صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٦
جمعیتها سرتاسر کشور یک چیز دیگرى شدند، یک چیزى بودند یک چیز دیگر شدند، متحول شدند یک جمعیتى به یک جمعیت دیگر. و باز جزء تحولات این تحول حس اعانت بود که مردمى که از هم جدا بودند و کارى به هم نداشتند واینها، یک وقت ما دیدیم که وقتى جمعیت راه مىافتد، از اطراف به اینها اعانت مىکنند، زن و مرد خانه این خیابان هائى که هست و خانههائى که در خیابان هست (آنطور که به مانقل مىکردند) مکرر اینها آب مىآوردند، چه مىکردند و به مردم اعانت مىکردند دراین کارى که داشتند. یک دسته تظاهر مىکردند یک دسته هم اعانت به این اشخاصى که تظاهر مىکردند.
یک قصهاى که در نظر من خیلى جالب است این بود که یکى از اشخاص به من گفت، گفت من در خیابان تهران دیدم که در این تظاهرات یک زنى یک کاسهاى دستش هست و اینطور ایستاده و تویش هم پول هست، من فکر کردم که خوب این حالا فقیر هست و پولى مىخواهد، پیرزن هم بود گفت وقتى که نزدیک شدم و از استفسار کردم، گفت که امروز تعطیل است، اینجا هم مرکز تلفن است، من این را نگه داشتهام که هر که بخواهد تلفن کند این پول را بردارد و بندازد آنجا و تلفن کند. این یک قضیه کوچک جزئى است اما معنایش زیاد است. این جزو همان تحول هائى است که پیدا شد. یا کسى باز نقل مىکرد که اگر یک ساندویچى را به یک نفر تعارف مىکردند در این اجتماعات (ایشان گفت من خودم دیدم) این تکه تکه مىکرد، لقمه لقمه هى به این و آن مىداد تا آخر. اینها یک مسائلى است که به نظر اولى کوچک مىآید لکن اینها بزرگ است. یک تحول بوده این، این حس اعانت که تعاون مردم از هم داشتند این یک مساله عادى نیست باز یک مساله الهى است که اشخاصى که آنوقت ارتباط به هم نداشتند، کارى نداشتند، اینها هم همچو مرتبط به هم شدند و همچو جوش پیدا کردند که شدند یک خانواده کانه مردم یک خانواده بودند این خانواده هم از هیچ چیز نمىترسید. گفت شخصى که یک بچه ده دوازده سالهاى در این مبارزات سوار موتورسیکلت ظاهرا (یا دوچرخه یا موتور سیکلت) این همان طور رفت طرف تانکى که داشت مىآمد حمله کرد این بچه و بچه هم زیر تانک خرد شد از بین رفت. اما اینطور شده بود. این تحول یک تحول الهى بود و یک دست غیبى مردم را اینطور متحول کرد و تا این نحو تحول نبود این پیروزى نبود. یک ملتى که دست خالى بود، هیچ نداشت (حالا چهار تا تفنگ پیدا شده است کى آنوقت این حرفها بود) دست خالى، آنها همه مسلح و همه تانک و توپ و مسلسل دار و اینها هیچ نداشتند جز اینکه یک فریاد لااله الا الله و الله اکبر و یک مشت پرو یک ایمان قوى. این ایمان بود که این مردم را به این پیروزى رساند که همه حسابها فاسد از کار در آمد. حساب اینکه دست خالى نمىشود غلبه کرد بر این سلاحها مدرن، این حسابها خلاف در آمد چون آنها حساب معنویات را نمىکردند حساب مادیات را مىکردند. معنویت غلبه کرد بر مادیت، خدا غلبه کرد بر شیطان و غلبهدارد بر شیطان.