صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٣٠
کردند که یک همچو چیزى است که قدرتمندها درست کردند که مردم توجه به دین بکنند و مثل آدمى که افیون مىکشد خواب بروند و آنها بیایند غارت کنند و از بین ببرند. راجع به دین اینطور گفتند، آنوقت اسلام را که قدرتمندتر دین بود کشاند همین حرفها اسلام براى هزار و چهار صد سال پیش خوب است این را حالا بعضى از اشخاصى که از تفالههاى آنها ماندند حالا هم باز این را مىگویند که نمىشود همه احکام اسلام الان تحقق پیدا بکند، این مال سابق است، مال حالا نیست، و از این حرفهائى که همینها گاهى هم نفهمیده اکثراً هم شاید از روى نفهمى مىزنند نه اینکه عداوت دارند، از روى نفهمى که اسلام را نمىدانند چیست تا اینکه اسلام مال چه وقت است، اینهااصلاً اطلاع ندارند که اسلام چیست در صورتى که هر کس تاریخ را دیده باشد و لااقل تاریخ اسلام را دیده باشد که نزدیک است به ما، تاریخ را دیده باشد که چه اشخاصى در قبال چه اشخاصى بودهاند، این انبیا که اینها مىگویند که درست کردهاند انبیا را براى اینکه دین درست بشود، براى اینکه قدرتمندها را حفظ کنند، هر که تاریخ انبیا را ملاحظه کند که این انبیا از چه طبقهاى بودهاند و اینها با کى مخالفت داشتند، مىبیند که انبیا از این طبقه مستضعفین بودهاند، از همین طبقه سوم مردم بودهاند و مردم را وادار کردند که جنگ کنند با آن مستکبرین. یکى حضرت موسى است که به ما باز یک قدرى نزدیکتر است. حضرت موسى یک آدمى بوده، شبان بوده است با عصاى شبانى مدتها هم در خدمت حضرت شعیب بوده و شبانى او را مىکرده است و از همان مردم عادى بوده است در صورت، و همین حضرت موسى که از توى همین جمعیت پا شد، همینها را تجهیز کرد بر ضد فرعون. فرعون موسى را درست نکرد براى اینکه تختش را حفظ کند، موسى مردم را برداشت رفت تخت فرعون را به هم زد، نه اینکه دین افیون است. به نظر آنها فرعون موسى را درست کرده که مردم را خواب کند تا خودش سلطنت کند، عکس آنى که واقع هست که موسى مردم را تجهیز کرده یعنى این طبقه سه را تجهیز کرده و برده و تاج و تخت فرعون را به باد فنا داد. خوب تاریخ اسلام که نزدیک است، آیا قریش و قدرتمندهاى قریش رسول اکرم را درست کردند که مردم را خواب کنند که آنها به رباخوارى خودشان و به تجارت خودشان و به اخاذى خودشان و به غارتگرى خودشان ادامه بدهند؟! یا پیغمبر اکرم در مقابل قریش بود؟ خودش هم از قریش بود اما یک آدمى بود که از همین طبقات پائین بود، از اشراف به آن معنى که طایفهدار بوده، بود اما هیچ چیز نداشت، نتوانست در مدینه زندگى کند، از دست همین پولدارها و همین قلدرها مدتى در یک کوهستانى رفت، در یک غارى بود تا اینکه کارهاى زیرزمینى را انجام داد و بعد تشریف بردند مدینه. مدینه کى همراه پیغمبر بود؟ باز آن قدرتمندها بودند؟! باز قلدرها بودند؟! باز رباخوارها بودند؟ تاجرها بودند؟! یهودىهائى که آنوقت جزء متمکنین بودند، آنها بودند؟! یا پیغمبر وارد شد به یک آدم درجه سهاى و اشخاصى که دورش جمع شده بودند یک اشخصاص فقیر بىبضاعتى و خودش هم یک منزل و اطاق (نه مثل این اطاق) یک اطاقى با ساقه خرما چند تا اتاق براى خودش و مسجدش هم آنطور و اصحاب حضرت هم یک دستهشان که اصحاب صفه بوند آنهائى بودند که منزل هم نداشتند ومىآمدند روى سکوئى در آنجا مىخوابیدند و زندگیشان همین بود. اینها را برداشت برد و آنها را از بین برد. این