فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٥٨٠ - اَطراف
علم تجويد است. اطباق در حرف موجب پر حجم و درشت شدن آن در تلفظّ مىگردد. حروف داراى اطباق عبارتند از: «ص»، «ض»، «ط» و «ظ»( --> تجويد).
اِطباقى؛ جنون -->ديوانگى
اِطراب --> طَرَب
اطّراد
اِطِّراد: شيوع كاربرد لفظ در افراد و مصاديق مختلف به يك اعتبار.
اطّراد بدين معنا است كه كاربرد لفظ در معنايى به برخى افراد آن اختصاص ندارد، بلكه در تمامى مصاديق آن به يك اعتبار صحيح است، مانند واژه رَجُل كه به اعتبار مرد بودن بر زيد، بكر و ديگر افراد اطلاق مىشود. در مباحث الفاظ علم اصول، نشانههايى براى شناسايى معناى حقيقى( --> حقيقت)از مجازى( -->مجاز)بيان شده كه اطّراد از آن جمله است؛ بدين معنا كه اطّراد لفظ در معنايى كه حقيقى يا مجازى بودن آن معلوم نيست، علامت حقيقت، و عدم اطّراد در آن معنا، علامت مجاز است. البته بسيارى از اصوليان به اين دليل كه اطّراد اختصاص به معناى حقيقى ندارد و اينكه علامتى ظنّى است و دليلى بر حجيّت آن نيست، علامت بودن آن را نپذيرفتهاند.(١)
اطراف
اَطراف: (جمع طَرَف) نهايت چيزى/ اعضاى بدن.
از مفهوم نخست در بابهاى طهارت، صلات و جهاد سخن گفته شده است.
در وضو، شستن دست از آرنج تا اطراف انگشتان(١)و مسح پاها از اطراف انگشتان تا برآمدگى روى پا يا مفصل(٢)ـ بنابر اختلاف در مسئله ـ واجب است.
در مقدار خم شدن براى ركوع به اندازه رسيدن كف دست به زانو يا كفايت رسيدن اطراف انگشتان، اختلاف است.(٣)
نگهبانى از اطراف و مرزهاى بلاد اسلامى (رباط) مستحب است(٤)( --> مرزبانى)؛ چنان كه حفظ اطراف مملكت اسلامى از تعرّض كفّار با استقرار و تمركز نيروى