دانشنامه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٥
١٣٣.نوادر الاُصول ـ به نقل از رفاعة بن رافع زرقى ـ :مردى گفت : اى پيامبر خدا ! در باره بردگان ما كه گروهى چون ما مسلمان اند و مانند ما نماز مى خوانند و روزه مى گيرند و ما آنها را مى زنيم ، چه مى فرماييد ؟ پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود : «گناه [و تقصير] آنها، با مجازات هايى كه شما آنها را مى كنيد ، وزن مى شود . اگر مجازات هاى شما بيشتر از گناه آنها بود، از [ثواب هاى ]شما مى گيرند» . مرد گفت : اگر به آنها ناسزا گفتيم ، چه ؟ فرمود : «گناه آنها با ناسزاى شما وزن مى شود . اگر ناسزاى شما بيشتر بود، از [حسنات ]شما به آنها داده مى شود» . مرد گفت : دشمنى نزديك تر از آنها به خودم نمى بينم ! آن گاه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله اين آيه را خواند : «و برخى از شما را براى برخى ديگر قرار، [وسيله] آزمايش قرار داديم . آيا شكيبايى مى كنيد ؟ و پروردگار تو بيناست» .
١٣٤.امام زين العابدين عليه السلام : حقّ حاكم، اين است كه بدانى تو براى او [وسيله] آزمايش قرار داده شده اى و او به واسطه تسلّطى كه خداى عز و جل براى او بر تو قرار داده است ، در مورد تو آزمايش مى شود .
١٣٥.امام على عليه السلام ـ از خضر عليه السلام ـ :خداوند، بندگانش را با يكديگر مى آزمايد : دانا را با دانا مى آزمايد ، نادان را با نادان ، دانا را با نادان ، و نادان را با دانا .
١٣٦.امام باقر عليه السلام : چون خداى عز و جل ذريّه آدم عليه السلام را از پشت او بيرون آورد تا از آنها براى پروردگارى خودش و [ايمان آوردن به] نبوّت هر پيامبرى پيمان بگيرد ، نخستين كسى كه براى نبوّتش از آنها پيمان گرفت، محمّد بن عبد اللّه صلى الله عليه و آله بود . آن گاه خداوند عز و جل به آدم فرمود : «بنگر كه چه مى بينى» . آدم عليه السلام به ذريّه اش كه مانند مور، آسمان را پر كرده بودند ، نگاه كرد و گفت : پروردگارا ! چه بسيارند ذريّه من ! آنها را براى چه آفريدى ؟ و با اين پيمان ستانى ات از آنها چه مى خواهى ؟ خداى عز و جل فرمود : «مرا بپرستند و چيزى را انبازم نسازند و به پيامبرانم بگرَوَند و از آنها پيروى كنند» . آدم عليه السلام گفت : پروردگارا ! چرا برخى افرادِ نَسلم را بزرگ تر از ديگران مى بينم ؟ و چرا برخى پُرنورترند و برخى كم نورتر ، و برخى بى نورند ؟ خداى عز و جل فرمود : «آنان را اين گونه آفريدم تا آنها را در همه حالت هايشان بيازمايم» . آدم گفت : پروردگارا ! آيا به من اجازه سخن مى دهى تا سخن بگويم ؟ خداى عز و جل فرمود : «سخن بگو ؛ زيرا روح تو، از روح من است ، هر چند كه طبيعتت بر خلاف هستىِ من است» . آدم عليه السلام گفت : اى كاش آنها را يك سان و يك اندازه و با يك طبيعت و يك سرشت ، و يك رنگ و داراى عمر يك سان و روزىِ برابر مى آفريدى تا به يكديگر ستم نمى كردند و حسادت و كينه توزى و اختلاف بر سر چيزى در ميان آنها پيدا نمى شد ! خداى عز و جل فرمود : «اى آدم ! به وسيله روح من، سخن گفتى ؛ امّا به سبب ناتوانىِ طبيعتت، از چيزى دَم زدى كه بِدان علم ندارى . من، آفريدگار دانا هستم . از سرِ دانايى خود، آنان را گونه گون آفريدم ، و فرمان من بنا به خواست من، در ميان آنان محقّق مى شود ، و همگى سر در [گرو] تدبير و تقدير من دارند ، و آفرينش من دگرگونى نمى پذيرد . من، پرى و آدمى را در حقيقت ، براى اين آفريدم كه بندگى ام نمايند ، و بهشت را براى كسانى از آنها خلق كردم كه مرا اطاعت و بندگى كنند و از فرستادگانم پيروى نمايند و باك ندارم ، و آتش را براى كسى خلق نمودم كه به من كافر شود و نافرمانى ام كند و از فرستادگانم پيروى ننمايد و باك ندارم . و تو را و ذريّه تو را آفريدم، بى آن كه به تو و آنان نيازى داشته باشم؛ بلكه تو و آنها را آفريدم تا آزمايشتان كنم كه كدامينتان در سراى دنيا ، در زندگى و پيش از مردنتان ، نيك كردارتريد . پس ، دنيا و آخرت و زندگى و مرگ و طاعت و معصيت و بهشت و دوزخ را بدين منظور آفريدم ، و در تقدير و تدبير خود، اين چنين اراده كردم ، و از روى علم و شناختم به آنان ، در شكل و جسم و رنگ و عمر و روزى و طاعت و معصيت آنها تفاوت افكندم ، و خوش بخت و بدبخت و بينا و كور و كوتاه و بلند و زيبا و زشت و دانا و نادان و دارا و نادار و فرمان بردار و نافرمان و تن درست و بيمار و معلول و سالم قرارشان دادم تا آن كس كه معلول است، به آن كه سالم است، بنگرد و مرا بخواند و از من بخواهد كه او را عافيت بخشم ، و بر بلاى من شكيبايى ورزد و من پاداش فراوانش دهم ، و دارا به نادار بنگرد و مرا حمد و سپاس گويد ، و نادار به دارا بنگرد و به درگاه من دعا و درخواست كند ، و مؤمن به كافر بنگرد و مرا به خاطر آن كه هدايتش كرده ام، سپاس گويد . پس براى اين، آنها را آفريدم تا در خوشى و ناخوشى و در آسايش و گرفتارى و در آنچه به آنها عطا مى كنم يا نمى كنم، امتحانشان كنم ، و منم خداى پادشاهِ توانا ، و من حق دارم همه آنچه را مقدّر ساخته ام ، طبق تدبيرم اجرا كنم ، و نيز حق دارم از اين تقدير، آنچه را كه بخواهم، به آنچه مى خواهم، تغيير دهم ، و آنچه را پس و پيش مقدّر كرده ام ، پيش و پس گردانم . من، خدايى هستم كه آنچه بخواهم، انجام مى دهم ، و از كارى كه مى كنم، پرسش نمى شوم ؛ بلكه من هستم كه از خلقم در باره كارهايى كه مى كنند، پرسش [و بازخواست] مى كنم . «وَ لَوْلَا أَن يَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً لَّجَعَلْنَا لِمَن يَكْفُرُ بِالرَّحْمَنِ لِبُيُوتِهِمْ سُقُفًا مِّن فِضَّةٍ وَ مَعَارِجَ عَلَيْهَا يَظْهَرُونَ * وَ لِبُيُوتِهِمْ أَبْوَابًا وَ سُرُرًا عَلَيْهَا يَتَّكِئونَ» [١] ـ :
[١] الزخرف: ٣٣ و ٣٤.