صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٤٧
از ملت و ملت را از شما و منشاء مفاسد زیاد مىشود. اگر جورى باشد که وقتى رئیس دولتى نخست وزیرش، رئیس جمهورش بیاید توى مردم، با مردم باشد، فواصل نباشد، آنطور فواصل که در طاغوت هست و فرماندارها با مردم فواصل نداشته باشند که مردم پشت اتاقش بیایند بایستند و راهشان آنها ندهند و چه، البته با عدالت راه باید بدهند هرج و مرج نباشد که هر کس آمد، بخواهد جلو بیفتد، یک موازینى که خود شما مىدانید، اما مردم از کارهاى شما احساس کنند که شما از خودشان هستید و مى خواهید خدمت کنید بهشان، نمىخواهید فرمانفرمائى کنید و نمىخواهید مردم را تحت فشار قرار بدهید و نمىخواهید ظلم بکنید. این حرف نباشد، مثل سابق نباشد که اجاره مىدادند یک استانى را، اجاره رسمى، چقدر بدهد تا اینکه این در این استان برود، و آنوقت رفت باید چقدر بدهد و چقدر درآورد تا آن را ادا کند و براى خودشان چقدر باشد، قضیه تیول بود. یک جائى را به یک نفرى به اجاره، تیول دادند، این باید برود مردم را آنقدر بدوشد که آن مقدارى را که باید به مثلاً آن نخست وزیر آنوقت یا آن فرض کنید که فرمانفرما و آن کسى که در رأس بود باید ادا کند، ادا کند. خوب قهراً خودش هم که رفته براى این کار براى خودش هم ببندد بار خودش را. وقتى وضع اینطور شد که از اول آن کسى که صدر اعظم بوده است (آنوقت، صدراعظم آنوقت منشاء امور بود) صدراعظم آن حکومت را، استانهائى را که مىخواست بفرستد، اجاره مىداد آنجا یک تیول بوده این استان، استان کرمان است، کم درآمدتر است، کمتر. استان خراسان زیادتر درآمد دارد، استان آذربایجان زیادتر، روى درآمد آنجا و اینکه ثروتمندهاى آنجا چقدر هستند، چقدر مىشود از آنها این استفاده بکند. وقتى بنا شد سند اجارهبندى یک استانى دست یک حاکمى باشد و یک چیزى داده باشد براى این کار، خوب، بالاخره باید برود مردم را داغ کند و مىکردند و مردم را داغ مىکردند و از آنها چیزى مىگرفتند، البته سابق همین بود نه اینکه در زمان اینها، زمان اینها به فرم دیگرى اینطور بود.
اصل رژیم سلطنتى غیر منطقى و باطل است
ما یادمان است، رژیم غیر از این رژیم، آنها هم همین طور بودهاند. وضع رژیم سلطنتى اصلاً این است و از اول یک رژیم غلطى بوده است، از اول یک رژیمى بوده است که بىمنطق بوده است. حالا یک کلمهاش را براى شما مىگویم. ما فرض کنیم که تمام ملت (فرض است و الا واقعیت که ندارد) تمام ملت جمع شدهاند و یک کسى را براى خودشان مثلاً سلطان قرار دادهاند. اختیار دارند مردم یک کسى را انتخاب کنند، انتخاب کردند . خوب، این ملتى که حالا هستند حق دارند، در حومه زندگى خودشان اختیار دارند که کسى را قرار بدهند. خوب، براى صد سال بعدى که این آقایان هیچ نیستند، چه حقى دارند؟ شما چه حقى دارید که براى اولادتان و اولاد اولادتان که الان نیستند سلطان انتخاب کنید؟ سلطنت، سلطنت میراثى بود. ما فرض مىکنیم با انتخاب دولت یک سلطنتى را امضاء کردند، به چه حقى ملت مىتواند براى نسلهاى آتیهاش سرپرست قرار بدهد؟ خودشان حق اختیار دارند، باید خودشان انتخاب کنند و لهذا سلطنت از اول غلط بوده، جمهورى یک مطلب صحیحى