صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٤٦
نبودند. در وقتى که من بچه بودم در خمین یک حکومتى بود که این، یکى از خوانین آن اطراف را گرفته بود و حبس کرده بود، بعد از همان خوانین چند نفرى با تفنگ آمدند و حکومت را گرفتند و بردند و مردم هیچ عکسالعملى نشان ندادند بلکه خوشحالى هم مىکردند. این حال حکومت مال رضاشاه سابق را حساب کنیم و مال محمدرضا. شما اکثراً یادتان نیست وقتى که متفقین، وقتى که آمریکا و عرض کنم که انگلستان و روسیه و اینها آمدند به ایران و ایران را گرفتند، همه چیز مردم در معرض خطر بود، در عین حال وقتى رضاشاه را از اینجا بردند بیرون مردم شادى مىکردند، کانه همه آن ناراحتىها به رفتن رضاشاه ترمیم شد. محمدرضا هم شما شاهدش بودید که وقتى که از اینجا رفت (من نبودم در ایران لکن گفتند) ایران غرق شادى بود این را دیگر شماها دیدید. چرا؟ براى اینکه جدا بودند اینها از ملت، فرماندار به قول شما از ملت جدا بود. وقتى که یک حکومتى، آنوقت هم این متعارف بود که وقتى حکومت معزول مىشد فرار مىکرد فرماندار یک جائى. این کراراً،این دیگر مسألهاى بود که آنوقتها کراراً اتفاق افتاد، شاید در زمان اینها نشد اما قبلاً این مسأله بود که فرماندار یک جائى، حکومت یک جائى وقتى حکم عزلش مىآمد، نمىتوانست آنجا دیگر باشد فرار مىکرد شب فرار مىکرد که مبادا مردم غارتش کنند، بریزند و چه بکنند، براى اینکه از مردم جدا بودند، آنوقتى که قدرت دستش بود، با مردم بدرفتارى مىکرد، مردم از او جدا، او از مردم جدا و آنوقتى که معزول مىشد، مىبایست فرار کند برود. اگر چنانچه این محمدرضا گوش کرده بود آن چیزى که به او تزریق مىشد، گفته مىشد که با مردم ملت باید آن کسى که خیال مىکند که رأس است، با ملت باید بسازد تا اینها پشتیبان او باشند، اگر ملت پشتیبانش بود، خوب این قضایا پیش نمى آمد. کارى کرده بودند و طاغوتها این کار را مىکنند و طاغوتها هم براى این، این کار مىکنند که خودشان از مردم مىترسند، خائن هستند، به مردم خیانت کردهاند، ظلم کردهاند، از مردم مىترسند، وقتى که بنا شد از مردم ترسیدند باید یک قوائى تهیه کنند براى حفظ خودشان و با این قوا مردم را بترسانند. اینکه قواى انتظامى در زمان طاغوت و هر طاغوتى، قواى سرکوبى ملت است، الان هم در جاهاى دیگر همین جور است، حالا الحمدلله ایران دیگر این نیست و امیدوارم که نشود دیگر، اما الان هم شما ملاحظه کنید، پایتان را از ایران بگذارید، هر جا بروید قواى انتظامى براى سرکوبى مردم است، این براى این است که حکومت از مردم نیست، جداست نه فقط جداست، حکومت را مردم مخالف مصالح خودشان مىبینند، دشمن خودشان مىبینند. پشتیبانى که ندارند دشمنى دارند، اگر یک دشمنى رو بیاورد اینها هم با او همراهى مىکنند، این جدائى دولتها از ملتها منشاء همه گرفتارىهائى است که در یک کشورى تحقق پیدا مىکند. اگر آنطورى که اسلام طرح دارد راجع به حکومت و راجع به ملت، حقوق ملت بر حکومت، حقوق حکومت بر ملت، اگر آن ملاحظه بشود و مردم به آن عمل بکنند همه در رفاه هستند، نه مردم از حکومت مىترسند، براى اینکه حکومت ظالم نیست که از آن بترسند، همه پشتیبانش هستند و نه حکومت فرمانفرمائى مىخواهد بکند، حکومت هم خدمت مىخواهد بکند. مسأله، مسأله خدمتگزارى دولت به ملت است نه فرمانفرمائى دولت به ملت. همین فرمانفرمائى جدا مىکند شما را