صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٢
و در داخل هم با اشارات و بگویند که نظام اسلامى هم همین است، اینها پاسدارهایش و اینها روحانیونش و اینها بازارى هایش و آنها هم سایر طبقاتش و مکتب ما را متزلزل کنند، اسلام را معرفى کنند به اینکه اینها پاسدارهاى اسلامند، الان جمهورى اسلامى است و جمهورى اسلامى هم با سابق فرق نکرد، آنوقت محمدرضا پهلوى و سازمان امنیت خلافکارى مىکردند، حالا آقایان روحانیون و آقایان پاسداران و دادگاههاى انقلاب و کمیتهها خلافکارى مىکنند، پس معلوم میشود که اسلام هم همین، مثل سایر رژیمها مىماند. نمى گویند که من یک کارخلاف کردم، آقا یک کار خلاف کرده شما - مىگویند که الان رژیم اسلامى و جمهورى اسلامى است و اینها هم که مىگویند ما پاسدار جمهورى اسلامى هستیم، روحانیون هم که مىگویند ما از اول پاسدار اسلام بودیم و دادگاهها هم مىگویند دادگاه انقلاب اسلامى و کمیتهها هم مىگویند کمیتههاى اسلامى، اینها همه با اسم اسلام الان این جماعات هستند و به ما بگویند که جمهورى اسلامى هم مثل رژیم شاهنشاهى است منتها آنوقت یک دستهاى آن کارها را مىکردند حالا یک دسته دیگرى. آنوقت آن دسته مىریختند توى خانههاى مردم و کارهاى خلافى مىکردند، حالا هم این دسته هست. آن وقت آن دسته کارى مىکردند حالا به اسم کمیته اسلامى تعدى مىکنند. آنوقت محمد رضا و اتباعش این کارها را مىکردند حالا روحانیون این کار را مىکنند. مهرهها عوض شده، مسائل همان مسائل است.
این خطرى است که، مصیبتى است که از همه مصیبتها بالاتر است. در کشتن حضرت سیدالشهدا هیچ اشکال نبود براى اینکه مکتب را داشتند آنها از بین مىبردند و شهادت حضرت سیدالشهدا مکتب را زنده کرد. خودش شهید شد مکتب اسلام زنده شد و رژیم طاغوتى معاویه و پسرش را دفن کرد و سیدالشهدا هم چون دید اینها دارند مکتب اسلام را آلوده مىکنند بااسم خلافت اسلام، خلافکارى مىکنند و ظلم مىکنند و این منعکس مىشود در دنیا که خلیفه رسول الله است دارد این کارها را مىکند، حضرت سیدالشهدا تکلیف براى خودشان دانستند که بروند و کشته هم بشوند و محو کنند آثار معاویه و پسرش را. پس کشتن، شهادت سیدالشهدا چیزى نبود که براى اسلام ضرر داشته باشد. نفع داشت براى اسلام، اسلام را زنده کرد. اگر ما هم همه در این نهضتى که کرده بودیم، در این راهى که داشتیم مىرفتیم براى مبارزه و معارضه، کشته مىشدیم، آن هم اشکال نداشت براى اینکه ما هم راهمان را رفته بودیم، کشته شده بودیم در راه اسلام، اسلام در خطر نبود، اسلام زندهتر مىشد، اما حالا که دست ما افتاده است، حریف را بیرون کردید و خودتان قبضه کردید مملکت خودتان را و خودتان دارید اداره مىکنید و پاسدار هستید و آقایان هم پاسدار هستند، اگر در این وضع از ماها یک کار خلاف صادر بشود، خداى نخواسته روحانیون در بلاد اختلافى با هم بکنند، معارضه با هم بکنند، پاسدارها با هم اختلاف بکنند، به هم تفنگ بکشند، کمیتهها خلاف بکنند، دادگاهها درست رسیدگى نکنند، امروز نمىگویند که اگر یک آقایى کارى بکند، بگویند ساواکى است، امروز مىگویند روحانى است و روحانیون این هستند، دیکتاتورى عمامه و کفش است. و مکتب ما آلوده مىشود نه خودمان، خودمان مهم نیست، مکتبمان آلوده مىشود. منعکس مىکنند این اشخاصىکه با کمال دقت کارهاى ما را