صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٩٥
برویم، عمل بکنیم. نه در هر سالى، هر چند سال یک جلسهاى درست بکنیم و هر کس هم از هر جا بیاید یک مقدارى خطابه و شعر و یک مقدار هم از مسائل اسلامى و احتیاجات مسلمین و بعد هم که از آن مجلس خارج شدند دیگر اصلش همه چیزها مغفول عنه بمانند. باید بگوئیم که دشمنهاى اسلام، ممالکى که به اسلام سلطه پیدا کردند و به مسلمین، آنها مرد عمل بودند، نه حرف، و مسلمین در این بعد از صدر اول مرد حرف بودند، نه عمل. خیلى خوب شعر مىگفتند، خیلى خوب خطابه مى خواندند وقتى هم مطرح مشکلات مىشد، خیلى هم خوب طرح مىکردند امااز حدود گفتار خارج نمىشد، به عمل نمىرسید. اگر از حدود گفتار خارج مىشد نمىتواند انسان باورش بیاید که بیشتر از صد میلیون عرب در مقابل اسرائیل آنطور زبون باشند و انسان نمىتواند باور کند که با داشتن همه چیز، و احتیاج غرب در بسیارى از امور به ممالک اسلامى، اینها همه تحت سلطه آنها باشند با داشتن جمعیتهاى زیاد و ذخایر زیاد. این نیست جز اینکه آن روحیهاى که در صدر اسلام بود و منشاء غلبه شد، آن روحیه را ما از دست دادیم. دلیل بر اینکه یک همچو روحیهاى مىتواند غلبه کند بر مشکلاتش، قصه ایران است. اگر در ایران هم مثل سابق، مثل سالهاى گذشته تمام مسائل بر مىگشت به اینکه مشکلات گفته بشود و هیچ عمل نشود، مصیبتها را ذکر بکنند و بروند منزلشان بخوابند، اگر اینطور بود الان هم زیر بار همان رژیم و همان گرفتارىها بودیم لکن خداوند خواست که این ملت از حد حرف به حد عمل بیاید و آن روحیهاى که در صدر اسلام بین مسلمین بود، تا حدودى در این ملت پیدا شد و همان رمز پیروزى یک مشت فاقد همه چیز بر یک قدرتهاى شیطانى بزرگ، همان روحیه که در صدر اسلام بود و مسلمین دنبال شهادت مىرفتند، جنگ مىرفتند و اگر از جنگ بر مىگشتند شاید پیش خودشان معلوم بودند، این تا یک حدودى در ایران پیدا شد به طورى که جوانهاى برومندى که اول جوانىشان بود و هست چه در آنوقتى که من نجف بودم و چه حالا که ایران هستم و چه قبل از این پیروزى و چه بعد، اینها از من مىخواهند که دعا کنم شهید بشوند و جدا دعا میخواهند و بعضىها تأسف مىخورند، اظهار تأسف مىکنند که ما نشدیم. این روحیه تا در مسلمین پیدا نشود همینند که هستند، مجلسها اثرى ندارد، اجتماعات اثرى ندارد، کنفرانس دولتهاى مختلف و اجتماعاتشان اثرى ندارد، صحبت است. دل خوش کردن به این چیزها موجب تنفر ما شده است و مىشود. مسلمین فکرى بکنند که این تحول در آنها حاصل بشود، تحول از خوف به شجاعت و تحول از توجه به دنیا به ایمان به خدا. منشاء همه پیروزىها همین کلمه است، ما متحول بشویم به یک موجودى اسلامى انسانى با ایمانى که خداوند تبارک و تعالى از ما خواسته است، والا شما تشریف مىآورید اینجا با ما صحبت مىکنید ما هم با شما صحبت مىکنیم دردها را گوئیم و درمانش هم گاهى گفته مىشود لکن شما که میروید و ما که اینجا هستیم هیچ دیگر در فکر این نیستیم که یک عملى انجام بگیرد.
منشاء مصائب و گرفتارىهاى مسلمین
اضافه بر همه این مسائل قضیه دولتهاى اسلامى است که مصیبت مسلمین بسیارش از