بود از حجاز تا مصر، آفریقا، کذا، کذا، یک مقدار هم از اروپا،این خلیفه الهى وقتى توى جمعیت بود مثل همه ما که نشستهایم با هم، این هم زیر پایش نبود، همین بود که یک پوست داشتند به حسب نقل. یک پوست داشتند که شب خودش و حضرت فاطمه رویش مىخوابیدند و روز روى همین پوست علوفه شترش را مىریخت، پیغمبر هم همین شیوه را داشت. اسلام این است، آن که ما مىخواهیم این است. البته هیچ کسى قدرت ندارد مثل او باشد اما ما مىخواهیم یک خرده نزدیک، یک بوئى از اسلام بیاید در ایران ما مىخواهیم اینطور بشود که وقتى رئیس یک مملکتى، فرض کنید رئیس جمهور، نخست وزیرش توى جمعیت مىآید همچو امتیازى نباشد که مردم کنار بروند، آى آه واه بشود. زمان رژیم سابق اگر مىخواست این شخص از یک خیابانى عبور کند، سازمان امنیت و مأمورها قبل از اینکه بیاید، دو روز، سه روز قبل این جاها را همه را تحت نظر مىگرفتند، خانهها را این خانهها را خالى مىکردند از مردم تحت نظر میگرفتند که ایشان مىخواهد یک عبورى از اینجا بکند. چرا؟ براى اینکه خودش خائن بود و خائن مىترسد. خیانت به مملکت کرده بود و خائن خائف است، از خودش مىترسد، میترسد بکشندش. اما مالک اشتر هم اینطور بود؟ توى مردم بودند، حضرت امیر تو مردم بود، با مردم بود. پیغمبر اکرم توى مسجد به حسب نقل وقتى نشسته بودند با اصحابشان یک عربى که از خارج مىآمد نمىشناخت اینها کدام یکى پیغمبرند، کدام یکى دیگران هستند. مىپرسید که: کدام یکى تان هستید ؟ پیغمبر کدامها هستید ؟ وضع اینطور بود که دور مىنشستند، یک صدرى یک ذیلى نبود دور هم مىنشستند، وقتى یک کسى مىآمد، خوب اینها که دور هم نشستهاند کدام یکىشان هستند. وضع حکومت اسلام این است ارتش اسلام اینطور نبوده است که وقتى بیاید مردم از خوف فرار کنند از دست آنها، پشت بکنند به انها. رژیمهاى طاغوتى ارتششان براى این است که مردم را اول سرکوب کنند. ارتش ایران هیچ وقت براى این نبوده است که بروند دشمنان را سرکوب کنند این ارتشها براى سرکوب کردن شماهاست. شما هم شاید بسیارىتان یادتان باشد که متفقین وقتى که آمدند در سرحدات، زمان رضاخان شاید بعضى تان یادتان باشد وقتى که آمدند در سرحدات به مجرد اینکه اینها حمله کردند، آنها فرار کردند سرحد، این را دیگر من خودم شاهد بودم سرحد را ما شاهد نبودیم اما سرحد حمله کردند تهران خالى شد. تمام صاحب منصبان از تهران رفتند طرف اصفهان، چمدانشان را پر کردند و فرار کردند. رضا خان گفته بود آخر این ارتش و این بساط چطور سه ساعت طول کشید. گفته بودند سه ساعت طول نکشید آنها آمدند و ما رفتیم. ما براى اینکه اظهار قدرت بکنیم مىگوئیم سه ساعت، کى سه ساعت طول کشید ؟ مساله اینطور بود. در سرحد اینطور شد. من تهران بودم در سرحد