دانشنامه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٢٥
١٥٧.الخصال ـ به نقل از مسعدة بن زياد، از امام صادق، از پدرانش عليهم السلام ـ :على عليه السلام فرمود : «... در دوزخ، شهرى است كه به آن، حصينه مى گويند . آيا از من نمى پرسيد كه در آن شهر چيست ؟». گفته شد : در آن شهر چيست، اى امير مؤمنان ؟ فرمود : «دست هاى بيعت شكنان» .
١٥٨.امام صادق عليه السلام : هر كسى از جماعت مسلمانان جدا شود و بيعت با امام را بشكند ، [روز قيامت] دستْ بريده به نزد خداى عز و جل مى آيد .
١٥٩.امام رضا عليه السلام : آدم بيعت شكن از گردونه گزند و بلا، در امان نيست .
٩ / ٩
فسخ بيعت
١٦٠.تفسير فرات : پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به ابو دُجانه، آن گاه كه مسلمانان در جنگ اُحُد، تار و مار شدند، فرمود : «اى ابو دجانه ! مردم رفتند . پس تو هم به قومت ملحق شو» . ابو دجانه گفت : اى پيامبر خدا ! ما براى اين كار (تنها گذاشتنِ تو)، با تو و با خدا بيعت نكرده ايم و با اين نيّت، بيرون نيامده ايم. خداوند متعال مى فرمايد : «كسانى كه با تو بيعت مى كنند ، در حقيقت ، با خدا بيعت مى كنند . دست خدا، بالاى دستان آنهاست» . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود : «اى ابو دجانه ! تو از بيعتت آزادى . پس بر گرد». ابو دجانه گفت : اى پيامبر خدا ! زنان خانه نشين انصار نخواهند گفت كه من شما را تنها گذاشتم و خودم را به شما ترجيح دادم ؟ اى پيامبر خدا ! پس از تو، زندگى خير ندارد . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله چون اين سخن او را شنيد و علاقه اش به جهاد را ديد ، خود را به صخره اى رساند تا در پناه آن از تيرها ـ تيرهاى مشركان ـ محفوظ بماند . مقدارى نگذشت كه ابو دجانه بر اثر جراحات وارد شده، ناتوان شد و كشان كشان، خود را به پيامبر خدا صلى الله عليه و آله رسانيد و سست و بى حركت در كنار ايشان نشست .