فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٥٦٦ - اصول اَربعمائه
طوسى و رجال نجاشى مشخص مىشود كه در ميان صاحبان اصول، شاگردان ديگر امامان عليهم السّلام نيز ديده مىشوند.(٢)
نقل كردهاند كه عادت صاحبان اصول اين بوده كه هرگاه حديثى از امام عليه السّلام مىشنيدند از بيم فراموشى، به ضبط آن در اصول خويش مبادرت مىكردند.(٣)مؤيّد اين مطلب روايتى است كه ابن طاووس در «مُهَج الدّعوات» نقل كرده است كه «گروهى از اصحاب امام كاظم عليه السّلام با قلم و كاغذ در محضر ايشان حاضر مىشدند و چون امام سخنى مىفرمود يا درباره واقعهاى نظر مىداد، آن را مىنگاشتند».(٤)
اعتبار اصول:به تصريح برخى، اصول نگاشته شده در زمان امامان عليهمالسّلام، بيش از چهارصد اصل بوده است، ليكن از ميان آنها اصولى كه اماميّه بر اعتبار و صحّت آنها و نيز عمل بدانها اتّفاق داشتهاند چهارصد اصل بوده است.(٥)
كتاب و اصل:در آثار اماميّه، مقابل اصل، كتاب و مُصَنَّف است. براى مثال، گاه در كتب رجالى در وصف راوى گفته مىشود:«لَهُ كِتابٌ وَ لَهُ أصلٌ»(براى او كتابى و اصلى است). در تفاوت كتاب با اصل چند قول است، از جمله:
١. راوى در اصل، احاديثى را كه از معصوم عليه السّلام يا راوى ايشان شنيده، گردآورى كرده است؛ امّا احاديث معتبر موجود در كتاب و مصنَّف، غالباً از اصل گرفته شده است.(٦)
٢. اصل، مجموعه معتبرى است كه احاديث آن از كتاب ديگرى گرفته نشده است.(٧)
٣. اصل، مجموعهاى است كه احاديث آن بدون واسطه از معصوم عليه السّلام گرفته شده، ولى احاديث كتاب از اصل اخذ شده است.(٨)
سرنوشت اصول:از ويژگيهاى اصول ـ چنانكه شيخ آقا بزرگ تهرانى بدان تصريح كرده ـ ترتيب نداشتن احاديث آنها بوده است؛ زيرا چنانكه گفته شد، بيشتر اصول در محضر امامان عليهم السّلام و در پاسخ پرسشهاى گوناگونِ مطرح شده، نگاشته مىشد. اين كاستى موجب شد تا با رواج يافتن كتب حديثىِ