ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٣ - خواستگاران حضرت فاطمه (س)
كه در خواستگارى فاطمه يافت، بر تنى چند گران افتاده است.
علّامه مجلسى به نقل از «عيون اخبار الرّضا (ع)» چنين نوشته است:
پيغمبر (ص)، على (ع) را گفت: «مردانى از قريش از من رنجيدند كه چرا دخترم را به آنان ندادم. من در پاسخ آنان گفتم: «اين كار به اراده خدا بوده است. كسى جز على شايستگى همسرى فاطمه را نداشت.»[١]
علّامه مجلسى به نقل از «امالى» شيخ طوسى چنين نويسد:
على (ع) گفت: «ابوبكر و عمر نزد من آمدند و گفتند: چرا فاطمه را از پيغمبر خواستگارى نمىكنى؟ من نزد پيغمبر رفتم. چون مرا ديد، خندان شد. پرسيد ابوالحسن، براى چه آمدهاى؟ من پيوندم را با او و سبقت خود را در اسلام و جهادم را در راه دين بر شمردم.
فرمود: «راست مىگويى!» تو فاضلتر از آنى كه بر مىشمارى!» گفتم: «براى خواستگارى فاطمه آمدهام.» گفت: «على! پيش از تو كسانى به خواستگارى او آمده بودند؛ امّا دخترم نپذيرفت. بگذار ببينم وى چه مىگويد.»
سپس به خانه رفت و به دخترش گفت: «على! تو را از من خواستگارى كرده است. تو پيوند او را با ما و پيشى او را در اسلام مىدانى و از فضيلت او آگاهى.» زهرا (س) بىآنكه چهره خود را برگرداند، خاموش ماند.
پيغمبر (ص) چون آثار خشنودى در آن ديد، گفت:
«الله اكبر. خاموشى او علامت رضاى اوست.»[٢]
شيخ طوسى در امالى آورده است كه:
چون پيغمبر به زناشويى على و فاطمه رضايت داد، فاطمه (س) گريان شد، پيغمبر گفت: «به خدا اگر در اهل بيت من بهتر از او كسى بود تو را بدو مىدادم.»[٣]
و نيز علّامه مجلسى به نقل از مؤلّف «كشف الغمّه» نوشته است:
على (ع) به پيغمبر (ص) گفت:
«پدر و مادرم فداى تو باد! تو مىدانى كه مرا در كودكى از پدرم، ابوطالب و مادرم، فاطمه بنت اسد گرفتى و در سايه تربيت خود پروردى و در اين پرورش از پدر و مادر بر من مهربانتر بودى و از سرگردانى و شك كه پدران من دچار آن بودند، رهانيدى. تو در دنيا و آخرت تنها مايه و اندوخته من هستى. اكنون كه خدا مرا به