صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٨٤
انبیاست او خلاف نمى کند، تمام عالم وقتى که به هم بخورد و ظلم بشود، حضرت موسى خلاف نمىکند. از اینکه حالا همه دارند مىچاپند پس باید من هم این کار را بکنم، نه، در تربیت انبیا اینجور نیست، على بین ابیطالب سلام الله علیه همه عالم اگر کافر مىشدند به حال او فرقى نمى کرد جز غصه خوردن به اینکه چرا اینها دارند خلاف مىکنند و الا در مشى او هیچ تغییرى نمىکرد آن روزى که تو خانه نشسته بود با آن روزى که یک خلافت داراى آن وسعت که ایران یک جزئش بود تا مصر و در حجاز و همه اینها تحت سیطره بود و از اروپا هم یک مقدارى، هیچ فرقى در حال روحىاش نبود که حالا که من داراى یک همچو چیزى هستم،باید مثلاً چه بشود، هیچ ابداً در روح او هیچ فرقى نمى کرد براى اینکه روح، روح الهى بود. روح الهى در آن فرقى نمى کند که یک جمعیت کمى تحت نظر او باشد یا یک دنیا باشد، در حال روحى او فرقى نمى کند، او موظف است عدالت کند، مى تواند با این چهار تا که هست عدالت بکند، اگر توانست با همه جا و همه جا عدالت را گسترش مىدهد. همه ما الان که اسم جمهورى اسلامى روى خودمان گذاشتیم و رژیم سابق را فرستادیم بحمدالله به خارج و دفنش کردیم و دیگر هم زنده نخواهد شد انشاءالله، همه ما الان مکلفیم که این رژیمى که ادعا داریم که تحقق پیدا کرده، واقعیتش تحقق پیدا کند، از حد لفظ به حد معنا بیاید، از حد رأى به حد خارج بیاید. شما که مأمورین یک وزارتخانه هستید یک طور باید عمل بکنید، آنها هم که در وزارتخانه دیگرند یک طور، همه باید یک مأمورین اسلامى باشند. هر فرد باید خودش را موظف بداند به اینکه این کارى که الان، این کار جزئى که پشت میز نشسته به او محول است، این کارى که به او محول است به عدالت عمل کند، منتظر نشود که وزیر عادل بشود. وزیر عادل باشد یا نباشد، شما باید عادل باشید. نخست وزیر عادل باشد یا نه، براى خودش ضرر دارد و نفع دارد، آن حسابش علیحده هست، شما هم حسابتان علیحده است، پیش خدا حسابش علیحده است، پیش ملت هم حسابش علیحده است. شما که این کار جزئى، پیشخدمتى که این کار جزئى دستش هست، این عدالت در آن کارش باید بکند. آن رئیس اداره هم که در آنجا نشسته آن هم عدالت در همان کار باید بکند، منتظر نشود دیگران عادل بشوند تا او عادل بشود. مثل این است که من منتظر بشوم دیگران نماز بخوانند تا من نماز بخوانم، یا منتظر بشوم دیگران ناهار بخورند تا من ناهار بخورم. چطور وظایف طبیعى را آدم اینطورى عمل مىکند، وظایف طبیعى را هر کسى شخصى عمل مىکند. شما هیچ وقت انتظار کشیدید دیگران نفس بکشند تا شما بکشید؟ دیگران نگاه کنند تا شما نگاه کنید؟ هیچ همچو نیست. شما به حسب طبیعتتان وظایف طبیعى را شخصا عمل مىکنید، وظایف الهى را هم همینطور است همانطور که وظایف طبیعى را شخصا عمل مىکنید وظایف الهى را شخصا شما موظفید عمل کنید بعلاوه موظفید که دیگران را هم وادار کنید که به این کار در این جا موظف نیستید که دیگران را وادار کنید که نگاه کن اما در آنجا موظفید که تعدیل کنید دیگران را هم تربیت کنید. هر کدام ما موظفیم خودمان عمل کنیم و موظفیم دیگران را هم وادار کنیم، اگر یک همچو روحیهاى در یک ملتى پیدا بشود که انشاءالله امیدوارم پیدا بشود، اگر یک همچو روحیه تعاون معنوى همانطورى که در این برههاى که انقلاب بود یک تعاون مادى پیدا شده بود،این هم