صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٦٥
یک بردهاى مىدانست که از او باید استفاده بکند. این اساس حکومت طاغوتى را تشکیل مىداد که نسبت به ملت آنطور کوبنده و نسبت به خارج آنطور فرار.
خود اینها هم همین طور بودند، خود رضاخان و پسرش هم همین طور بودند، در مقابل ملت اینها اظهار قدرت آنطور که مىدیدید میکردند لکن خود من در عکسى که در روزنامه انداخته بودند که باز هم هر وقت من فکر مىکنم تاثرم هست که وقتى که رفته بود محمدرضا در امریکا، زمانى بود که جانسون رئیس جمهورى بود، عکسى که انداخته بودند من دیدم که جانسون ایستاده بود و در سر جاى خودش ایستاده بود و عینکش را اینطور دست گرفته بود و چپ به جاى دیگر نگاه مىکرد، حتى تو روى او نگاه نمى کرد و این مثل یک آدم بندهاى در مقابل او ایستاده بود. در مقابل آنها اینطور بودند، وقتى پایشان را مى گذاشتند توى مملکت بامردم اینطور رفتار مىکردند. این برنامه همه اشخاصى است که به ملت خیانت مىکنند. همه حکومتهایى که خیانت به ملت مىکنند از ملت مىترسند. چون از ملت مىترسند قواى انتظامیه را، همه را، در خدمت خودشان براى مقابله با ملت استخدم مىکنند، تربیتهاشان هم همین طورها بوده. این درست عکس آن معنایى است که از این قواى انتظامیه انتظار مىرفت و درست عکس آن معنائى است که قواى انتظامیه اسلام داشته است. قواى انتظامى اسلام براى سرکوبى خود ملت نبوده است، با ملت رفیق و دوست و خدمتگزار،در مقابل خارجى کوبنده و مهاجم. همین دسته بىساز و برگ قواى اسلامى در صدر اسلام که هر چند نفرشان یک اسب و یک شتر داشتند، هر چند تاشان یک شمشیر داشتند و زندگى سربازىشان اینطور بود از باب اینکه اتکایشان به ملت بود و به خدا، همین عده کم به دو امپراطورى بزرگ آنوقت که همه دنیا تقریبا تحت سلطه آنها بودند اینها غلبه کردهاند با همین دست خالى لکن قدرت ایمان، با نداشتن ساز و برگ صحیح جنگى و مجهز بودن قواى ایران و روم با همه قوایى که داشتهاند لکن اینها قدرت ایمان داشتند آنها نداشتند. آنها را در یکى ازجنگها که جنگ سلاسل (یک همچو چیزى) به آن مىگویند این سربازهایى که اینها مىخواستند به جنگ بیاورند ،از طرف ایران میخواستند به جنگ بیاورند اینها را با ریسمان و با زنجیر بسته بودند که فرار نکنند. یک همچو روحیهاى درمقابل خارج داشتند، در مقابل مردم سختگیرى داشتند،روحیه شان اینجور بود که وقتى خواستند به جنگ ببرند پانصد هزارتا، پانصدتاشان،هزارتاشان با یک زنجیرهایى مىبستند که اینها فرار نکنند و به جنگ بروند. معلوم است یک همچو لشکر با سلسله نمىتواند جنگ بکند، مثل همین لشکرهاى ما و زمان متفقین مىشود اسلام وضعش در حکومت، وضعش در قواى انتظامى، وضعش در شرطه که به اصطلاح آنهاانتظامى هست درست عکس این وضعى است که حکومتهاى طاغوتى دارند. شرطه با مردم دوست، رفیق یعنى شهربانى با مردم دوست، رفیق، خدمتگزار، مردم با او دوست، پشتیبان. ارتش و لشکرى آنوقت بامردم دوست و رفیق، پشتیبان مردم،مردم پشتیبان آنها. یک همچو روحیهاى که نسبت به خودشان آنطور باشند و نسبت به خارج قوى باشند و اشداءعلى الکفار رحماءبینهم که قرآن است،وصف اینهاست،وصف مومنهایى است که ارتش اسلام هستند،عکس آنى که طاغوتها دارند. در قرآن وصف آنها را