فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٤٦٤ - اِستعلاء
در فقه، در باب قضاء، درباره درخواست يكى از دو طرف دعوا (مدّعى) از قاضى جهت گرفتن حق او از طرف ديگر، به كار رفته است. به درخواست كننده (مدّعى) «مُستعدى» و به متجاوز (مدّعى عليه) «مستعدى عليه» گفته مىشود( --> داد خواهى).
استعداد: --> آمادگى
استعصاء
استعصاء: سركشى و نافرمانى.
واژه استعصا در كلمات فقها در باب صيد و ذباحه و غالباً درباره حيوان به كار رفته است.
حيوانى كه با ذبح( --> ذبح)يا نحر( -->نحر)تذكيه پذير است( --> تذكيه)چنانچه ـ به جهت سركش بودن ـ مهار آن براى ذبح يا نهر امكان پذير نباشد، حكم حيوان وحشى را دارد كه با آلات صيد( --> آلات صيد)مانند شمشير و نيزه قابل تذكيه خواهد بود و نيز رو به قبله كردن حيوان در اينصورت واجب نيست.(١)
استعفاف
استعفاف: عفّت ورزيدن.
از آن به مناسبت در باب تجارت و وصيّت سخن رفته است.
مستحب است كاسب به انگيزه بى نياز شدن و استعفاف از مردم (دست نياز به سوى آنان دراز نكردن) تجارت كند.(١)
در اينكه سرپرست اموال يتيم در صورت بى نيازى مىتواند از اموال وى، اجرت المثلِ( --> اجرت المثل)كار خود را بردارد يا بر او واجب است عفّت ورزد و چشم داشتى به مال يتيم نداشته باشد، اختلاف است.(٢)
استعلاء
استعلاء: بالا گرفتن زبان به طرف كام هنگام تلفظ حرف/ برترى طلبيدن.
استعلا به معناى نخست از اصطلاحات علم تجويد است. عالمان علم تجويد حروف را به لحاظ كيفيّتِ عارض بر آنها به اقسامى، از جمله حروف مُستَعلى