صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٥٢
بچه تا پیرمرد، و از ملا تا غیر ملا و جاهل، مىتواند کسى غیر خدا اینها را در یک جا مجتمع کند؟ یعبدوننى لا یشرکون بى شیئا هیچ خیال نکنید که کسى بتواند یک همچو معجزهاى را ایجاد کند. معجزهاى که همه دستگاهها و متفکرین حرفهائى را که مىگفتند، طرحهائى را که مىدادند همه خنثى شد، همه تصدیق کردند که این غیر آن مسائلى بود که ما طرح مىکردیم. آنهائى که طرح مسائل مىکردند براى حفظ قدرتشان در اینجا، حسابشان غلط در آمد. آنها حساب مادیت را مىکردند، روى حساب مادى درست مىگفتند. روى حساب طبیعى کسى که جز طبیعت را نبیند. معلوم بود که روى طبیعت ما باید نتوانیم یک قدم برداریم،شکست بخوریم. اینها حساب معنویت را مىکردند. آنها غافل بودند از آن قدرتى که با اراده خودش یک ملت را متبدل مىکند. یک ملتى که از یک پاسبان مىترسید، متبدل مىکند به یک ملتى که از تانک و توپ نترسد، نه بزرگها، بچهها. یکى از دوستان من براى من نقل کرد که من شاهد بودم که یک پسر بچه دوازده، سیزده ساله سوار بر یک موتور سیکلت یا یک دوچرخه بود و با همین حمله کرد به تانک ولو زیر تانک رفت. لکن یک همچو روحیهاى پیدا شده بود. این خوفى که بیش از پنجاه سال بر این ملت سایه افکنده بود چطور در ظرف یکى، دو سال (البته از عمر نهضت از اول تا آخرش از پانزده سال بیشتر مىگذرد لکن آن که نهضت بود قریب دو سال است) چطور امکان داشت آن کسى که، آن ملتى که پنجاه سال خائف بود، اگر اسم سازمان امنیت را مىشنید مىلرزید، همچنان متبدل شد که ریخت در خیابانها و فریاد زد مرگ بر شاه از هیچ چیز نترسید ؟ چطور یک ملت متبدل شد به جوانهائى، به یک اشخاصى که آرزوى شهادت کردند؟ الان هم باز با آنکه انشاءالله دیگر مبارزه تمام شده، الان هم باز بعضىها مىآیند در همین اتاق. یک شخصى همین دو روز پیش آمد، تعقیب به اینکه شما دعا کن من شهید بشوم حتى تا دم در باز تعقیب کرده بود. من مىگفتم که خداوند به تو ثواب شهدا را بدهد و او اصرار مى کرد که شما دعا کن من شهید بشوم. این تبدل روحى را کى مىتواند ایجاد کند ؟ کى مىتواند تصرف کند در ارواح مردم ؟ کى مقلب القلوب است؟
توجه به خدا داشته باشید و هیچ در مقابل خدا کسى را شریک قرار ندهید، نه در عبادت تنها، در همه چیز، نه عبادت تنها. همین فریادهائى که مىشنوید، فریاد خداست، قدرت خداست. این نهضت را خدا پیش برده والا به حسب موازین طبیعى ما چهار تا معمم بودیم و یک عده هم بازارى که شغلشان کسب و کار بود و تمام قوا هم دست آنها بود. این خدا بود که وقتى که این نهضت پیدا شد، هى فوج فوج از آنها را برگرداند به این طرف، منصرفشان کرد از اینکه آن قواى شیطانىشان را استعمال کنند والا اگر شصت تا از این طیارهها که از آمریکا خریده بودند مىآمدند بالاى سر ما و بالاى سر شما و بمباران مىکردند، ما قدرت نداشتیم، اما خداوند آنها را از این هم منصرف کرد، ایجاد خوفى در آنها کرد که دست و پایشان را بست راجع به این، از باطن خودشان از هم پاشید، خود قوایشان رو آورد به مردم، پائینىها دیگر از بالائىها اطاعت نکردند. اینکه فرار کرد عادى نبود، بهم خورده بود، دیگرپائینىها از بالائىها نمىشنوند. قدرت فرمانفرمائى از هم پاشیده شده بود. همهاش از خداست. خدا را در این