صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٧
انسان یک مراتبى که دارد، مرتبه طبیعتش از همه مراتبش نازلتر است منتها محسوس ماست. آن چیز چون محسوس ماست، ماها که طبیعى هستیم و الان در عالم طبیعت هستیم، این محسوس، ما را گاهى اشباع مىکند. معنویت نیست الان، محسوسات هست. اسلام براى برگرداندن تمام محسوسات و تمام عالم به مرتبه توحید است. تعلیمات اسلام، تعلیمات طبیعى نیست، تعلیمات ریاضى نیست، همه را دارد، تعلیمات طب نیست، همه اینها را دارد لکن اینها مهار شده به توحید. برگرداندن همه طبیعت و همه ظلهاى ظلمانى به آن مقام نورانى که آخر، مقام الوهیت است. بنابراین باید این معنا که علوم (ما از آن هم تمجید مىکنیم، تعریف مىکنیم، همه علوم طبیعى، همه علوم مادى لکن آن خاصیتى که اسلام از اینها مىخواهد، در غرب از آن خبرى نیست، اگر هم باشد کم است، یک چیز نازلى است). آن معنائى که از علوم دانشگاهها ما مىخواهیم و آن معنائى که از علوم مدارس قدیمه ما مىخواهیم همین معنا نیست که در سطح ظاهر الان هست و متفکرین ما همان سطح ظاهر را دارند در آن مىکنند و بسیار هم ارجمند است کارهایشان، لکن آنکه اسلام میخواهد این نیست، آنکه اسلام مىخواهد تمام علوم، چه علوم طبیعى باشد و چه علوم غیرطبیعى باشد آنکه از آن اسلام مىخواهد، آن مقصدى که اسلام دارد این است که تمام اینها مهار شود به علوم الهى و برگشت به توحید بکند. هر علمى که جنبه الوهیت در آن باشد یعنى انسان طبیعت را که مىبیند خدا را در او ببیند، ماده را که مىبیند خدا را در او ببیند، سایر موجودات را که مشاهده بکند خدا را در او ببیند. آنکه اسلام براى او آمده است براى برگرداندن تمام موجودات طبیعى به الوهیت و تمام علوم طبیعى به علم الهى. و از دانشگاهها هم این معنى مطلوب است نه اینکه خود طب را، البته طب هم باید باشد، علوم طبیعى هم همه باید باشد، معالجات بدنى هم باید باشد،لکن مهم آن مرکز ثقل است که مرکز توحید است. تمام اینها باید برگردد به آن جهت الوهیت نباید ما خیال کنیم که اسلام هم مثل، مثلاً اگر علومى در اسلام هم باشد، نظر مثل علومى است که سایر مردم دارند یا سایر رژیمها دارند. اسلام در همه چیزش اصلش آن مقصد اعلى را خواسته، هیچ نظرى به این موجودات طبیعى ندارد، الا اینکه در همان نظر، نظر به آن معنویت دارد و به آن مرتبه عالیه دارد. اگر نظر به طبیعت بکند، به عنوان اینکه طبیعت یک صورتى است از الوهیت، یک موجى است از عالم غیب. اگر نظر به انسان بکند، به عنوان این است که یک موجودى است که از او مىشود یک موجود الهى درست کرد. تربیتهاى اسلام تربیتهاى الهى است، چنانچه حکومت اسلام، حکومت الهى است. فرق ما بین حکومتهاى دیگر با حکومت اسلام این است که آنها حکومت رامىخواهند براى اینکه غلبه کنند بعضى بر بعضى و سلطه پیدا کنند یک عدهاى بر عده دیگر. اسلام این منظورش نیست، اسلام از کشورگشائىها، نمى خواهد کشورگشائى کند، اسلام مىخواهد که کشور گشائى کند که همه را بکشد طرف یک عالم دیگرى، همه را تربیت انسانى بکند نه اینکه استفاده از آنها بکند مثل این رژیمها که شما ملاحظه کردید و مىکنید که چه در غرب باشد و چه آنهائى که در شرق بوده است که همه نظر به این بوده است که یک سلطهاى پیدا کنند و یک استفادههاى مادى بکنند. اسلام اصلش ماده در نظرش مطرح نیست. هر کس قرآن را مشاهده کند مىبیند همه چیزهاى ماده در آن هست لکن نه به عنوان