صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٧٣
و اجتماع اینطورى است. همه اینها کشیده شدند یک طرف. خوب، دنبال آن همه رفتند و همه مقصد این بود که این سد را بشکنند و الحمدلله شکستند و رفتند، آن وقت گرفتارى فقط یک کلمه بود و آن اینکه برویم بشکنیم، همه الله اکبر مىگفتند، بچههاى کوچک هم با اینکه نمىدانستند دارند چه مىگویند، لکن از پدرها یاد گرفته بودند که الله اکبر مى گفتند - و چیز مىکردند - بچههاى کوچولو هم که روى دوش پدر بودند، آنها هم یک چیزى به تبع مىگفتند، براى اینکه همه داشتندگفتند. حالا آنطور نیست حالا یک مقصد که مقصد اصلى ماست باقى مانده است و یک جهات مختلفه و گرفتارىهاى مختلف پیش آمده. آنوقت هیچ صحبت این نبود که در سرحدات چه مىگذرد، هیچ صحبت نبود، صحبت نبود کارخانهها چه مىکنند، همه با هم موافق بودند، کارخانهها و کارمندها و علما و شما، همه قشرها با هم دست به هم داده بودند و فریاد مىکردند ما اسلام را مىخواهیم. همین مقدار که ما فریاد مىکردیم اسلام، اگر چه قلب ما هم خیلى با اسلام آشنا نبود اما همین اظهار ارادت و اظهار اسلامیت و توجه به مقصد، شما را پیروز کرد.
پرهیز از تشتت و کوشش براى انتخاب وکلاى مطلع و معتقد به مکتب حیاتبخش اسلام
امروز قشرهاى مختلفى توطئه دارند مى بینند و به عبارت اخرى معالاسف ماها که آنوقت با هم مجتمع بودیم، همه با هم بودیم، الان داریم از باطن مىپوسیم. آنهایى که شکست خوردند، از باطن دارند رشد مىکنند، آنها دارند، همین امروز بود، کى بود که کاغذ نوشته بود، هر روز از این حرفها هست که در فلان جا فلان اشخاص با هم اتحاد پیدا کردهاند با هم وحدت پیدا کردهاند با هم اجتماع دارند پیدا مىکنند، شاید همین چند روز مثلاً چه بکنند، ولو حرف است اما خوب، اشتغال دارند. اینها نتوانند یک مطلبى است اما اشتغال دارند و اگر چنانچه کوشش نشود،یک وقت هم مىتوانند. فرق ما - بین حالا وآنوقت این است که آنوقت همه با هم منسجم مىشدیم به هم و کار را انجام مىدادید و دادید، این انسجام حالا دارد گسسته مىشود، از باطن مىپوسد آنها آنوقت انسجامشان را از دست دادند و شکست خوردند یعنى ارتش پشت کرد، ژاندارمرى پشت کرد عرض کنم شهربانى پشت کرد ادارات پشت کردند، کارگرها پشت کردند، کارمندان، همه پشت کردند به او و آن انسجامى که آنوقت بود، همه قواى آنهابا هم منسجم بودند، آن انسجام گسیخته شده، از این طرف انسجام بود از آن طرف گسیختگى، پیش بردید شما. الان عکس است، الان دارد دستهایى، دستهایى توطئه مىکند که این قشرهائى که با هم انسجام پیدا کرده بودند حلش کنند و همانها هم دارند انسجام براى خودشان درست مىکنند. آنها دارند باهم روابط پیدا مىکنند، ماها داریم با هم قهر مىکنیم. عاقبت این امر چه خواهد شد که دشمن ما دارد با هم روابطش را زیاد مىکند و ما داریم روابطمان را از دست دهیم؟ نتیجه شکست است، چاره نیست. همان رمزى که در پیروزى ما بود آنها دارند به دست مىآورند و همان چیزى که در شکست آنها بود براى ما الان دارد حاصل مىشود. از سابق اینطور بود که قبل از ماه