صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٧١
این روضه خوانىها این ملت شما را حفظ کرده،این روضه خوانىها و مصیبت و گریه است که کشور شما را حفظ کرده. بله، اگر چنانچه یک مردمى هستند که روى همان نقشهاى که طرح شده است که باید قدرت اسلام گرفته بشود و قدرت روحانى گرفته بشود و قدرت خطیب گرفته بشود تا راه باز بشود براى آنهائى که باید استفاده کنند و استفاده کردند،آنها یک مردم دیگرى هستند که با آنها نمى توانیم حرف بزنیم اما سایر مردم، اینهایى که مسجد مىآیند، منبر را گوش مىکنند ،مطالب را گوش مىکنند، همچو که به روضه مىرسند، رد مىشوند روند، این از باب این است که ملتفت نیستند چه هست. آن روضه است که این محراب،که این منبر را حفظ کرده، اگر آن روضه نبود،این منبر هم نبود،این مطالب هم نبود، آن حفظ کرده. ماباید به شهیدمان گریه کنیم، فریاد کنیم، مردم را بیدار کنیم. البته یک مطلبى هم که بین همه ما باید باشد این است که این نکته را به مردم بفهمانیم همهاش قضیه این نیست که ما مىخواهیم ثواب ببریم، قضیه این است که ما مىخواهیم پیشرفت کنیم. سیدالشهدا هم که کشته شد، نه اینکه رفتند یک ثوابى ببرند، ثواب براى او خیلى مطرح نبود، آنطور رفت که این مکتب را نجاتش بدهد، اسلام را پیشرفت بدهد اسلام را زنده کند. شما هم که دارید نوحه خوانى مىکنید، حرف مىزنید، خطبه خوانید، نوحه مىخوانید، مردم را به گریه وادار مىکنید، مردم هم که گریه مىکنند، همه روى این مقصد باشد که این اسلام را ما خواهیم با همین هیاهو حفظش کنیم. با این هیاهو، با این گریه، با این نوحه خوانى، با این شعر خوانى، با این نثر خوانى ما مىخواهیم این مکتب را حفظ کنیم چنانچه تا حالا هم حفظ شده. باید این نکته را هم به مردم گفته بشود، تذکر داده بشود که آقا قضیه روضه خوانى قضیه این نیست که من یک چیزى بگویم و یکى هم گریه کند، قضیه این است که با گریه حفظ شده است این، با گریه این حفظ شده، حتى تباکى هم ثواب دارد، خوب تباکى چرا ثواب دارد ؟ براى اینکه تباکى کمک مىکند به این مکتب، کمک به مکتب مىکند. اینها اشتباه است که اینهایک طرف قضیه را مىبینند یک طرف قضیه را نمى بینند و معالاسف ما همیشه، یعنى اسلام همیشه مبتلا بوده به این یک طرف دیدنها،همیشه مبتلا بوده. اینکه در روایت است که اسلام غریب است، از اول غریب بوده و الان هم غریب است، براى اینکه غریب آن است که نمى شناسند او را، در یک جامعهاى هست او اما نمى شناسند، نمى شناسند اسلام را، هیچ وقت شناخته نشده به آنطورى که باید باشد، مگر پیش خودمان، همیشه یک ورق را گرفتهاند، آن ورق دیگر را حذفش کرده یا مخالفت با آن کردهاند. یک مدت زیادى گرفتار عرفا ما بودیم، اسلام گرفتار عرفا بود. آنها خدمتشان خوب بود اما گرفتارى براى این بود که همه چیز بر مىگردانند به آن طرف، هر چه دستشان، هر آیهاى دستشان مىآمد مىرفت آن طرف، مثل تفسیر ملا عبدالرزاق، خوب بسیار مرد دانشمند بسیار مرد با فضیلتى اما همه قرآن را برگدانده به آن طرف کانه قرآن با این کارها کار ندارد. یک وقت هم گرفتار شدیم به یک دسته دیگرى که همه معنویات را بر مىگردانند به این طرف،اصلا به معنویات کار ندارند، کانه اسلام آمده براى اینکه اسلام هم طریقهاش مثل هیتلر که او آمد که دنیا گیرى کند و کشورگشائى کند،اسلام هم آمده کشورگشائى کند. هر چه مربوط به عرض مىکنم