صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٩
نیاز به یک تبدل معنوى در دانشگاهها و حفظ وحدت کلمه
و من امیدوارم که دانشگاه ما یک تبدل معنوى پیدا بکند، یک تحول پیدا کند. همانجورى که بسیارى از چیزها در این نهضت تحول پیدا کرد و شما ملاحظه کردید که یک تحول بزرگ روحى که در ایران پیدا شد بالاتر از این فتحى بود که کردند و آن تحول روحى این بود که یک روز پاسبان مىآمد توى بازار مىگفت چهارم آبان است همه باید بیرق بزنید، هیچ کس به خودش اجازه نمى داد که، توى مغزش نمىآمد که مىشود با این پاسبان مخالفت کرد. هیچ کس، همه اطاعت، هر جا مىرفت اطاعت، توى دانشگاه هم که مىآمد اطاعت مىکردند، یک وقت بعد از یکى، دو سال چنین شد که مردم ریختند توى خیابان و گفتند :ما شاه نمى خواهیم و پیروز هم شدند. این تحول روحى، آن خوفى که از پاسبان بود متبدل شد به یک شجاعتى که از تانک نترسیدند. همان آدمى که از آن چوبى که دست پاسبان بود مىترسید، همان آدم آمد در خیابان مشتش را گره کرد و حمله کرد به تانک، کشته هم شد، اما حمله کرد به تانک. این تحول، یک تحولى بود که در نهضت پیدا شد و این یک دست الهى بود، نه یک چیزى بود که ماها بتوانیم این کارها را بکنیم، انسانى بتواند این کارها را بکند. اصلاً این حرفها نیست، این یک نظر الهى بود، یک نظرى بود که خداى تبارک تعالى به این ملت کرد و متحولشان کرد به یک صورتى که مثل سربازهاى صدر اسلام که مىگفتند که ما جنگ مىکنیم کشته شویم نفع با ماست و بکشیم هم نفع با ماست، اینها را اینجورى کرده بودند. مکرر پیش ما آمدند الان هم باز، الان هم گاهى وقتها شاید همین دیروز بود که اینجا مىرفتم یک کسى در گوشم گفت که دعا کنید من شهید بشوم. این تحول که مردم شهادت رابراى خودشان فوز عظیم مىدانستند و مىآمدند توى خیابانها به عشق اینکه شاید هم شهید بشوند این تحول اسباب این شد که این پیروزى حاصل شد و الان این تحول را باید حفظش کنیم. آن چیزى که لازم است این است که شما که در دانشگاه هستید، شما که تماس با جوانها دارید این معنا را تذکر بدهید که این تحولى که رمز پیروزى شما بود و شما را تا اینجا رساند و این سد بزرگ شیطانى را شکستید، این تحول و این نهضت را به این معنا که هست حفظش کنید تا اینکه بعدها بتوانیم یک دانشگاه داشته باشیم مستقل براى خودمان، یک مدرسه علمى داشته باشیم مستقل براى خودمان، یک ارتش داشته باشیم مستقل براى خودمان. ما هیچ چیز نداشتیم، ما نمىتوانیم ادعا کنیم، نه شما دانشگاه داشتید، نه ما مدرسه علمى، همه دست آنها بود، همه، همه با امر آنها بود. سازمان امنیت همه را مىخواست اداره بکند، مساجد ما دست سازمان امنیت بود هر کدامش یک نفر باز نشسته را نشسته بودند آنجا که نظارت بکند. همه امور دست آنها بود. این تحول اسباب این شد که ما دست همه را انشاءالله کوتاه کردیم و مىکنیم بعدها هم به شرط اینکه شما دانشگاهىها و اساتید محترم در محل خودتان، من که یک طلبه هستم در محل خودم آقایان که از علما هستند در محل خودشان، همهمان دنبال این معنا باشیم که این نهضت به اینجورى که تا اینجا آمده حفظ بشود. اگر این نهضت به همین طورى یعنى با وحدت کلمه باقى بماند و گروه گروه نشویم امید پیروزى نهائى هست اما الان ملاحظه مىکنید صد گروه اظهار وجود کردهاند، صد گروه مخالف با اسلام، ولو خودشان نفهمند، ولو خودشان بگویند