فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٤٤٦ - اِستصحاب
فاصله نشود و زمان شك، متّصل به زمان يقين باشد، مانند آنكه درحال حاضر يقين به طهارت يك ساعت پيش و شك در بقاى آن داشته باشد.
٤. تعدّد زمان متيقّن و مشكوك، برخلاف زمان يقين و شك كه بايد وحدت زمانى داشته باشند. در صورت عكس، يعنى وحدت زمان متيقّن و مشكوك و تعدّد زمان يقين و شك، مورد از مصاديق قاعده يقين خواهد بود( --> قاعده يقين).
٥ . وحدت متعلّق يقين و شك؛ بدين معنا كه يقين و شك به يك چيز تعلّق گرفته باشند؛ يقين نسبت به وجود و شك نسبت به بقاى آن؛ بر خلاف قاعده مقتضى و مانع كه در آن، متعلّق يقين وجود مقتضى و متعلّق شك حصول مانع از تأثير مقتضى است(٥)( --> قاعده مقتضى و مانع).
٦ . تقدّم زمان متيقّن بر زمان مشكوك. در صورت عكس، يعنى تأخّر زمان متيقّن از زمان مشكوك، مورد از مصاديق استصحاب قهقرى( --> استصحاب قهقرى)خواهد بود.(٦)
٧. فعليّت داشتن يقين و شك به قول مشهور. بنابر اين، براى جريان استصحاب، شك تقديرى كفايت نمىكند، مانند آنكه مكلّف قبل از نماز يقين به عدم طهارت داشت، ليكن از آن غفلت كرد و نماز گزارد و اكنون در اينكه براى نماز، طهارت گرفته يا نه شك كرده است. حال در فرض كفايت شك و يقين تقديرى، مكلّف بعد از نماز كه زمان التفات وى مىباشد حدث مشكوك پيش از نماز را كه در فرض التفات پيش از نماز، اين شك براى وى حاصل مىشد، استصحاب مىكند و در نتيجه نماز را بايد اعاده كند؛(٧)ليكن بنابر عدم كفايت يقين و شك تقديرى، اجراى استصحاب ممكن نيست و به استناد قاعده فراغ( --> قاعده فراغ)نماز وى محكوم به صحّت است؛ هرچند نسبت به نمازهاى بعدى استصحاب بقاى حدث صحيح است و نمىتواند بدون طهارت جديد نماز بخواند. برخى، شرط هفتم را نپذيرفته و در مثال فوق نيز مناقشه كردهاند.
(٨)٨ . عدم وجود اماره يا اصل عملى حاكم بر استصحاب، مانند قيام بيّنه بر