ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٨ - ٣- ٣ تنزّل كاركرد گرايش به مهدويّت
در استظهار دخالت نكند. اگر فقيهى براى بيان يك فتوا، چاه خانهاش را پر مىكرد؛ از اين رو بود! معلوم است كه اگر فقيه اينگونه تولّى به معصوم در مقام تفقّه داشته باشد، از سوى معصوم امداد مىشود. اين امداد، جداى از امداد عامّى است كه همه عالم را شامل مىشود. امدادى كه از سوى امام حىّ به فقيه متولّى و عادل مىرسد، امداد تفقّه است؛ يعنى خود تفقّه و فهم از دين از سوى امام معصوم (ع) امداد مىشود.
زمانى تقواى ما در نماز شب خواندنمان محصور است و عدالتمان تنها نماز شبمان را شامل مىشود؛ وقتى پشت ميز مىآييم، مفاهيم قرآن و معصومان (ع) را كنار مىگذاريم و كتاب كينز را برمىداريم! اين به معناى عدالت در عمل اداره نيست و چنين مديريتى را نمىتوان مديريت دينى ناميد. ممكن است كسى اينگونه باشد؛ نماز شبش را بخواند؛ و وقتى در مقام فهم حاضر مىشود، بگويد: من مىفهمم! ادّعا كند كه شريعت، صامت است؛ زبان ندارد؛ من آن را زباندار كردم! چنين فردى نمىتواند از قرآن، حتّى يك كلمه را بفهمد! امّا يك فقيه مىگويد: اين كلام اميرالمؤمنين (ع) است؛ كلامكم نور؛ يعنى معتقد است كه براى فهم كلام اميرالمؤمنين (ع) بايد استضائه پيدا كند و متوسّل تا بارقهاى از كلام حضرت در جانش بنشيند و فهمى از آن براى او حاصل شود.
در چنين تعريفى از تفقّه و اجتهاد، طريق ارتباط با معصوم، تولّى به معصوم (ع) از سوى فقيه و افاضه از سوى معصوم (ع) است؛ فقيه، خشوع و خضوع مىورزد و معصوم (ع) به او علم صحيح را عطا مىكند.
دستگاه فقاهت شيعه از طريق چنين سرپرستى خاصّى، هدايت و راهبرى شده است. اصل و پايه فهم در اين دستگاه و اظهار حكم، استضائه معصوم (ع) بوده است. در احكامى كه در اين دستگاه صادر شدهاند، استكبار ورزيده نشده است. امام معصوم (ع) از طريق اين دستگاه استضائه كردهاند و با پرتوافكنيشان، فضاى فهم شيعه را روشن و نورانى نمودهاند. نظام تفقّه شيعى، جريان نور معصوم براى هدايت جامعه شيعه است. وقتى جامعه شيعه بهواسطه فهم اين فقيه سرپرستى مىشود، به معناى آن است كه جامعه توسط امام معصوم (ع) سرپرستى مىشود؛ اين مطلب، معناى حجاب نورى بودن فقها در نسبت با وجود مبارك و انور حضرت حجّت (عج) نيز مىباشد.
ولىّ تاريخى شيعه، امام معصوم (ع) است؛ امام معصوم با بصيرت نافذى كه به تاريخ دارد، هدايت خاصّ خودش را بر دستگاه تفقّه شيعى جارى مىسازد و آن را از فراز و نشيبهاى مهم عبور مىدهد. بنابراين با هدايت دستگاه فقهى توسط خود حضرت، هدايت جامعه نيز توسط ايشان سرپرستى مىشود؛ پس ايشان همواره حاضر و متصرّف در تحوّلات جامعه شيعه هستند و غيبت كبرا، به معناى غيبت هدايت امام نيست.
بنابراين اگرچه واقع شدن ظهور صغرا را به معناى سپيده دم ظهور حضرت قبول داريم و مىپذيريم كه اقبال به ظهور حضرت در جهان در حال گسترش است؛ امّا ظهور صغرا به معناى حضور مستقيم حضرت در مديريت اجتماعى را قبول نداريم و چنين ادّعايى را به معناى انحراف از مهدويّت مىدانيم. اين ادّعا، ادّعاى بدون دليل است و قبول حرف بدون دليل در عصر غيبت، خطرناك است.
٣- ٣. تنزّل كاركرد گرايش به مهدويّت
انحراف خطرناك ديگرى كه بناى رفيع مهدويّت را تهديد مىكند، كاهش گرايش به حضرت بقيّة الله الاعظم (ع) و گرايش به مهدويّت در حدّ يك انتظار منفى، مانند مكتب احتراز است. ما بايد در حوزه كلام شيعى بهگونهاى كار كنيم كه گرايش به مهدويّت را از سطح فقه فردى به سطح جامعى همچون عرفان مهدوى ارتقا دهيم. نبود عرفان مهدوى در جامعه ما يك خلأ بزرگ است؛ نبايد تلقى ما از عصر مهدويّت اين باشد كه با ظهور حضرت، تنها شريعت محقّق مىشود. تقليل تصوّر از جامعه دينى، به عنوان جامعهاى كه تنها شريعت در آن محقّق مىشود، يكى از آسيبهاى جامعه ما در حركت به سوى عصر ظهور است. عصر ظهور و دوران برپايى دولت حضرت، عصريست كه ولايت حقّه با همه زوايا و جوانبش متجلّى مىشود و از طريق ولايت حقّه، توحيد و الوهيّت در همه عرصهها جريان پيدا مىكند.
اينكه دين را فقط در حدّ ولايت ببينيم و شريعت را انكار كنيم، يك انحراف است و سابقه تاريخى نيز دارد و در عصر ائمه معصومان (ع) نيز واقع شده است؛ امّا اينكه دين را تنها در