فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٤٨ - مقدمه
فقه استدلالى و اجتهادى است، نه فقه مأثور و روايى. ثانيا، ملاك اين تقسيم بندى، طبيعت مواد فقهى و شيوه فقاهت و اجتهاد در هر مرحله است. از اين رو، در اين جا به تبيين مختصر مراحل ششگانه اين تقسيم بندى مىپردازيم.
١ ـ ٤. مرحله تأسيس
اين مرحله از اوايل قرن چهارم، از زمان صدوق اوّل، على بن حسين، معروف به ابنبابويه قمى (م ٣٢٩ هـ . ق) آغاز مىشود و در نيمه قرن پنجم، دوران حمزة بن عبدالعزيز ديلمى مشهور به سلاّر (م ٤٤٨ يا ٤٦٤ هـ . ق) پايان مىيابد.
در اين مرحله، نخستين و مهمترين كتابهاى روايى فقهى، يعنى «الكافى» و «من لايحضره الفقيه» به قلم ثقة الإسلام كلينى (م ٣٢٨ هـ . ق) و شيخ صدوق (م ٣٨١ هـ . ق) نگاشته شد. افزون بر اين، نخستين گام در توسعه اجتهاد ـ كه نزد اماميّه به معناى اجتهاد در فهم نصوص و تطبيق آن بر موارد و مصاديق است ـ يعنى اجتهاد در كشف مصاديق تطبيق با ارجاع فروعى كه در نصوص وجود نداشت به اصول بر اساس موازين علمى مبتنى بر قواعد تفاهم عرفى و اصول عقلى منطقى برداشته شد. همچنين اصول و قواعدى كه براى استنباط احكام شرعى به كار گرفته مىشد، از فقه جدا و به صورت نخستين كتابهاى اصولى شيعه، يعنى «التّذكرة باصول الفقه» و «الذّريعة الى اصول الشّريعة» به قلم شيخ مفيد (م ٤١٣ هـ . ق) و سيد مرتضى (م ٤٣٦ هـ . ق) نگاشته شد.
در اين مرحله، استنباط از دلالت مطابقى نصوص به دلالت تضمّنى و التزامى تسرّى يافت؛ هر چند در تفريع و تجاوز از مدلول نصوص احتياط مىشد. فقه هر چند بر اخبار و روايات تكيه داشت، امّا به خبر واحد ـ غير همراه با قراين ـ عمل نمىشد، اجماع از اهتمام بيشترى برخوردار بود و عقل، اندك اندك و با احتياط كامل، مجال استنباط يافت. در اوائل قرن پنجم، «فقه مقارَن» مورد توجّه قرار گرفت و نخستين كتابها در اين زمينه، يعنى «الإعلام»، «الإنتصار»، و «النّاصريّات» به قلم شيخ مفيد و سيد مرتضى نوشته شد.