صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٨٣
یک رأى بدهیم و بگوئیم جمهورى اسلامى، اسلام مىخواسته که در رژیمش اینطور باشد که هر جا پا بگذارى احکام اسلام باشد،غیرش نباشد. اگر ما با همه زحمتها با همه خون دادنها به این جا رسیدیم که جمهورى اسلامى، و باز رهایش بکنیم تمام کارهایمان هدر رفته،یعنى طاغوت فرق نمى کند که محمدرضا باشد یا من و شما. حیطه شعاع عملیات مختلف است یک کسى طاغوت است در خانواده خودش، یک کسى طاغوت است در خودش و همسایههایش، یک کسى طاغوت است در محلهاش، یک کسى در شهر، یک کسى هم در یک استان، یک کسى هم در سطح کشور. در طاغوتى فرقى نیست، در شعاع عمل فرق است. همین طاغوتى که در خانواده خودش طاغوت است، اگر دستش برسد در محله هم طاغوت است، اگر دستش برسد، در همه سطح کشور طاغوت است، براى اینکه خودش وقتى طاغوت هست دیگر شعاع عمل کم و زیادش پیش او فرقى ندارد، دستش نمىرسد، دستش برسد همان کارهایى که محمد رضا مىکرد، این آدم هم همان کارها را مىکند تا تربیت اسلامى و انسانى و تحت تربیت انبیا کسى نباشد، دستش نمىرسد و الا وقتى دستش برسد همه آن کارها را مىکند حالا هم خیال مىکند نمى کند. این آدمى که در منزل خودش ظلم مىکند،در منزل خودش تعدى بر اولادش،بر فرزندش، بر خادمش مىکند این اگر زیادتر بشود خدمهاش ،زیادتر بشود اولادش، زیادتر بشود تابعش همان قدر که آنها زیادتر شوند این وسعت ظلمش زیاد مىشود، براى اینکه آدم ظالم است. ظالم اگر ده نفر تحت سیطرهاش باشند، ظلمش به اندازه ده نفر است، اگر سى و پنج میلیون جمعیت هم باشند، ظلمش به اندازه سى و پنج میلیون نفر است،آدم، همان آدم است براى اینکه آدم نشده است، یک موجودطاغوتى شیطانى است. این موجود طاغوتى شیطانى اگر تحت سیطره انبیا نرود، تحت تعلیم و تربیت انبیا نرود هیچ فرقى مابین این فرد با آن فردى که یک عالم را دارد مىچاپد، در روحیات نیست، در عمل هست از باب اینکه این دستش نمىرسد، او دستش مىرسد. اینهایى که مثلاً فرض کنید در ایران سیطره داشتندمثل محمد رضا اگر در عراق هم سیطرهاش مىرفت همین ظلمهایى که اینجا مىکرد آنجا هم کرد،اگر در همه ممالک اسلامى هم سلطه پیدا مىکرد همین کارهایى که اینجا کرد در همه مىکرد اگر در همه عالم هم سلطه پیدا مىکرد همان مطلب بود. مى بینید که این ابرقدرتها که دستشان را همه جا دراز کنند، دستشان را همه جا دراز مىکنند براى چاپیدن، آن آدمى که چاپیدنش یک حدود خاص داشت وقتى که شد رئیس، یک قدرى وسعت پیدا مىکند و همان کارها را هم آنجا مىکند. گمان نکنید که من و شما اگر دستمان برسد به آنها نکنیم، تا آدم نشویم همان حرف هست، باید همه فکر این معنا را بکنیم که رژیممان را رژیم اسلامى بکنیم. رژیم اسلامى به این است که این افرادى که در کار هستند، این افرادى که در این رژیم سر کار هستند، مشغول به فرض کنید که خدمتگزارى هستند، کارمندهاى دولتى همهشان، هر کدام آنجا که کار مىکنند کارشان کار اسلامى باشد، این فکر نباشد که حالا که این اداره آنجایش خراب است خوب، بگذارید اینجایش هم خراب باشد، حالا که آن آدم آنجا خلاف مىکند خوب، بگذار اینجا هم خلاف کند. همه ملکفیم، همه ما. اگر همه عالم خلاف بکنند،یک آدمى که تربیت شده تحت مکتب