دانش رجال از ديدگاه اهل سنت - جديدى نژاد، محمد رضا - الصفحة ٦٧ - روايت اهل بدعت
داده است![١] دليل اين عدّه آن است كه روايت از چنين كسانى، موجب ترويج عقيده فاسد آنان و ستودن نام آنان مىشود.[٢] ٢. قبول روايت از آنان، مطلقاً. از قائلان به اين قول، نامى برده نشده است و تنها به برخى از اهل علم نسبت داده شده است.
٣. قبول روايت از آنان، در صورتى كه براى پيشبرد مذهب خود و يا اهل مذهب خود، دروغ را حلال نشمرَند، چه مبلّغ و دعوت كننده به بدعتشان باشند و يا چنين نباشند، و قبول نكردن در غير اين صورت. اين قول را به شافعى نسبت دادهاند[٣]؛ زيرا وى گفته است كه شهادت اهل هوا (بدعت) را قبول مىكند، به جز فرقه خطّابيه شيعه؛ زيرا آنان، شهادت باطل و دروغ را براى موافقان خود، جايز مىشمارند[٤]. همچنين حكايت شده كه اين قول مذهب ابن ابى ليلى (م ١٤٨ ق)[٥] و سفيان ثورى و قاضى ابو يوسف (م ١٨٢ ق)[٦] نيز بوده است[٧]. حتى برخى[٨] اين قول را به اكثر اهل حديث نسبت دادهاند.[٩]
[١]. فتح المغيث، السخاوى، ج ١، ص ٣٥٧.
[٢]. همان جا؛ تدريب الراوى، ج ١، ص ١٧٦.
[٣]. الكفاية فى علم الرواية، ص ١٢٠.
[٤]. همان جا.
[٥]. ابو عبد الرحمان محمّد بن عبد الرحمان بن ابى ليلى انصارى كوفى، فقيه و محدّث است. اغلب علماى دانش رجال، وى را به خاطر حافظه بدش تضعيف كردهاند( ر. ك: ميزان الاعتدال، ج ٣، ص ٦١٣، ش ٧٨٢٥، تقريب التهذيب، ص ٥٧٥، ش ٦٠٨١؛ طبقات الحفّاظ، ص ٨٨، ش ١٥٨).
[٦]. ابو يوسف يعقوب بن ابراهيم انصارى كوفى، فقيه و محدّث و قاضى هارون الرشيد بود. در ابتدا ازاصحاب حديث بود و نزد ابن ابى ليلى فقه را فرا گرفت، سپس در شمار« أصحاب الرأى» درآمد و نزد ابو حنيفه، فقه آموخت و تا آخر عمر، ملازم وى بود( ر. ك: ميزان الاعتدال، ج ٤، ص ٤٤٧، ش ٩٧٩٤؛ طبقات الحفّاظ، ص ١٣٦، ش ٢٦٠).
[٧]. همان جا.
[٨]. مراد، حاكم نيشابورى است.
[٩]. فتح المغيث، السخاوى، ج ١، ص ٣٥٩.