دانش رجال از ديدگاه اهل سنت - جديدى نژاد، محمد رضا - الصفحة ٢٠٦ - ٤ صحيح مسلم
مسلم به چهار وجه جواب دادهاند:
١. جرح و ضعف اين عدّه از راويان، نزد مسلم، ثابت نبوده و وى آنها را ثقه مىدانسته است.
٢. مسلم، احاديث اين عدّه را براى تأكيد و مبالغه به عنوان شواهد و متابعات ذكر كرده نه اصول، يعنى ابتدا حديث صحيحى را كه تمام راويان آن در درجه اعلى از وثاقت بودهاند، نقل كرده و آن را «اصل» قرار داده و سپس در تأكيد آن، به نقل احاديثى پرداخته است كه در اسناد آنها، برخى از ضعفا قرار گرفتهاند.
٣. مسلم، پيش از عارض شدن ضعفى چون اختلاط (ضعف عقل) بر برخى از آنها، از آنان نقل روايت كرده است.
٤. برخى از احاديث اين عدّه، عالىالإسناد[١] بودهاست و همين احاديث، از طريق راويان ثقه «نازل» بوده است و وى با اتّكا به شناخت اهل فن، فقط به نقل طُرُق عالى پرداخته و از نقل آن احاديث با طرق ثقات كه «نازل» بوده، اجتناب كرده است.[٢] نكته آخر در مورد رجال روايات اين كتاب و شيوه مؤلّف، آن است كه مسلم نيز مانند بخارى، صحّت مذهب راويان را براى نقل احاديث از آنان، ولو به عنوان اصل و در مقام احتجاج، لازم ندانسته است و تعداد قابل توجّهى از راويان صدوقى كه وى به نقل احاديث آنان پرداخته، از منظر اهل سنّت، متّهم به فساد مذهب (مانند: تشيّع، ارجاء ونصب) بودهاند؛ امّا هيچ يك از آنان، ديگران را به فساد مذهب خويش دعوت نمىكردهاند.[٣]
[١]. به حديث متّصلى كه ناقلان آن در سلسله سند، كم باشد، عالى الإسناد گفته مىشود و به عكس آن، نازلگفته مىشود.
[٢]. شرح صحيح مسلم، ج ١، ص ١٣٤- ١٣٥.
[٣]. سخاوى، نام برخى از عدّه مزبور و نوع فساد مذهبشان را در فتح المغيث( ج ١، ص ٣٦١- ٣٦٣)، ذكر كرده است.