صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٢١
بر ضد آن قدرتهایى که ممکن است یک وقتى بر خلاف آنها یک خودنمایى بکنند و نقشه اینها را بشکنند و تبلیغات را شروع کردند. و در زمان رضاشاه هم تبلیغات زیاد بود به طورى که مردم را (آنهایى که آگاه نبودند) از روحانیت تقریباً بسیارشان را برگرداندند.
در زمان این پسر که بدتر از آن پدر در یک دهاتى بود، در این زمان تبلیغات زیاد شد به طورى که این تبلیغات در دانشگاه هم، جوانها هم که جوانهاى خوبى بودند، تبلیغات در آنها هم اثر کرد. چه حیف که یک وقتى بود که در دانشگاه اسم یک معمم را شاید نمىشد ببرند، بلکه در دانشگاه بعضى از آیات قرآن را در دیوار مىنوشتند و مسخره کردند، براى اینکه آنها که منحرف مىکردند اینها را از راه حق نقشهشان این بود که مبادا یک وقت اسلام قدرت پیدا بکند در جامعه و روحانیت که خدمتگزار اسلام است آن هم قدرت پیدا بکند و جامعه را بکشد به طرف مخالفت با دستگاهها و مخالفت با اجانب.
در همه قشرهایى که یک احتمالى مىدادند که شاید مقاومتى در اینها باشد، به یک وضعى وارد مىشدند و یا آنها را منحرف مىکردند و یا سرکوب مىکردند. قشر شما پهلوانان هم مستثنى نبوده، قشر ورزشکارها هم مستتثنى نبوده از این، براى اینکه اینها هم یک جمعیت متدین بودند، علاقهمند به اسلام بودند و قدرتمند. اینها را هم به یک جورى سرگرم مىکردند، نمىتوانستند از اسلام منحرفشان کنند، گوش نمىدادند به حرف اینها در آن باب اما منحرف مىکردند از مسائل اصلى. یک بساطى درست مىکردند که سرگرم بشوند به آن بساط و از مسائل اساسى مملکت غفلت بکنند. در همه قشرها این مسائل پیش مىآمد، مستقیماً یا سرکوبى مىکردند، اگر نمىتوانستند انحراف ایجاد کنند، سرکوبى مىکردند و یا اگر سرکوبى را صلاح نمىدانستند یا او را انحراف را بهتر مىدانستند به تبلیغات منحرفشان مىکردند از آن راه و اگر این هم نبود، سرگرمشان مىکردند به یک کارهاى دیگر. قشر روحانى را سرکوب کرد رضاشاه و با بهانههاى مختلف که شاید اکثراً یادتان نباشد که چه بساطى بود و بعد که دانشگاه پیدا شد و دانشگاه هم یک قدرتى به نظر آنها بود که در مقابل ممکن است بایستند شروع کردند تبلیغات انحرافى در ایجاد یک انحرافات که اذهان جوان را با تبلیغات که زود مىشود برگردانید او را، تبلیغات دامنهدار از اصل مذهب شروع کردند تا اسلام اصل و اساس را تبلیغات دامنهدار به خلاف کردند. و بعد هم جدا کردند روحانیت را از دانشگاه، هر کدام را مفقود کردند. آنها را هم بسیارشان منحرف کردند، البته در آنها، آنهایى بودند که بسیارى منحرف نبودند لکن نمىتوانستند، چون قدرت در دست آنها بود و بعضى از آنها هم منحرف کردند به طورى که ایجاد دشمنى بین دانشگاه و روحانى کردند. مىدیدند که اگر این دوبار مستمر شوند، خطرناک است. بنابراین چند جور اینها نقشه داشتند. یکى نقشه سرکوبى که آنى را که نمىشود الا به سرکوبى، سرکوبش کنند، حبس ببرند، زجر بدهند، به بهانههاى مختلف بگیرند (زمان رضاشاه بدتر بود در قضیه، گرفتار شدیم، زمان این هم بود) و آنکه را مىشود منحرفش کرد، منحرفش کنند، آنکه نه، انحراف عقیدتى مىتواند در او تأثیر بکند، آنها را بیایند و سرگرمشان کنند به یک مسائلى که سراغ همان مسائلى را که خودشان است