صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٣٧
اینها خانه درست بکند، بسازد - عرض کنم که - یک زندگى، همانقدرى که آن بیچارههامىخواهند. شما خیال نکنید آن کارگرها مىگویند ما اتومبیل مىخواهیم، ما پارک مىخواهیم این حرفها نیست آنها یک زندگى مىخواهند وقتى بروند منزلشان اگر بچهاش بگوید من کفش ندارم بتواند کفش بخرد برایش، بشرند آنها، ناراحت مىشوند خود شما فکر کنید، که خودتان بروید منزل، یک بچه عزیز داشته باشید از شما یک چیز بخواهد نداشته باشید، یک وقت ندهید، نه؟ ناراحتى ندارد؟ یک وقت بخواهید و نداشته باشید به او بدهید. فرضاً از اینکه یک وقت برود منزل و ببینید که پدرش برایش نان نیاورده، خوب شما فکر این را بکنید، این منطق دیگر درست نمىشود که بگویید که ما اختیار داریم و همه اختیارات را داریم و ما باید چه باشیم و چه باشیم و دیگران هیچ. نمىشود این، این، من حالا که عرض مىکنم از نظر جهت سیاسیش مىگویم که جهت سیاسى براى خود کارخانه دارها و براى خود کارفرماها جهت سیاسى اقتضاء مىکند که خودشان فکر بکنند و این مسائل را بین خودشان حل کنند. من به آن اصفهانیها هم که آمدند گفتم شما خودتان یک چیزى تشکیل بدهید یک مجلسى تشکیل بدهید با هم صحبت بکنید با هم قرار بدهید که کمکهایى بکنید به اینها که اینها دلخوش بشوند به شما هم کار خوب بکنند برایتان و هم آن انفجارى که احتمال هست و من ترس از او دارم آن حاصل نشود. این آن مطلبى است که عرض کردم که به طور موعظه مىگویم و مسأله اساسى است و سبک نگیرید این را. شما حالا ممکن است که خیلى توجه به مسائل نکنید اما یک وقت از دست بگذرد، وقتش بگذرد و علاج براى هیچ کس ممکن نباشد نه ما بتوانیم مهارش کنیم و نه شما بتوانید، این یک فکر مىخواهد.
عمل بر خلاف مسیر اسلام ممنوع!!
اما آنچه راجع به قضایاست، آنکه مربوط به من است باید صحبت بکنم البته یک چیزهائیش مربوط به دولت است یکى مربوط به وزارت کار است، یکى مربوط به - عرض کنم که - دیگر است و آن این است که ما اجازه نخواهیم داد که یک قدم خلاف اسلام بردارند. اسلام مالکیت را به طور مالکیت مشروع تثبیت کرده، اجازه داده و کسانى که دارأى کارخانهاى هستند، صنعتى هستند، آنها اگر چنانچه به غیر مشروع نباشد، اینها باید باشند سر جایشان و طرح دولت هم این نیست که صنایع خاص مردم را چه بکنند، دولت هم آن طرحى که حالا دادهاند که من باز درست تمامش را با دقت نگاه نکردم این است که گفتند یک دستهاى هستند که اموالشان اموالى بوده است که چه کردهاند و بردهاند و خوردهاند واز بین بردهاند و اموال غیر است و کذا، و صاحب کارخانههایى که آنطور هستند، آنها ملى مىشود و این حق است. یک دسته هم آنها هستند که بدهکار به دولت هستند، بیشتر از آن اندازهاى که دارند در آنجا. یک دسته اشخاص هستند که به اندازهاى نه، بدهکار نیستند، خودشان شریکند آن شریکشان عبارت از کسى بوده است که مثلاً صاحب منصب و امثال اینها بوده است، یکى هم شریک خاصى داشتهاند اینها هم بیایند اینها شرکتشان محفوظ است. یک دسته هم هستند که خودشان