صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٩
این قضیه واقع شده بود، سربازها در تهران از سربازخانهها بیرون ریخته بودند و فرار کردند، تو خیابانها راه مىرفتند، فرار مىکردند. به هم ریخت، آنها در سرحدات آمدند، تهران به هم ریخت. فرار کردند صاحب منصبهاى ارشد، ارتشبدها و نمىدانم فرض کنید که سپهبدها، چمدانها را برداشتند و سوار اتوبوس شدند رفتند طرف اصفهان که از یک طرفى که مثلاً پناهگاه پیدا کنند. ارتش براى این نبود که مقابل یک قدرت خارجى باشد ارتش براى این بود که ماها را سرکوب کنند تا دیگران بیایند بخورند ما نتوانیم حرف بزنیم، براى این بود. یک همچو ارتشى نمىتواند مقاومت کند در مقابل یک قدرتى، بلکه نتوانست مقابله کند در مقابل شماها. البته پیوند هم شدند به ما، آنهائى که روح انسانىشان باقى بود متصل شدند به ملت آن هم براى اینکه مىدیدند که حق با اینهاست. آنها را هم چاپیده بودند، آنها را هم خود آنها چاپیده بوند. شاید از حقوق آنها هم باز در بار یک چیزى مىبرد. مىگویند از پاسبانها هم مىبردند. من اطلاعى ندارم. اسلام اگر خدا بخواهد انشاءالله با خواست خدا در خارج تحقق پیدا کند ولو به یک وجود کوچکى نازلى، غیر از این مسائل است که اینها خیال مىکنند، غیر از این مطالبى است که مردم خیال مىکنند و اینهائى که خیال مىکنند که ما اسلام را مىفهمیم، غیر از این مسائل است. اگر اسلام پیدا بشود، اسلام آن است که همان روزى که بیعت کردند با حضرت امیر سلام الله علیه، همان روز (در تاریخ هست) که بیعت کردند، بیعتى که طول و عرض مملکتش آنقدر بود که عرض کردم، بیعت تمام شد بیل و کلنگش را برداشت رفت یک چشمهاى بود که مشغول بود براى کندنش، رفت آنجا براى سر کارش، کارگر بود. حالا چشمه در آمد مىگویند که چشمه هم وقتى که کلنگ آخر را زدند مثل گردن شتر آب بیرون آمد. یک کسى گفت خوب است، گفت که این ورثه را چیز بده. بعد آن را وقفش کرد. یک همچو سردارهائى اسلام داشته است. یک همچو لشگرى اسلام داشته که جنگ وقتى که مىکردند (تاریخ هست این) گرسنه بودند، این جهازات جنگى در کار نبود، هر چند نفرشان یک دانه شمشیر و هر چند نفرشان یک دانه شتر داشتند این حرفها نبود که خیال کنید که حالا ساز و برگ چیز. یک دانه خرماگیر این مىآمد مى گذارد دهانش، همان شیرینىاش که به دهانش مىرسید در مىآورد مى داد به رفیقش آن بگذارد دهانش، مىداد رفیقش آن مىداد رفیقش تا آن آخر. اینطور اسلام را اینها نگه داشتند و حالا ما باید نگه داریم این اسلام را اسلام خیلى عزیز است.
هدف اصلى از جهاد در اسلام،انسان سازى است
اسلام خیلى فدائى داده است. پیغمبر اسلام براى اسلام خیلى زحمت کشیده، تمام عمرش در زحمت بوده، تمام عمرش آنوقتى که در مکه بود زحمتش یک طور بود با آن رنجى و تعبى که بود و مدتها در حبس، یعنى بیرون بود و نمىتوانست اصلاً خودش را نشان بدهد. آنوقت هم که مدینه آمدند این جنگهاى زیادى که با مشرکین واقع شد و با خائنها و با گردن کلفتها و با ثروتمندها تا اینها را بخواهند خاضع کنند براى اسلام. بسته بودند چند نفر را داشتند مىآوردند، اسیر کرده بودند، فرمود ببین ما با زنجیر اینها را بهشت مىبریم. جنگهایشان براى این بودکه مردم را آدم کنند، نه این بود که